کد خبر : 98097       تاریخ : 1396/12/28 09:53:36
نو بهار است

نو بهار است

اسفندماه که به آخر می رسد بهار بانو می زند به راه با دامنی پُرازگُلهای رنگارنگ و سبزه های تازه رسته، به هرقطعه از خاک پاک کشور پهناور ایران که می رسد با سخاوتمندی، دشت و دمن را غرق درسبزه وگُلهای لاله و شقایق می سازد و آنچنان عطری در هوا می پراکند که انسان های خموده و خواب رفته نیز با استشمام آن نسیم فرح انگیزاز خواب زمستانی بیدار می شوند ..

حسین حشمتی
پیشتر در حدیث نفسی با خود پیمان بسته بودم که به انگیزه ی هم آوایی با گژتابی های زمانه، امسال در باب بهارچیزی ننویسم و  این قهر با روزگار را در یادداشت اخیر هم آورده بودم اما دوست بسیار عزیزی که گویا آن دل نوشته را خوانده بود به پاسداشت دوستی دیرینه و به قصد زدودن غبارغم از دل و دیده ی این بنده، دسته گُلی زیبا از گلستان غزلیات حضرت حافظ برایم به ارمغان فرستاد با این مطلع،
  نو بهار است درآن گوش که خوش دل باشی // که بسی گُل بدمد بازو تو در گل باشی
همین هشدار و داروی شفا بخش کافی بود تا چشمهایم را بشویم وخود در معرض نسیم جان بخش بهاری که این روزها در شهر دریایی بوشهرشروع به وزدیدن نموده است قرار دهم و مشام جان را تازه سازم و چنین بود که پیمان ناروای پیشین را شکسته و شروع به نوشتن بهاریه ای کردم که در ادامه خواهدآمد.
اسفندماه که به آخر می رسد بهار بانو می زند به راه با دامنی پُرازگُلهای رنگارنگ و سبزه های تازه رسته، به هرقطعه از خاک پاک کشور پهناور ایران که می رسد با سخاوتمندی، دشت و دمن را غرق درسبزه وگُلهای لاله و شقایق می سازد و آنچنان عطری در هوا می پراکند که انسان های خموده و خواب رفته نیز با استشمام آن نسیم فرح انگیزاز خواب زمستانی بیدار می شوند و به بهاربانو درود و خوش آمدی می گویند.
درختان برگ و بار ریخته دوباره  جان می گیرند و سر شاخه هایشان جوانه می زند و طولی نمی کشد که آن جوانه ها به برگ وگُل تبدیل می شوند، قدرت جان بخشی دوباره بهار به اندازه ای است که گُلهای خورو وعلف های وحشی را از زیرسنگ فرش کوی و برزن بیرون می کشد واینها تازه برای زیبا سازی روی زمین است، برای آسمان هم برنامه دارد بهاربانو، به باد سفارش می کند تا ابرهای سیاه و متراکم زمستانی پراکنده سازد و به جایش توده هایی از ابر سپید به شکل های مختلف درگوشه وکنار آسمان نماسازی نماید، پرستوهای مهاجر و سینه سرخ ها را وا می دارد تا فضای شهرها ودشت ها را جولانگاه خویش ساخته و با پروازهای دسته جمعی، نمایشی بدیع به راه بیندازند که چشم ازدیدن  آن اکروبات بازی های هوایی سیر نمی شود.
در جنوب غربی ایران، شهرآفتاب تابان قراردارد، دیاری همنشین با دریا با مردمانی مهربان و مرزبان که به پدر شهرها معروف بوده و به مرور زمان، امروز«بوشهر» خوانده می شود، دراینجا بهاربانو از راه دریا به شهر وارد می شود سوار برشالوی دریایی، ازآن بالا که نگاه می کند ساحلی گسترده می بیند با ماسه های مخمل سفید که همچون کودکانی نازنین تن  به نوازش های مادرانه  خیزابه های آرام دریا سپرده اند، کمی آن سوتر با گروهی از مرغان دریایی روبرو می شود که همنوا با سمفونی پریان دریایی باله ای باشکوه در اپُرای طبیعت به تماشا گزارده و هنر خدادادی خود را درپرده های گوناگون اجرا می نمایند، اینان گاه دایره هایی دوار تشکیل می دهند که در سایه روشن غروب خورشید و در انتهای فلق به سطح آبهای نیلگون دریا نزدیک می شوند تا دیگر بار به شکل بالهای گسترده عقابی تیز چنگ به آب یورش ببرند تا ماهی های بازیگوشی را که به سطح آب آمده اند به منقار گیرند و راز بقا را عینیت بخشند.
بهاربانو به اسکله که پای می نهد آفتاب غروب کرده و هنوز از دیدن آن نمایش های هوایی فارغ نشده در شبانگاه، جلوه ای دیگر از منظره های دریا را به تماشا می نشیند، از یک سو انوار نقره فام ماه سوار برموج های نرم آب سیاهی شب را می شکافد و از دیگر سوی  انوار طلایی رنگ چراغ های ساحلی به دریا نورافشانی می کنند، درنقطه ی تلاقی انوار نقره ای وطلایی، رنگین کمانی استثنایی پدید می آید که نقاشی چیره دست می خواهد تا آن شاهکار طبیعی و منحصر به فرد را ترسیم نماید.
طلوع فجر نزدیک است اما ماه بانو همچنان محوتماشای زیبایی های دریای بوشهر است، ناگهان یادش می آید که عمو نوروز منتظر اوست تا به اتفاق فرا رسیدن سال نو را اعلام نمایند، پس بیدرنگ برگرده ی باد می نشیند و در راه عمو نوروز را هم سوار می کند و میهمان خانه ی پیرزن می شوند ولی افسوس که او از شدت خستگی خانه تکانی به خوابی عمیق فرو رفته بود، بیدارش نمی کنند، سیب سرخ را در کاسه ی بلورین آب می چرخانند و به پیاله ی سفالی سمنو انگشتی می زنند و این یعنی سال نو برتمامی ایرانیان و به ویژه بوشهریان خونگرم مبارک باد.


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=98097

نظـــرات شمـــا