کد خبر : 1620       تاریخ : 1392/05/30 14:45
از آن سال ها تا این سال ها

از آن سال ها تا این سال ها

از اینها گذشته، حرف بر سر این است که چرا پیغام 16 سال دوام آورده؟ آن هشت سال اول که هیچ، زیرا بچه در هفت ـ هشت ساله اول زندگی باید بازی بکند و کسی کاری به کارش ندارد. اما هفت ـ هشت ساله دوم باید بشود مشاور و وزیر، که پیغام نه مشاورت کرده و نه وزارت، ولی دوام هم آورده است

اسماعیل منصور نژاد

(سردبیر سابق پیغام)

قسمت اول

مثلاً وقتی حرف از 16 سالگی پیغام است و من هم اولین سردبیر آن در جهان بوده ام، آدم باید جدی بنویسد یا طنز؟ چشمه طنز که بعد از رفتن دولت مدیریت جهانی (با چاشنی فلاکت داخلی) خشکید و رفت پی کارش. جدی نویسی هم چیزی است شبیه به عریضه نویسی به دادگستری برای تبدیل شلاق و زندان به جریمه نقدی. (گاهی وقت ها هم اگر طرف غیراصولگرا باشد، عریضه اش را قبول نمی کنند. لذا هم پیازش را می خورد و هم کتکش را. ببخشید، از موضوع خارج شدم.)

از اینها گذشته، حرف بر سر این است که چرا پیغام 16 سال دوام آورده؟ آن هشت سال اول که هیچ، زیرا بچه در هفت ـ هشت ساله اول زندگی باید بازی بکند و کسی کاری به کارش ندارد. اما هفت ـ هشت ساله دوم باید بشود مشاور و وزیر، که پیغام نه مشاورت کرده و نه وزارت، ولی دوام هم آورده است. آن هشت سال اول را واگذار می کنیم به فرق شکافته سیدمحمد خاتمی. بنده خدا هم تحملش زیاد بود و هم می فهمید که همیشه حق با روزنامه چی هاست. می ماند هشت ساله دوم که دوام پیغام مدیون دولت قوی پنجه و ابد خنده ی مدیریت جهانی است. مثلاً اگر صبح اول وقت اراده می کردند پیغام را تعطیل کنند، رضا معتمد چه می کرد؟ به چه دلیل تعطیل می کردند؟ (کسی که این سوال را بپرسد، یا مال این مملکت نیست یا نمی فهمد اطرافش چه می گذرد.) به هزار دلیل: نهصد و نود و نه دلیلش را ول کنید، بچسبید به دلیل آخر: «خوشمان نیامد، تعطیل کردیم.» همین، خیلی راحت. مثلاً اگر رضا معتمد را وادار می کردند هر هفته بالاجبار روزنامه کیهان را بخواند و خلاصه آن را در صفحه اولش بنویسد، چندنفر تا به حال خودکشی کرده بودند؟ می بینید که مدیریت امور جهان چقدر لطف داشته که رضا معتمد را در هشت ساله دوم عمر به حال خود رها کرده و از این پیشنهادها مطرح نکرده است.

بینی و بین الله اگر من یکی جای رضا معتمد بودم، همان سال اول دولت مدیریت جهانی هم پیاز را می خوردم و هم کتک را و هم تعطیلم می کردند. ولی رضا معتمد هشت سال دوام آورد و شکر خدا فقط چند دانه پیاز و کتک را خورد، اما تعطیل نشد. چندین بار هم سکته کرد ولی جان سالم به در برد. همین موفقیت می طلبد که آدم یک ماه در شهر چراغانی بکند تا ملت به مدت یک هفته با خوشی و خرمی شادی فرمایند. حیف که معتمد پول ندارد و دیگر اسرائیل و امریکا بابت کارهای جاسوسی به وی پول نمی دهند، و گرنه به جای یک ماه، دو سال شهر را چراغانی می کرد و مرا هم می گذاشت به عنوان مسئول «اتصالات».

قسمت دوم

16 سال پیش، هارد: 50 مگابایت. رم: چهار مگابایت. گرافیک: دو مگابایت. سیستم عامل: dos 6.22ـ نرم افزار صفحه بندی: زرنگار به قیمت 140 هزارتومان. و امروز؟ نیازی به گفتن نداردکه کمترین هارد 500گیگابایت و به عبارتی 500هزار مگابایت است و نرم افزارهای صفحه بندی نیز مجانی است. 16 سال پیش، ما در بدترین شرایط و حتی گاهی وقتها در شرایطی جنون آمیز و آن هم بدون هیچ دستاورد مادی، 24 ساعت نمی خوابیدیم. فقط برای این که امید را در دلها ـ به امید فردایی بهتر ـ زنده نگه داریم. اما نشد و ناامیدمان کردند. برخی «برادران» که اطلاع شان از دنیا بسی پایین تر از مرحوم مادربزرگ من بود، فعال مایشاء بودند و امروز و نسل حاضر را نمی دیدند که چگونه ظهور می کند و تمام داشته هایشان را در شبکه های اجتماعی زیر سوال می برد و کاری هم از آنها بر نمی آید.

16 سال پیش به جای همکاری و همراهی با ما برای ساختن جامعه ای متعادل و دور از تعصب و خشک مغزی، هر چه در توان داشتند در طبق «اخلاص» گذاشتند تا با «ما» مبارزه کنند و صد البته آنها پیروز شدند. حاصل پیروزی شان را هم امروز می بینیم: ظهور دو گروه متعصب و خشک مغز، یکی در جبهه خودشان و دیگری در جبهه مخالفین. یکی از سر استیصال تلاش می کند همه را به زور به دین آورد و دیگری تلاش دارد پنبه ی دین را بزند. و سلاح هر دو گروه، خشک مغزی و تعصب و نادانی است. و این محصول همان مبارزاتی است که علیه ما انجام دادند تا به خیال خودشان «سد راه دشمن» شوند. آن روز می گفتیم: کاری را که ما انجام می دهیم، شبیه تزریق ویروس ضعیف شده یک بیماری «واگیردار» است تا بتواند بدن را در مقابل هجوم ویروس اصلی «واکسینه» کند. اما آنها در طرح واکسیناسیون فرهنگی نه تنها همراهی مان نکردند، بلکه در مقابلمان ایستادند و «شجاعانه» پیروز شدند. سالها پیش وقتی برای مبارزه با فلج اطفال به دهات ما آمده بودند، پیرمردی نادان که فهمیده ترین آدم ولایت بود، به مردم گفته بود: اینها آمده اند سوزن بزنند تا بی زاد و اولاد شویم.

از اینها گذشته، ظهور دولتی مدعی اصولگرایی که هیچ نسبتی با اصولگرایی نداشت، هشت سال امثال مرا ناامیدتر کرد. هشت سال نومیدی و خودخوری و این همه خسارت و فلاکت غیرقابل جبران. با همه اینها، امروز اما امیدواریم به آینده ای که دولت تدبیر و امید وعده اش را داده است. امید داریم که بتواند، البته اگر حضرات بر سر عقل آمده باشند.

به امید فردایی بهتر

*سردبیر سابق پیغام


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=1620

نظـــرات شمـــا