کد خبر : 85830       تاریخ : 1396/03/24 12:32:20
سّرسحر
به بهانه فرارسیدن شب های قدر

سّرسحر

یکی از زیبایی های این ماه عزیز، شبها وبه ویژه سحرهایش هست و نمی دانم چه سّری دراین سحرگاهان نهفته است که درآن دقیقه ها ولحظات خاص، انگار یک بوی خوشی شبیه عطر بهار نارنج کوچه باغ های شیراز در اردیبهشت ماه به مشام می رسد .....


حسین حشمتی
یکی از زیبایی های این ماه عزیز، شبها وبه ویژه سحرهایش هست و نمی دانم چه سّری دراین سحرگاهان نهفته است که درآن دقیقه ها ولحظات خاص، انگار یک بوی خوشی شبیه عطر بهار نارنج کوچه باغ های شیراز در اردیبهشت ماه به مشام می رسد وآنچنان آرامش وفراغ بالی به انسان دست می دهد که آرزو می کنی آنچه از عمرت باقی مانده است بدهی تا آن زمان خوش برایت باقی بماند.
بارها درخلوت خود به تفکر نشسته ام که آیا این زمان زودگذرهمان نیمه شبی نیست که آب حیات را به حضرت حافظ نوشانیده اند و در آن مبارک سحرازشعشعه ی پرتو ذات از خود تهی اش کرده و باده ازحام تجلی صفاتش داده اند؟ و به راستی این سحرها مگر غیر از«قید زمان» بودن چه خاصیت ویژه ای داشته اند که آن رند خراباتی را یک جا به عنوان دیرینه ی درگاه شناخته اند ودر جای دیگرطرف خطاب قرارگرفته و به الطاف خداوندی واثق گردیده است؟
درادامه ی این تدبُرات شبانه به یاد داستان پیرچنگی از دفتراول حضرت مولانا می افتم که: چنگ نوازی بسیارخوش آواز ومحبوب درمیان مردم بود و با صدای دلکش وسازدل انگیز خویش مردم شهر را مسرور می ساخت بی خبرازاین که بلاخره روزی سیل مشتاقان وطرفداران خود را از دست خواهد داد که اتفاقا چنین نیز شد تا آنجا که گرد پیری ومصیبت نیستی گریبانش را گرفت ونه تنها از محافل مردم بلکه از خانواده اش هم طرد شد و درچنین مرحله ای بود که نیمه شبی به قبرستان شهررفت و روی به خدای خود نمود و گفت پروردگارا هفتاد سال حمایتم کردی و با همه خطاها و گناهانم مرا درجوار رحمتت پناه دادی اما این مردمی که این همه سال لحظات زیبایی را برایشان فراهم کردم به من پشت کردند،اکنون از تو کمک می خواهم وفقط برای تو ساز می نوازم ومی خوانم  وآن قدر در آن گورستان با صدای خشدارودستان لرزان زخمه برساز زد وخواند تا ازتاب و وان افتاد و درهمان حالت به خواب رفت اما طولی نکشید که توسط حاکم وقت از خواب بیدارشد و پیام بنده نوازانه ی حضرت دوست را به اضافه ی مبلغی به عنوان صله دریافت نمود.
حساب زمان از کفم خارج است ونمی دانم چند ساعت را دراین اندیشه گذرانیده ام؟اما حالا به این جمع بندی اولیه رسیده ام که درهای ارتباط نزدیک خداوند سبحان همواره وهمیشه به روی بندگانش بازبوده وهست کما این که درآیه186سوره ی بقره فرموده است « چون بندگان من سراغ مرا از تو بگیرند، بگو من نزدیکم ودعای آنان را اجابت می کنم» وبه همین حساب است که ابو سعید ابوالخیردررباعیات خویش به زیبایی این عنایت ویژه را به تصویر کشیده وسروده است که:
بازآ بازآ هرآنچه هستی بازآ // گرکافروکبروبت پرستی بازآ
این درگه ما درگه نومیدی نیست // صد باراگر توبه شکستی بازآ
واکنون نخستین شب قدرازلیالی نورانی قدر دررمضان سال 1438هجری قمری است واین بنده ی ناچیزحضرت دوست، به قول عطارنیشابوری سرآن دارد که:
غزم آن دارم که امشب نیم مست // پای کوبان کوزه ی دُردی به دست
سربه بازار قلندربرنهم // پس به یکساعت ببازم هرچه هست . التماس دعا.

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=85830

نظـــرات شمـــا