کد خبر : 15859       تاریخ : 1393/04/03 11
خوشبختي يک سفر است

خوشبختي يک سفر است

در آرامش و سکوتی سنگین، از پشت پنجره ی هالِ خانه مان به برگ های سبز و صبورِ درختانِ بلند و پهناور «بنجامین» و گل های زیبا و انبوهِ «یاسِ» چسبیده به شیشه ی پنجره خیره شده ام و به این می اندیشیدم که من، نهال این درختان و گل ها را 10سال پیش با عشق و امید کاشتم، در لذتی وصف ناپذیر غرقِ تماشای آن ها بودم که ناگهان حسی مبهم،تمامِ وجودم را فرا گرفت...

در آرامش و سکوتی سنگین، از پشت پنجره ی هالِ خانه مان به برگ های سبز و صبورِ درختانِ بلند و پهناور «بنجامین» و گل های زیبا و انبوهِ «یاسِ» چسبیده به شیشه ی پنجره خیره شده ام و به این می اندیشیدم که من، نهال این درختان و گل ها را 10سال پیش  با عشق و امید کاشتم، در لذتی وصف ناپذیر غرقِ تماشای آن ها بودم که ناگهان حسی مبهم،تمامِ وجودم را فرا گرفت و ناخودآگاهانه، به این فکر فرو رفتم که اینک 10 سال از زمان کاشتن آن درختان و گل ها گذشته است و 10 سال از سنِ من و همسرم و فرزندانم گذشته است و زندگی چه زود می گذرد و ناگهان همه چیز به پایان می رسد. احساس کردم که در انتهای زندگی ایستاده ام و به گذشته ام می نگرم، به راه هایی که برای رسیدنِ به خوشبختی طی کردم، به رنج هایی که کشیدم، به لذت هایی که بردم، به ماجراهای عجیب و غریب زندگی و مرگ یعنی نقطه پایان این زندگی. در این حال و هوا به خاطر آوردم پاورپوینت زیبایی که ترکیبی بود از رنگ و نور و موسیقی و صدایی دلنشین درباره ی زندگی و در باره ی خوشبختی. من این مجموعه ی رویایی را چندین بار با دل و جان، گوش دادم، پیام های آن را جدی گرفتم و آن ها را به کار بستم. با گذشت زمان، کم کم احساس کردم دریچه های بازتری با افق های روشن تری  به رویم گشوده شد. در این نگرش و سبک جدید از زندگی بود که خیلی چیزها تغییر کرد، خیلی چیزها ارزش خود را از دست داد، خیلی چیزها ارزشمند و ارزشمندتر شد. تغییرات به زبان بسیار ساده چنین بود: زندگی بسیار کوتاه است و مرگ بسیار نزدیک است،اما ما فقط با درک ارزش واقعی لحظه ی اکنون و زیستن در این لحظه، می توانیم از غم ها عبور کنیم و در شادی ها زندگی کنیم. در چنین شرایطی، زندگی لذتبخش و طولانی می شود و مرگ به تعویق می افتد. اینک دوباره آن متن زیبا و تاثیرگذار و در عین حال بسیار ساده را با هم  می خوانیم:   
«همه ما خودمان را چنين متقاعد مي کنيم که با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر و بهتر. ولي وقتي مي‌بينيم کودکان مان به توجه مداوم نيازمندند، خسته مي شويم. بهتر است صبر کنيم تا بزرگ تر شوند. فرزندان ما که به سن نوجواني مي رسند، باز کلافه مي شويم، چون دايم بايد با آن ها سروکله بزنيم.
مطمئناً وقتي بزرگ تر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.
با خود مي گوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد که: همسرمان رفتارش را عوض کند، يک ماشين شيک تر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج کنند، به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم....
***
حقيقت اين است که براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد. اگر الآن نه، پس کي؟ زندگي همواره پر از چالش است. بهتر اين است که اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم که با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي کنيم.
خيال مان مي رسد که زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع مي شود که موانعي که سر راهمان هستند، کنار بروند: مشکلي که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم مي کنيم، کاري که بايد تمام کنيم، زماني که بايد براي کاري صرف کنيم، بدهي‌هايي که بايد پرداخت کنيم و ...
بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود! بعد از آن که همه اين ها را تجربه کرديم، تازه مي فهميم که زندگي، همين چيزهايي است که ما آنها را موانع مي‌شناسيم. اين بصيرت به ما ياري مي دهد تا دريابيم که جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.
***
خوشبختي، خودٍ همين جاده است... پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم. براي آغاز يک زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست که در انتظار بنشينيم: در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، کاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به کار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يک ماشين نو، باز پرداخت قسط ها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...
خوشبختي يک سفر است، نه يک مقصد.. هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد. زندگي کنيد و از حال لذت ببريد.. اکنون فکر کنيد و سعي کنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:
1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد..
2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.
3. آخرين ده نفري که جايزه نوبل را بردند چه کساني هستند؟
4. آخرين ده بازيگر برتر اسکار را نام ببريد.
نمي توانيد پاسخ دهيد؟
نسبتاً مشکل است، اين طور نيست؟
نگران نباشيد، هيچ کس همه ی اين اسامي را به خاطر نمي آورد...
روزهاي تشويق به پايان مي رسد! نشان هاي افتخار خاک مي گيرند! برندگان به زودي فراموش مي شوند!
***
اکنون به اين سؤال ها پاسخ دهيد:1. نام سه معلم خود را که در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد؟
2. سه نفر از دوستان خود را که در مواقع نياز به شما کمک کردند، نام ببريد؟
3. افرادي که با مهرباني هايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد؟
4. پنج نفر را که از هم صحبتي با آنها لذت مي بريد، نام ببريد؟
حالا ساده تر شد، اين طور نيست؟
افرادي که به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند، ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند و... . آنها کساني هستند که به فکر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هايي که در همه شرايط، کنار شما مي مانند. کمی بیاندیشید. زندگی خیلی کوتاه است حتی کوتاه تر از این که مفهوم واژه های این یادداشت را به خاطر سپردید. شما در کدام لیست قرار دارید؟ نمی دانید؟ اجازه دهید کمک تان کنم. شما در زمره ی ترین‌های دنیا نیستید ... اما، شما از جمله دوستانی هستید که برای در میان گذاشتن این پیام در خاطر من بودید و برای تقسیم تمام شادی ها نیز در خاطرم خواهید ماند.»

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=15859

نظـــرات شمـــا