کد خبر : 1225       تاریخ : 1392/05/09 14:30
عاشقانه زیستن
دکتر عباس عاشوری نژاد

عاشقانه زیستن

او، زمانی مرد که هنوز، زنده بود. نه درست تر بگویم: او درست، زمانی مرد که در اوج زندگی اش بود ؛ یعنی غرق عاشقانه زندگی کردن بود. یعنی به همه چیز عشق می ورزید: پدرش، مادرش، برادرش، همسرش، فرزندان و نوه هایش، حتا خواهر شوهرها و فرزندان و دامادها و نوه های آن ها و هرچه نشانی از عشق داشت......

او، زمانی مرد که هنوز، زنده بود. نه درست تر بگویم: او درست، زمانی مرد که در اوج زندگی اش بود ؛ یعنی غرق عاشقانه زندگی کردن بود. یعنی به همه چیز عشق می ورزید: پدرش، مادرش، برادرش، همسرش، فرزندان و نوه هایش، حتا خواهر شوهرها و فرزندان و دامادها و نوه های آن ها و هرچه نشانی از عشق داشت. او، عشق می ورزید به هر که و هر چه، نشانی از عشق داشت: به گل های روییده در حیاط خانه، به باغچه، به یک مسافرت دو روزه، به شست و شوی ماشین شوهرش، به یک تفریح ساده کنار زاینده رود، به نهار دستجمعی در یک رستوران سنتی. او به طور حیرت انگیزی به همه چیز عشق می ورزید.. حتا، اسباب کشی یک خانه، خانه خودش یا غریبه، یا پذیرایی از 50 نفر مهمان در نیمه شب. هر چه بود شادی بود و عشق بود و  زندگی بود. هیچ کس با او احساس خستگی و کسالت نمی کرد. در جغرافیای ذهن و زبان و زندگی اش دروغ و تملق و ریا و غیبت حضوری نداشت. من ندیدم کسی به یاد آورد که این زن، از کسی بد گفته باشد. و همین ها بود که باعث شد، او بتواند، رنج ها ودردهای جانکاهش را به پشت نهد و عاشقانه زندگی کند. عاشقانه زندگی کردن، دشوار است ، نه، بسیار دشوار است. عاشقانه زیستن، کارستان است و شاهکار است، در میان این همه مردگان زنده، مردمان خسته، خستگان نومید که تا چشم کار می کند در لانه هایشان خزیده اند و یا در خیابان ها بیهوده پرسه می زنند و یا به بیهودگی، دوره می کنند روز را و شب را، هنوز را، تا مرگ ابدی شان در رسد. عاشقانه زیستن یعنی دردهایت را برای خودت نگاه داشتن و شادی هایت با دیگران تقسیم کردن. عاشقانه زیستن یعنی خستگی هایت را در خانه گذاشتن و با دیگران به شادی دویدن. عاشقانه زیستن یعنی شب ها گریستن و روزها با صدای بلند خندیدن، عاشقانه زیستن یعنی، قانع بودن و آرزوهای دور و دراز نداشتن. عاشقانه زیستن یعنی در امروز و اکنون زیستن و این یعنی در اوج ماندن. عاشقانه زیستن به راستی بسیار دشوار است؟

برای من، در این دنیای غریب، بسیار عجیب است،  کسی را  که این همه عاشقانه زندگی کند، یعنی مثلا زن دایی مادرت باشد و به تو که نوه خواهر شوهرش هستی این قدر، عشق بورزد. واقعا حیرت انگیز است که کسی بتواند از تمام ظرفیت و قدرت جادویی واژه هایش استفاد کند تا عمیقا به مخاطبش بفهماند که عاشقانه دوستش دارد و او حتا یک لحظه نیز در صداقت گوینده شک نکنند. من بارها تجربه کردم، بارها شنیدم و دیدم که او، بارها، با دل و جانش و از درون اعماقش، به احمد و الهه ی من، می گفت: جیگگرشو برم.  من در ورای این واژه،  عاشقانه زیستن را  به تمامه،  دیدم. و او: «سهیلا رئوفی نسب»، اینک از عالم خاک پرکشیده است.و من، اینک، بعد از حدود 2 سال از فقدانش، آخرین گفت و گوی تلفنی ام را با او، در بیمارستان اصفهان و درلحظه ی مرگ، به یاد می آورم:

  • سلام خانم دایی
  •  سلام؛ آقا عاشوری نژاد
  •  حالت چطوره؟
  • خوبم. خودتون خوبید؟
  • آره خدا را شکر؟
  •  مریم خانم،احمدآقا، الهه خانم چطورند؟
  • از مرحمت شما همه خوبند.
  • جیگگرشون رو برم
  • راستی خانم دایی امسال، زمستون حتما باید تشریف بیارید بوشهر.
  • آره حتما میایم؛ چند ساله خیلی دلمون میخواد بیایم ولی یا، شما گرفتار بودید یا،  ما ولی امسال حتما میایم.
  • به امید خدا، ان شاالله خوب میشید و تشریف میارید
  • ان شاالله، آره حتما خوب میشم و امسال میام بوشهر، میریم کنار دریا، میریم همه جا رو می گردیم.
  • الهه سلام میرسونه و احوالپرستون هست
  • روی ماهشون رو ببوسید
  • احمد هم براتون دعا می کنه و احوالپرسی می کنه
  • از طرف من روی ماهشو ببوسید ولی من که نامحرمم ولی نه اونم بچه منه...
  • خوب خانم دایی شما رو بیشتر خسته نکنم
  • نه اصلا، دلم میخواد همین طور باهاتون حرف بزنم...

و همن طور حرف زد و حرف زد و از زندگی و عشق و مهربانی و آن چه که انسان را بشاید، سخن ها گفت؛ در حالی که از نفس می افتاد. و او، در این حال ، تلفن را رها نمی کرد و  خداحافظی نمی گفت و من مانده بودم و این همه رنج، و این همه عشق به زندگی. در این زمان بود که دوباره دیدم: دست پیروزمند مرگ را، که سور عزای ما به سفره نشسته است. و فریاد برآوردم: نه، او نباید بمیرد، آن کس که عاشقانه زندگی می کند نباید بمیرد. اما قضا آمده بود  و چون قضا آید طبیب ابله شود.تا چه رسد به ما که کوتاهیم و خرما برنخیل.

 در این ماه مبارک رمضان و در این شب های راز آمیز قدر، از خدای بخشنده ی مهربان می خواهم که او را و هر آن کس را، که مهر می ورزد و عاشقانه زندگی می کند، در جوار رحمت خود قرار دهد، گناهانش را بیامرزد، روحش را در آرامش قرار دهد، با نیکان و صالحان و عاشقان و انبیا ی الهی محشورش کند و او را در بهشت خویش جاودانه کند. آمین یا رب العالمین.

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=1225

نظـــرات شمـــا