کد خبر : 1628       تاریخ : 1392/05/30 15:20
پیغامی که من می شناسم

پیغامی که من می شناسم

راستش را بخواهید، باید اعتراف کنم که در فضای سیاسی و اجتماعی آن روزهای ایران که امثال من فقط می توانستند با نام مستعار بنویسند و منتشر کنند، نگاه و نظر مشکوکی داشتم به همه ی کسانی که صلاحیتشان برای کسب مجوز انتشار نشریات تائید می شد، به همین خاطر،التفات چندانی به او نکردم .البته این نوع نگرش، فقط شامل رضا معتمد نمی شد

خورشید فقیه

(روزنامه نگار)

اولین روزآشنایی ام با رضا معتمد، شانزده سال پیش دردفتر هفته نامه آئینه جنوبِ محمد دادفربود. او به اتفاق فرد دیگری که یادم نیست چه کسی بود، ظاهراً آمده بود تا از تجربیات دادفر در راه اندازی نشریه ای استفاده کند. پیشتر از آن روز حتا نامش را نشنیده بودم. دادفر، غیاباً او را برایم معرفی کرد که کیست و چه می کند و از اهالی کجاست؟

راستش را بخواهید، باید اعتراف کنم که در فضای سیاسی و اجتماعی آن روزهای ایران که امثال من فقط می توانستند با نام مستعار بنویسند و منتشر کنند، نگاه و نظر مشکوکی داشتم به همه ی کسانی که صلاحیتشان برای کسب مجوز انتشار نشریات تائید می شد، به همین خاطر،التفات چندانی به او نکردم .البته این نوع نگرش، فقط شامل رضا معتمد نمی شد، اتفاقا همین احساس را به خودِ دادفر هم داشتم که مدت ها بود با او و نشریه اش همکاری می نمودم!! البته این گناه من نبود که چرا این گونه می اندیشیدم، بلکه مقصراصلی،هر جامعه ی بیماری است که در آن، ویروس بدبینی می تواند به درجه ای از رشد و بلوغ برسد که انسان ها به جز نسبت به خود، به هیچ کسی اعتماد نداشته باشند، حتا اگر که راز پنهانی هم نداشته باشند و به قول معروف ریگی در کفششان نباشد.

به هرحال، مدتی بعد، هفته نامه ای با نام پیغام، بر روی پیشخوان دکه های روزنامه فروشی های شهرجاخوش کرد ومن هم مثل خیلی های دیگر، در ردیف اولین خواستگارانش قرار گرفتم.

نشریه ای بود هرچند نوپا و نو ظهور اما با شکل و شمایلی مقبول و محتوایی مطلوب که وزن مطالب و موضوعات و نوشتارهای هنری و ادبی اش سنگین تر از بقیه بود و از همان اول نشان می داد که دل مشغولی های بنیانگذارش از چه جنسی است.

زیر بنا و محتوای کلی پیغام اگر چه ملهم از اعتقادات و باورهای دینی مدیر مسئولش رضا معتمد بوده و هست، اما آنچه برجذابیت و رونق سریع آن حداقل درسطح استان و در میان مخاطبینش افزود، این بود که این نشریه از همان ابتدا، برخلاف رسم زمانه اش و شیوه ی عمل برخی از نشریاتی که بعدا با ادعای ارزشمداری منتشر شدند، هرگز تبدیل به سوپر مارکتی برای دین فروشی و تهاتُر دین با منافع دنیوی نگردید تا بدین طریق، عامل و وسیله ای برای ایجاد افتراق و اختلاف میان مردم شهر و دیارش باشد. و همین مشی همنوع گرایانه و انسان مدارانه بود که پیغام را محلی برای تعامل و تبادل آراء و اندیشه های مختلف قرارداد و زمینه ساز تعالی و تکامل فکری و اندیشگی بسیاری از جوانانی گردید که حداقل در حوزه ی جغرافیایی این استان، رشد و نمو می کنند. به همین جهت، خیلی از افراد، درهمین مکتب پیغام بود که با اندک مایه ای در ابتدا، رشد کردند و تبدیل به شاعران و نویسندگان و روزنامه نگاران و...برجسته ای شدند و بعضاً تاثیر گذار در بخش های مختلف فرهنگی و هنری استان.

گهگاهی وقتی که از سر دلتنگی و شاید هم بی حوصلگی برای نوشتن مطلبی تازه، به پوشه های چند گانه ی مملو از بریده های مقاله هایم در نشریات مختلف مراجعه می کنم و به حجیم ترین آن ها که مربوط به هفته نامه پیغام است، می رسم، صادقانه بگویم، با خود وِرار می کنم که : ای دل غافل! تو تا این حد مدیون پیغامی و خود نمی دانی!؟ و در همین جاست که به یاد علی هوشمند عزیزمی افتم و دوران پرتلاشش در این نشریه که بخش زیادی از اعتبارش را مدیون اوست و در دل می گویم : خدا لعنت کند هر آن که در زمینی تخم جدایی بکارد که جایگاه رویش خرمن های به هم پیوسته ی گل های معطر است!!

باری سخن کوتاه کنم و در آستانه شانزدهمین بهار عمر پیغام وزین، برای دوست بزرگوارم جناب رضا معتمد،صاحب امتیاز و مدیر مسئول پیغام و تمامی دوستان فرهیخته و گرانقدری که شبانه روز و با تحمل سختی های فراوان، در بخش های مختلف این نشریه کمر همت به پایداری و جاودانگی آن بسته اند، آرزوی طول عمر با برکتی نمایم و ضمن عرض تبریک، از دور بر دستان یکایکشان بوسه می زنم، باقی بقایتان باد.

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=1628

نظـــرات شمـــا