کد خبر : 93260       تاریخ : 1396/07/20 09:42
اخذ و اقتباس های حافظ
به مناسبت 20مهرماه؛ روز بزرگداشت حافظ؛

اخذ و اقتباس های حافظ

. اصولاً زندگی اجتماعی بشر و تبادل افکار و اندیشه ها ناگزیر به چنین اخذ و اقتباس ها منجر می شده است به گونه ای که می توان ادعا کرد آثار ادبی و هنری هیچ کدام از مشاهیر جهان به طور کامل «پاک و مبرا » از اقتباس نیست.

رضا معتمد
اخذ و اقتباس در آثار ادبی و هنری به ویژه شعر پدیده ای نیست که مربوط به امروز و دیروز و حتی یکی دو قرن اخیر باشد. اصولاً زندگی اجتماعی بشر و تبادل افکار و اندیشه ها ناگزیر به چنین اخذ و اقتباس ها منجر می شده است به گونه ای که می توان ادعا کرد  آثار ادبی و هنری هیچ کدام از مشاهیر جهان به طور کامل «پاک و مبرا » از اقتباس نیست.
در واقع حقیقیتی به نام اقتباس و وام گیری هنرمندان از یک دیگر بعدها باب گسترده ای را در نقد ادبی می گشاید که به موضوع تآثیر پذیری و تقلید و اقتباس و فراتر از آن سرقات ادبی و هنری می پردازد.
شاید اگر امروز از سرقت شاعر و نویسنده ای ناشناس از شاعر و نویسنده ای معروف تر بشنویم و بخوانیم چندان تعجب نکنیم. این خبر در ذات خود اصولاً اعجابی را بر نمی انگیزد زیرا معمول است که کم مایگان از پرمایه ترها اقتباس کنند و تاثیر بگیرند. در عین حال بوده است که بزرگان و پرمایه ترها از افراد به ظاهر کم مایه تر زمان پیش از خود و یا معاصرشان اخذ و اقتباس کرده اند. در چنین صورتی تکلیف چیست؟ آیا در همه جا واکنش منتقدان و مصححان اعجاب بوده است یا توجیه ؟
در پاسخ باید گفت که لااقل آن چه در باره ی اخذ و اقتباس های متعدد خواجه ی شیراز از پیشینیان و معاصرانش می خوانیم و می شنویم توجیه کار وی در چنین اخذ و اقتباس هایی بوده است. بسیاری از منتقدان و مصححان در هنگام بررسی و تصحیح دیوان حافظ به طور تفصیل از تاثیر گیری های او از شاعران دیگر و نیز تضمین هایش سخن گفته اند. بر اساس شواهد، حافظ یکی از شاعرانی است که بیشترین بهره مندی را از دواوین اشعار فارسی و حتی عربی برده است.

این نکته قبل از هر چیز یک واقعیت را در باره ی حافظ به اثبات می رساند و آن احاطه ی وسیع او بر ادب فارسی و عربی و غور و فحص کم نظیرش در اشعار فارسی و عربی است. طبیعی است شخصی با استعداد و نبوغ حافظ با مطالعه ی عمیق و موشکافانه ی این همه آثار به آن چنان قدرت سنجش گری برسد که بتواند خمیر مایه های ذهنی و مضامین ارزنده ی دیگران را که در لفظی نه هم شأن و لایق این مضامین است، بگیرد و چون صنعت گری ماهر آن را در شکل و شمایلی زیباتر از اصل عرضه کند. اما از سوی دیگر  از این نکته نیز نباید غافل بود که آن چه حافظ «قبول خاطر و لطف خدادادی سخن» خویش توصیف می کند، لطف خداداد به معنای استعدادی ذاتی و بی پشتوانه ی تلاش و ممارست نیست و چنان که شادروان زرین کوب نیز گفته است «شعر او بدین گونه که هست نه موهبتی است نه طبیعی... چنین شعری که از سنت های گذشته تاٍثیر پذیرفته است، البته موهبت نیست و اگر هست موهبت تمرین است و اصلاح. » (از کوچه ی رندان ، عبدالحسین زرین کوب ص 57)

« با این همه کلام وی که قبول سخن خویش – قبول عامش را – یک موهبت می شمرد، خود تا حدی سبب شد که بعدها پندار عامه از وی یک نانوای عامی ساخت تا یک بار نیز داستان آن سره مرد را که شب چون کردی خفت و صبح چون عربی برخاست در مورد وی تحقق یافته نشان دهند اما شعر او این دعوی و این قصه را رد می کند و نشان ها دارد از طول آشنایی و ممارست او در دواوین شعرا» (همان ص 57)

با این حال این سؤال مطرح است که با توجه به تعاریفی که قدمایی همچون شمس قیس رازی از موارد چند گانه ی سرقات ادبی دارند، این تاثیر پذیری ها و مضمون گیری های حافظ و گاه استفاده ی مستقیم وی از مضامین دیگران را چگونه می توان توجیه کرد؟
برای آن که این مبحث قدری دقیق تر مورد بررسی قرار گیرد، لازم است ابتدا به تعاریفی که شمس قیس رازی در کتاب المعجم از بحث سرقات دارد نگاهی بیفکنیم:
شمس قیس رازی در کتاب خویش به چهارگونه سرقت اشاره کرده و برای هر کدام از آنان شواهدی را ذکر نموده است. یکی از موارد سرقت در نظر شمس انتحال است. انتحال طبق تعریف او «سخن دیگری بر خویش بستن است» بدین معنی که شعر دیگری را «مکابره» بگیرد و بدون هیچ تغییر و تصرفی در لفظ و معنی آن یا به صرف تصرفی اندک شعر خویش معرفی کند. او سپس برای این مورد این شعر را از رافعی ذکر می کند:
زین پس به خدا ای صنم عشوه پرست
بردارم دست تا فرود آری دست
و معتقد است که او این بیت را از بیت زیر متعلق به معزی  گرفته است :
گر چه به جفا دست بر آوردستی
بردارم دست تا فرود آری دست
یا بیتی دیگر از بلفرج رونی را مثال زده است :
از خواب گران فتنه سبک بر نکند سر
تا دیده ی حزم تو بود روشن و بیدار
و معتقد است که ظهیری بیت زیر را از شعر او برده است :
جاودان فتنه سر از خواب  گران برنارد
تا در آفاق چو حزم تو بود بیداری
او همچنین «سلخ» را از دیگر موارد سرقت می داند و در تعریف آن می گوید: «در شعر این نوع سرقت چنان باشد که معنی و لفظ را فرا گیرد و ترکیب الفاظ آن بگرداند و بر وجهی دیگر ادا کند چنان که رودکی گفته است:
هر که نامخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد زهیچ آموزگار
و بوشکور از او برده است و گفته:
مگر پیش بنشاندت روزگار
که به زو نیابی تو آموزگار
در تعریف «المام» گفته است که «معنی را از شاعری بگیرد و به عبارتی دیگر و وجهی دیگر به کار آورد. چنان که ازرقی گفته است:
صدف زبیم یلان در شود به کام نهنگ  ز خون به رنگ یواقیت رنگ کرده لآل
یعنی لآلی ِیاء از برای ضرورت شعر انداخته است و انوری از او رده است و نیکوتر از او گفته :
قهر تو گر طلایه به دریا کشد شود
دُر در صمیم حلق صدف دانه ی انار
نکته ی با اهمیت در این بخش از سخن شمس قیس رازی در این است که او اگر چه اذعان دارد انوری مضمون برگرفته از ازرقی را نیکوتر از او به کار برده باز هم آن را در زمره ی سرقات بر می شمارد و از این رو که شمس قیس رازی پیش از حافظ می زیسته است معلوم نیست که اگر او در زمانه ی حافظ یا پس از آن بود اخذ و اقتباس های خواجه ی شیراز را که بنا بر تحقیق محققان بسیار گسترده است و به گفته ی همین محققان در اغلب موارد بسیار نیکوتر از صاحبان اصلی مضامین در شعرهای خود به کارگرفته است، چگونه تلقی می کرد.
شمس قیس همچنین «نقل» را نیز از جمله ی سرقات ادبی می داند که «شاعر معنی شاعر دیگر بگیرد و از بابی به بابی دیگر برد و در آن پرده بیرون آورد چنان که رودکی  ] در وجهی توصیفی و تغزلی [گفته است :
اگر گل آرد بار آن رخان او نشگفت
هر آینه چو همه می خورد گل آرد بار
دقیقی آن را بر همان وزن و قافیه نقلی لایق کرده است و ]در وجهی مدح آمیز[گفته :
اگر سر آرد بار آن سنان او نشگفت 
هر آینه چو همه خون خورد سر آرد بار    
اگر تعاریف شمس قیس رازی از سرقات ادبی جنبه ای اخلاقی داشته باشد به نظر می رسد نگرش او بسیار سختگیرانه و حتی مسدود کننده ی راه خلق بسیاری آثار و مضامین ارزنده به اتکای فکر و ذوق و اندیشه ی پیشینیان است همچنان که بسیاری از مصححان دیوان حافظ و محققان در اشعار او، آن جا که بحث اقتباس مضمونی حافظ است، این اقتباس ها را تحت عنوان اقتباس مضمونی زیبا اما ناپخته و تبدیل آن به مضمونی پخته و تراش خورده از سوی حافظ توجیه و تفسیر کرده اند چنان چه بهاء الدین خرمشاهی حافظ شناس معروف عصر ما معتقد است که «حافظ اغلب بلکه همه ی مضامین یا صنایع مقتبس از دیگران را از صاحبان اصلی آن ها بهتر ادا می کند.» (حافظ شناسی جلد 1 ، بهاء الدین خرمشاهی ص 40 )
می توان گفت توجیه منتقدان و محققان از اقتباس های حافظ دست کم در باره ی استفاده ی بهینه از مضامین دیگران در موارد زیادی پذیرفته است با این حال پذیرفتن این موضوع نافی تعریفی که افرادی همچون شمس قیس رازی از مبحث سرقات دارند نیست. این تعریف تنها به گذشته و شمس قیس رازی محدود نمی شود بلکه برخی از معاصران همچون مرحوم همایی نیز تعاریفی تا حد زیادی مشابه تعریف شمس قیس رازی از سرقات ادبی دارند. 
شادروان زرین کوب با استناد به برخی تعاریف در باب سرقات به وِیژه تعریف شمس قیس چنین برداشت کرده است که «سرقت و انتحال فقط در معانی و مضامین بدیع و مخترع که مختص نویسنده و شاعری تواند بود اتفاق می افتد و هرگز در آن گونه معانی که بین همه ی مردم مشترک است و در عادات و امثال و محاورات همه ی خلق جاری و متداول است نمی توان از سرقت سخن گفت و در این گونه موارد نباید گمان برد که شاعری معنی و مضمون را از شاعر دیگر گرفته است.»( نقد ادبی ، عبدالحسین زرین کوب صص 164-165).
با این حال این سؤال مطرح است که آیا مضامین اخذ شده از سوی حافظ تماماً معانی مشترک بین همه ی مردم است یا حاصل ذوق و خلاقیت صاحبان اولیه ی این مضامین؟ پاسخ به این سؤال جز با بررسی دقیق و ریشه یابی تمامی مضامین اقتباسی از سوی حافظ ممکن نیست. اما در باره ی مضامین اقتباسی حافظ می توان با این سخن محققان و مصححان دیوان او هم نظر بود که این اقتباس ها عمدتاً به گشودن راهی در ادبیات و باز شدن دریچه ای نو از خلاقیت و در نتیجه ره یافتن به معانی تازه و التذاذهای هنری جدید خلق شده است. شاید از همین روست که مرحوم زرین کوب تأکید دارد که «نباید در مذمت اخذ و اقتباس مبالغه کرد» (همان ص165) زیرا به اعتقاد او هر چند  « اعمال و و اغماض در این مسأله خطرهای اخلاقی و اجتماعی بسیار در بردارد» و «باعث وقفه و رکود هنر و موجب رواج سرقت و طفیلی گری در ادبیات می گردد و مانع ترقی و توسعه ی ذوق می شود» و جلوگیری از این هرج و مرج ادبی اولین وظیفه ی نقاد ادبی است» متذکر این نکته نیز می شود که «اگر نویسنده و گوینده ای مضمونی و فکری را بهتر از مخترع و مبتکر آن ادا کرد، وی را نباید از جهت اقتباس آن سرزنش نمود.» (همان ص166)
آیا می توان بر اساس گفته ی اخیر از نویسنده ی کتاب نقد ادبی گمان برد که وی در واقع می خواهد برای اقتباس های شاعر بزرگی چون حافظ و دور کردن آن از دایره ی تعاریف شمس قیس رازی از موارد چهارگانه ی سرقات پاسخی درخور و موجه ارائه کند؟ زیرا نمی توان تردید کرد که حافظ در حداقل سه مورد مشمول موارد برشمرده ی شمس قیس رازی در باره ی سرقات ادبی  می شود. در واقع او هم معانی دیگران را گرفته و بر وجهی دیگر به کار برده است (سلخ)، هم برخی اشعار دیگران را بی هیچ تغییر و تصرفی و یا با تصرفی اندک در شعر خویش آورده است (انتحال)، هم معنی و لفظی را فرا گرفته  و ترکیب الفاظ آن را گردانده و بر وجهی دیگر ادا کرده است.(المام) بنابر این تردیدی نیست که همه ی مصادیق شمس قیس رازی در باره ی سرقات ادبی در باره ی حافظ نیز صدق می کند.
اگر چنین باشد این پرسش مطرح می شود که چرا تاکنون کسی نتوانسته است با استناد به تعریف شمس قیس رازی اتهام سرقت را متوجه خواجه ی شیراز کند؟ پاسخ به این سؤال شاید از چندمنظر ممکن باشد. یکی این که حافظ و سعدی و مولوی و تنی چند از شاعران بزرگ از چنان جایگاه و قداستی برخوردارند که می توان به اتکای همین قداست و ارجمندی جایگاه چشم بر خطاهایشان بست و جامه ی توجیه بر برخی سهوها و لغزش هایشان پوشید. در حالی که در جوامع مغرب زمین چنین چشم پوشی هایی حتی در باره ی چهره های درخشان ادبی و هنری نیز صورت نمی گیرد. هر چند دکتر زرین کوب در جایی از کتاب نقد ادبی به متهم شدن حافظ و سعدی به سرقت نیز اشاره دارد. وی در صفحه ی 149 کتاب خویش در جایی که بحث متهم شدن چهره های مشهور ادبی در طول تاریخ مطرح است، می نویسد: در واقع جایی که کسانی مانند ویرژیل و شکسپیر و گوته و کرنی مولیر و ولتر و بحتری و ابوتمام و متنبی و عنصری و سعدی و حافظ به سرقت مضامین و افکار دیگران متهم باشند عجب نیست که همه ی گویندگان و نویسندگان دیگر نیز کم و بیش به انتحال مضامین دیگران دست برده باشند» (نقد ادبی ص149)
دیگر این که اغلب اخذ و اقتباس های حافظ از نوع اخذ و اقتباس به قصد تبدیل به احسن بوده است و اگر زشتی عمل سرقت و انتحال را چنان که دکتر زرین کوب گفته است در آن بدانیم که باعث طفیلی گری در ادبیات و مانع ترقی و توسعه ی ذوق می شود، می توان ادعا کرد که اخذ و اقتباس های حافظ در هیچ موردی نه تنها مانع ترقی و توسعه ی ذوق نبوده بلکه به اذعان همگان عین شکفتگی ذوقی و ترقی ادبیات است زیرا او از مضامینی نه چندان پخته مضمونی تراش خورده و صیقل دیده ساخته و به ادبیات تقدیم کرده است.
نکته ی دیگر این که بی تردید شهرت شاعری حافظ بدهکار اخذ و اقتباس های او نیست می توان ادعا کرد که کمتر بیتی از از ابیات معروف غزل های حافظ که از اصلی ترین وِیژگی شان وجود یکی دو شاه بیت ماندگار در اذهان است جزو ابیات اقتباسی محسوب می شوند. شاید بتوان گفت حافظ به برخی شاعران خوش قریحه اما گمنام تری که مضامینشان را مورد اقتباس قرار داده است، به نوعی شهرت بخشیده است.
با همه ی آن چه گفته شد باید اذعان کرد که حافظ از ذوق و قریحه ی پیشینیان و معاصران بهره ها برده است و اگر معامله ی او با معاصران معامله ای از نوع داد و ستد بوده است برداشت او از مضامین دیگران بسیار گسترده است. چه این برداشت و اقتباس را در دایره تعاریف چهارگانه ی قیس رازی از سرقات بگنجانیم چه دوستدارانه آن را به هوشمندی و نبوغ و فرصت طلبی حافظ نسبت دهیم. 

 

  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=93260

نظـــرات شمـــا