کد خبر : 19894       تاریخ : 1393/05/27 15
چرا جنگ؟! در نامه نگاری اینیشتین و فروید

چرا جنگ؟! در نامه نگاری اینیشتین و فروید

واقعا که انسان، عجیب و غریب ترین موجود عالم است، موجودی عجیب و غریب است که در فاصله ی دو بی نهایت است : بی نهایتِ زیبایی و بی نهایت زشتی، بی نهایتِ مهربانی و بی نهایت خشونت.

طبیعت انسان را نمی‌توان عوض کرد،
تنها می‌ توان کمی آن را تعدیل کرد.
شاید مهم ترین رسالت فرهنگ،
تعدیل کردن این طبیعت ستیزه‌جو باشد.(فروید)

واقعا که انسان، عجیب و غریب ترین موجود عالم است، موجودی عجیب و غریب است که در فاصله ی دو بی نهایت است : بی نهایتِ زیبایی  و بی نهایت زشتی، بی نهایتِ مهربانی و بی نهایت خشونت. آن گاه که بر روح و روان و خود مسلط شود و غرایزِ عاشقانه اش را تقویت کند و در راه فطرت انسانی اش گام بردارد، اَشرف مخلوقات می شود و در راه ایجاد مدینه ی فاضله می کوشد و آن گاه که عنانِ اختیار خود را به دست غرایزِ ویرانگرش  بسپارد و نیندیشیده، عنانِ اختیار خود را به حاکمانِ ویرانگر بسپارد، اَسفلِ مخلوقات می شود و از طریق جنگ به نابودی خویش و جهان برمی خیزد.
    واقعا، چون نیک بنگریم در می یابیم که سعادت و شقاوت انسان به نوعِ نگرش او نسبت به خویش و جهان برمی گردد، شناخت زوایای عاشقانه و ویرانگرایانه ی روان فردی و جمعی و تلاش در جهتِ اصلاح نگرش های پرخاشگرانه، و تقویتِ نگرش های عاشقانه می تواند ضامن خوشبختی و یا بدبختبی انسان ها باشد. در این باره، نامه نگاری آن نابغه ی فیزیک «آلبرت اینیشتین / به آلمانی Albert Einstein » و پدر علمِ روانکاوی  «زیگموند فروید / به آلمانی Sigismund Schlomo Freud » بر سر مساله ی چرا جنگ؟ خواندنی است:
     « نامه انيشتين به فرويد: آقاي فرويد عزيز آيا در مقابل فاجعه شوم جنگ راه نجاتي براي بشريت وجود دارد؟ چرا بايد انسان ها اين طور بي رحمانه همديگر را بكشند؟ چرا تمام كوشش ها براي يك صلح پايدار به شكست منجر شده است؟
    چرا انسان ها اين قدر خون خوار و بي رحم هستند؟ چرا مردم اجازه مي دهند ديكتاتورهاي جاني و ديوانه از احساسات آنان سو استفاده كنند وآنان را تا مرز جنون و كشتن همسايگان خود به كار ببرند؟ آيا هدايت رشد روان انسان در جهتي كه توان مقابله با جنون نفرت و نابودي را داشته باشد امكان پذير است؟
    پاسخ فرويد به آلبرت انيشتين: به طور كلي تضاد ميان انسان ها و حيوانات با توسل به قدرت و خشونت خاتمه پيدا مي كند، در انسان ها چون اختلاف عقيده هم وجود دارد اين تضاد به بالاترين حد از انتزاع مي رسد . انسان هاي غارنشين كه به صورت گله حيوانات زندگي مي كردند قدرت بازو و مشت تعيين كننده مالكيت بود با پيدايش اسلحه واستراتژي جنگ، برتري فكري جاي زور بازو را گرفت. به طور كلي كشتن دشمن سبب ارضا يكي از غرايز انساني است اما به تدريج درنظام هاي بشري تغييراتي صورت گرفت و شيوه هاي توسل به زور به نفع حاكميت حقوق، تغيير كرد. با نگاهي گذرا به تاريخ بشر مي بينيم كه همواره اختلافاتي پايان ناپذير ميان يك يا چند موجوديت اجتماعي، اختلافاتي ميان واحدهاي كوچك و بزرگ، محدوده هاي شهري – مناطق مختلف – ميان قبايل – ملت ها وامپراتوري ها وجود داشته كه اغلب با زورآزمايي و جنگ خاتمه يافته است .
     برخي مانند هون ها و مغول ها و ترک ها در تاريخ بشر مانند طاعون ظاهر شدند و فقط بدبختي و تباهي به بار آوردند. جلوگيري قطعي از بروز جنگ فقط زماني ممكن است كه انسان ها براي جايگزيني قدرت مركزي ورعايت احكام آن در هريك از موارد اختلاف به توافق اصولي برسند. آقاي انيشتين شما از سهولت بسيج مشتاقانه انسان ها براي جنگ حيرت كرده و حدس زده ايد كه چيزي درون انسان ها منشا اثر است و سپس از غريزه نفرت و نابودي كه كار اين گونه تحريكات را آسان مي كند نام برده ايد. ما روان شناسان به وجود چنين غريزه اي اعتقاد داريم و سعي كرده ايم تظاهرات و نشانه هاي اين غريزه را بررسي كنيم.
غرايز انساني به دو گونه اند:
1- غرايزي كه خواهان صيانت نفس و وحدت زندگي هستند. اين غرايز را عشقي يا تمايلات جنسي مي نامند.
2- غرايزي كه خواهان نابودي و مرگ هستند. ما آن ها را به غريزه پرخاشگري و غريزه تخريب خلاصه مي كنيم .
     به نظر مي رسد كه هيچ يك از اين غرايز به تنهايي فعاليت نمي كنند. به طور مثال شخصي كه عاشق مي شود غريزه تصاحب و مالكيت و پرخاشگري هم در او تشديد مي شود اما غريزه تخريب يا مرگ و ويرانگري در درون هر موجود زنده اي فعال است و مي كوشد موجود زنده را به تدريج ويران و متلاشي كند و  حيات را به حالت بي جان برگرداند درحالي كه غريزه عشق و شهواني قطب مخالف آن است كه معرف كوشش هاي زندگي هستند .
     اميدي به محو تمايلات پرخاشگرانه انسان ها نمي توان داشت . بلشويك ها اميدوارند بتوانند از طريق تضمين ارضا نيازهاي مادي و رفع اختلاف طبقاتي در جامعه و برابري، پرخاشگري انسان ها را از ميان بردارند. به نظر من اميدي واهي و خيالي باطل است چون بلشويك ها حتي به پيروان خود نمي آموزند از كينه توزي و دشمني نسبت به يكديگر دست بردارند. هدف ما محو كامل تمايلات پرخاشگرانه انسان ها نيست فقط بايد سعي كرد اين گرايش به گونه اي هدايت شود كه به صورت جنگ بروز نكند. امروزه در جوامع اكثريتي عظيم از مردم تشكيل مي دهند كه خود استقلال و ثبات عقيده ندارند و به مرجع قدرتي نيازمندند كه براي ايشان قادر به اتخاذ تصميم باشد. بايد دقت و كوشش بسيار به كار برد تا انسان هاي روشنفكر تحصيل كرده و داراي استقلال فكر، شجاع و حقيقت جو، از لايه هاي بالاي جامعه تربيت نمود و هدايت توده هاي وابسته و فاقد استقلال را به آنان سپرد . البته وضعيت مطلوب و دلخواه اجتماعي مركب از مردماني خواهد بود كه زندگي غريزي خود را مطيع و مقهور حاكميت خرد و عقل كرده باشند.  نمي توان تمام جنگ ها را در اساس محكوم كرد. تا زماني كه قدرت هايي وجود دارند كه بي رحمانه آماده نابودي ديگرانند، ديگران نيز بايد خود را براي جنگ مسلح كنند. از ويژگي هاي روان شناختي تكامل فرهنگي، دو وي‍ژگي از اهميت زيادي برخوردارند يكي قدرت يابي عقل كه بر زندگي غريزي غلبه نموده است و ديگري دروني شدن تمايلات پرخاشگرانه با همه پيامدهاي سودمند و تمام عواقب خطرناكش. تا كي بايد انتظار داشت تا مردم دنيا صلح طلب شوند؟ نمي دانم. تنها اميد من به نگرش فرهنگي و ديگري ترس موجه از تاثيرات و پيامدهاي جنگ است. هرچيزي كه به تكامل فرهنگي ياري رساند و آن را تقويت و تسريع كند، بي گمان كاربردي مثبت عليه جنگ دارد. دوستدار شما زيگموند فرويد.»*
...............................................
* بزرگان روان شناسي، ترجمه خسرو ناقد ، تهران: نشر دانژه.

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=19894

نظـــرات شمـــا