کد خبر : 97264       تاریخ : 1396/11/18 11:33:18
عشق تو چه کرده است

عشق تو چه کرده است

سفرهای زیارتی حال و هوایی عجیب دارد اگر نیّت خالصانه باشد، سفر ساده و خرافه در آن راه نیافته باشد. حاصل جمعِ سفرهای زیارتی "عشق" است و نیروی حیرت انگیزِ عشق، زائر را، از شهر و دیار و خانه و خانواده جدا می کند و او را می برد به بیکران ها

دکتر عباس عاشوری نژاد

سفرهای زیارتی حال و هوایی عجیب دارد اگر نیّت خالصانه باشد، سفر ساده و خرافه در آن راه نیافته باشد. حاصل جمعِ سفرهای زیارتی "عشق" است و نیروی حیرت انگیزِ عشق، زائر را، از شهر و دیار و خانه و خانواده جدا می کند و او را می برد به بیکران ها. عشق، راه را می نمایاند و سختی ها را هموار می کند و زائر را آماده ی رویارویی ها، دیدنی هایی که گاه با چشمِ سَر دیده نمی شود و گاه آن چنان تاثیر می گذارد که حتّا  انسانی را نه تنها متحوّل بلکه می میراند و او را دوباره زنده می کند:
"من مُردم و از تو زنده گشتم / پس عالم را دو بار دیدم"(مولانا)
در آن جا فقط مزار و گنبد و بارگاه نیست که حیرت انگیز است. ساکنان و مجاورِ ومسافران هم حیرت انگیز هستند. مردمانی دیگرگونه که در این وانفسای زندگیِ به شدّت غیرِ انسانی،  امیدِ انسان را نسبت به زندگیِ معنوی و متعالی زنده نگه می دارد. اینک با هم می خوانیم خاطره ی کوتاهی از سفر زیارتی دوستم عزیزم جناب دکتر باقر گرگین به سرزمینِ عاشقان.
و به راستی که: "به سرزمینِ عاشقان اگر سوار رو کند  / درختِ دل جوانه ای به دشت لوت می زند"(حسن اجتهادی)  
"به نجف اشرف رسیده بودیم. معلوم بود باید چه می کردیم؛ دل عنان وجود را بی مهابا به سوی حرم امیرِجان ها هدایت می کرد. مستقیم روانة حرم شدیم؛ الحق که در بیان آن جز فریاد «یدرک و لایوسف» نمی توان سر داد. به راستی که علی و فرزندانش و البته پیشوای آنان وجود مبارک پیامبر (ص) معادلات عقلانی جهان آن روز و امروز را بر هم زده اند.
از حال و هوای حرم در می گذرم که چاره ای جز آن ندارم. هر چه بگویم گویی هیچ نگفته ایم؛ اندکی از معادله ها و بر هم خوردن آنها سخن بگوییم. از حرم که بیرون آمدیم، تصور نمی کردیم که از حریم ولایت و فرمانروایی علی خارج شده ایم؛ گویی حریم حرم علی را نهایت نبود. در جای جای شهر، روحِ علی حاکمیت داشت. حالِ عجیبی بود. شب شده بود و برای استراحت باید جایی پیدا می کردیم.
همان طور که در خیابان روان بودیم از فردی سراغ منزلی برای استراحت گرفتیم. با رویی گشاده ما را به درب خانه ای برد و وارد منزل شد. پس از چند لحظه به همراه شخص دیگری که او را علی نجفی معرفی کرد به استقبال ما آمدند. «علی نجفی» چه عبارت با مسمایی؛ بر ظاهر و باطن، علی حکمرانی می کند. ما را به داخل منزل هدایت کرد. فقر بر چهره خانهِ به ظاهر کوچک ولی به معنا بزرگ او چهره افکنده بود. دیوارهای خانه در اوج سادگی بدون حتی یک لایه گچ، فقط آجر بود و سیمان ولی برای حفظ آبرو با پارچه روی دیوار را پوشانده بودند و تنها یک اتاق را جهت مهمانان و زائرانِ علی بن ابی طالب علیه السلام با گچ کف مال کرده بود.
ما را به داخل همان اتاق برد. اتاق پذیرایی یا همان «حال» منزل را نیز با پرده به دو قسمت تقسیم کرده بود. پشت پرده خانوادهِ او بود و در قسمت دیگر نیز زائران را اسکان داده بود.
ما را به شیوه ای غیر قابل انتظار و وصف ناشدنی اِکرام و پذیرایی کرد. وقتی از او تشکر می کردیم علی النجفی می گفت من خادم شما هستم (أنا خادم). می گفت من هر چه دارم از علی و حسین بن علی دارم؛ این اموال متعلق به من نیست. عجیب حال و هوایی داشت. به اصرار از ما می خواست وقتی به زیارت امام رضا علیه السلام می رویم به یاد او باشیم.
هنگامی بیش از همه متأثر شدیم که ساعت یک نیمه شب چهار نفر زائر را با خود به خانه آورد و به همسرش گفت: برای زائران اباعبدالله شام آماده کنید. پس از تناول شام هر چه تلاش کرد موفق به اسکان آن چهار زائر در آن فضای کوچک نشد. در نهایت رو به همسرش گفت شما امشب به منزل پدرتان بروید تا امکانِ اسکان و استراحت برای این چهار زائر جدید فراهم شود و آن خانم هم با طیب خاطر و شادمانی و افتخار، رفت و دل ما هم با او رفت ... عشق تو چه کرده با جان ها، حسین."


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=97264

نظـــرات شمـــا