کد خبر : 15872       تاریخ : 1393/03/05 12
قضیه آلمان رفتن دی علی شاه زار خدر

قضیه آلمان رفتن دی علی شاه زار خدر

دی علی شاه زارخدرازاُلمان اومده بید. با چندتایی از زِنی ولات گفتیم بریم ببینیمش. رفتیم خونِشون نشستیم قلیونی آورد و چُینی اورد وحرفی اوهَل حرفی ای هَل وسط اومد بعد زنا افتیدن ری درد دل کردن و اوضاع ناجور زندگی و وئی حرفا.

دی علی شاه زارخدرازاُلمان اومده بید. با چندتایی از زِنی ولات گفتیم بریم ببینیمش. رفتیم خونِشون نشستیم قلیونی آورد و چُینی اورد وحرفی اوهَل حرفی ای هَل وسط اومد بعد زنا افتیدن ری درد دل کردن و اوضاع ناجور زندگی و وئی حرفا.
دی بهمیار افتید ری ورار کردن. می گفت: پسر بهمیاربا هزارمکافات دیپلم اش گرفت بعد ثبت نام کرد سی دانشگاه. ثبت نام که کرد امتحان که داد، اسمش دراومد که بره دانشگاه درس بخونه. بهمیار هم که دسش خالی مونده بید که پیل شهریه از کجا بیاره؟ یه مشتی طِلی زنک بید، فروخت.خوشم افتید با ماشین مسافرکشی تا به زورِ پیل جور کردن.حالا سی یه کُشه ودوکُشه هم نی همی جور دانشگاه سیت می گن پیل جورکن. دیگه کارم ندارن که می خوی از کجا بیاری؟ باید همی جور طلا، غالی، کتری، و قوطی کبریتی و ئی چیات بفروشی پیل دانشگاه بدی. شکرخدا لیسانس اش گرفت. حالا دربدرمی گرده سی کار.نه کار ونه چی. یه مدتی بدبخت می رفت توگمرک نگله کول می کرد تا بَلکتن بتونه بدهی بواش یا سی جیب خوش در بیاره.پناه برخدا کمردرد گرفت و یه مدتی هم تو خونه خوسی.چند مدتی هم توساندویچ فروشی کار می کرد .ساندویچی دید جیب مردم خالین، نمیان ساندویچ بخورن، کارگراش در کرد. رفت یه دکه نهاد. دکه هم که نهاد شهرداری هرساعت میومد می گفت: مالیات بده،عوارض بده، دکه ات سرراهن ، جاگیرن.
خلاصه آدم حیرونن که چه بکنه؟ می گم دی علی شاه اُلمان هم همی جور بید؟ دی علی شاه در اومد اول یه هه هه هی کرد وگفت: اگه ئی چیا تو اُلمان بگی شاخ در میارن. میگن ئی کُجی دنیان که ایجورین؟ اونجا بچه که به دنیا میاد زیرنظر دولتن ، بیمه ن، مدرسه وایناش هم مفتیه تا دانشگاه هم میره دانشگاشم مفتین. دی بهمیار دراومد گفت: مگه دولتشون آزار دارن مفتی مفتی خرج بچه ها می کنن؟ دی علی شاه گفت:مفتی نمی کنن ، ئی میشه مهندس و به درد دولت می خوره، بُید خرجش کنه.دی وبووا اینجا هیچ کارن.بعدش بچه اگه کارگیرش بیاد میره سرکار اگه کار گیرش نیاد دولت مواجب بیکاری میدتش تا ایکه کار گیرش بیاد.دی بهمیار گفت: والله خوبن.دی رحمان گفت:کجاش خوبن؟ بی حیایین، سرتاک میان در، ناموسشون معلوم نیس کجا میره ،کجا نمیره؟ همی مال خومون بَحزن.

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=15872

نظـــرات شمـــا