کد خبر : 1072       تاریخ : 1392/05/01 10:28:01
این است راه ما

این است راه ما

در تکاپوی انسان شدن و درک حقیقت انسان، حتما راه هایی وجود دارد. یکی از این راه ها راه سکوت فعال است، سکوتی که سرشار از ناگفته است، اعتراف به عشق های نهان است و هزار ماجرای دل انگیز دیگر

در این دنیای پر هیاهو، در میان این همه پیچ و گذرهای نافرجام، رویاهای بر باد رفته و آرزوهای برنیامده، سفرهای جان فرسا در دریاهای آشفته با کشتی های فرسوده و شکسته، در میان این همه اندوه، تنهایی، بی اعتمادی، نامهربانی و ناانسانی، در میان این همه درد، رنج و مرگ های مفاجا، دام های مخوف، کوره راه زندگی و ... سوال هایی از این دست که روح هر انسان آزاده ای را به چالش های جانکاه می کشد، راه کدام است و نشانه ها کجایند و چراغ ها در دستان کیست؟ در تکاپوی انسان شدن و درک حقیقت انسان، حتما راه هایی وجود دارد. یکی از این راه ها راه سکوت فعال است، سکوتی که سرشار از ناگفته است، اعتراف به عشق های نهان است و هزار ماجرای دل انگیز دیگر. یک بار دیگر فعالانه گوش فرا دهیم به ندای آسمانی « مارگوت بیگل» عمیقا گوش فرا دهیم به این نغمه های ملکوتی، به خصوص آن گاه که از حنجره های پر درد « شاملو» برمی آید تا ببینیم شکوه انسان را و درک کنیم زیبایی های جهان را  و پاسخ گوییم به سوالات بی شمارمان:

« دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من

٭٭٭

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند

گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم

٭٭٭

گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند

خود از آن عاری ست

زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد

٭٭٭

از بخت یاری ماست شاید، که آنچه که می خواهیم

یا به دست نمی آید

یا از دست می گریزد

٭٭٭

می خواهم آب شوم در گستره ی افق

آنجا که دریا به آخر می رسد

و آسمان آغاز می شود

می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم

٭٭٭

حس می کنم و می دانم

دست می سایم و می ترسم

باور می کنم و امیدوارم

که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد

٭٭٭

چند بار امید بستی و دام بر نهادی

تا دستی یاری دهنده

کلمه ای مهر آمیز

نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟

چند بار دامت را تهی یافتی؟

از پای منشین

آماده شو! که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری ...


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=1072

نظـــرات شمـــا