کد خبر : 21184       تاریخ : 1393/08/18 09:43
 احمدي‌نژاد عزمش براي آمدن جزم است

احمدي‌نژاد عزمش براي آمدن جزم است

بعد از دوران آقاي احمدي‌نژاد اصولگرايان بي برنامه هستند و هنوز نمي دانند چه بايد بکنند. تنها بخشي از اصولگرايان که تکليفشان روشن است جبهه پايداري و اصولگرايان تندروهستند

دکترصادق زيباکلام از معدود اساتيد دانشگاه‌هاي کشور است که تحليل‌هايش در اغلب مسائل سياسي روز کشور قابل تامل است.وي علاوه بر بينش سياسي قوي داراي نوعي صراحت لهجه کم‌نظير است که اظهاراتش را براي مخاطبان جذاب و شنيدني مي‌کند. به همين دليل در سرماي يک روز پائيزي به منزلش رفتيم و با وي از هر دري در مورد مسائل سياسي کشور سخن گفتيم. در ادامه ماحصل گفت‌وگوي «آرمان» را با دکترزيباکلام از نظر مي‌گذرانيد.
مخالفان استيضاح فرجي دانا در مجلس 110نماينده بودند در حالي که 79نماينده به نيلي احمدآبادي رأي اعتماد دادند.چرا ميزان آراي حاميان دولت در مجلس ريزش داشته است؟
من مطمئن نيستم که اين مساله را بايد به حساب ريزش آراي حاميان دولت در مجلس گذاشت؛بلکه معتقدم اين مساله بيشتر نشانگر شکاف در بين اصولگرايان است.بعد از احمدي‌نژاد اصولگرايان به دو گروه اصولگرايان معتدل و ميانه‌رو و اصولگرايان تندرو تقسيم شدند.به نظر مي‌رسد هرچه زمان به جلو حرکت مي‌کند رهبري اصولگرايان بيشتر به دست اصولگرايان تندروافتاده است.تندروهاي اصولگرا در حال عقب راندن اصولگرايان معتدل به حاشيه هستند.به عبارت ديگر مي‌خواهم عنوان کنم دليل اين مساله ريزش رأي حاميان دولت نيست. تعداد طرفداران دولت در مجلس از ابتداي تشکيل دولت تا آبان‌ماه که جلسه رأي اعتماد آقاي نيلي احمدآبادي برگزار شد ثابت بوده است؛ حتي مي‌توان عنوان کرد که افزايش هم داشته است.روزي که آقاي روحاني انتخاب شدند شايد50يا60نماينده بيشتراز ايشان حمايت نمي‌کرد، اما امروز  تعداد طرفداران دولت و آقاي روحاني به‌چيزي نزديک به 80 يا90نماينده در مجلس رسيده است. با اين حال، اتفاقي که افتاده، اين است که روزي که آقاي روحاني انتخاب شدند مجلس در دست ميانه‌روهاي اصولگرا بود، اما  در طي يکسال گذشته جريان موسوم به جبهه پايداري که طرفداران آيت‌ا... مصباح‌يزدي هستند، توانسته‌اند رهبري اصولگرايان را به دست بگيرند.البته شخصا معتقدم که اين مساله براي اصولگرايان فاجعه است.اينکه رهبري اصولگرايان به دست تندروها افتاده است در آينده اصولگرايان تأثير منفي خواهد گذاشت و من به همين دليل آينده خوبي را براي جريان اصولگرا متصور نيستم. هم‌اکنون اشخاصي مانند حميد رسايي  روز به روز در ميان اصولگرايان مهم‌تر و بانفوذتر مي‌شوند، در حالي که يکسال پيش به اين شکل نبود. يکسال پيش افرادي مانند علي لاريجاني، محمدرضا باهنر، احمد توکلي  يا کاظم جلالي از چهره‌هاي بااهميت اصولگرايي قلمداد مي‌شدند.به نظر مي‌رسد به همان شکل که نفوذ اشخاصي مانند علي لاريجاني در بين اصولگرايان کاهش پيدا کرده است، اهميت و جايگاه تندروها افزايش يافته است.
آيا ميانه‌روها و معتدلين اصولگرا که به هر حال دولت خوشايند خود را برسرکار نمي‌بينند از اينکه گروهي تندرو جلوي سياست‌هاي دولت ايستاده است راضي هستند و ترجيح مي‌دهند سکوت کنند  يا اينکه تندروهاي اصولگرا اجازه عرض‌اندام به ميانه‌روها نمي‌دهند و آنها را به حاشيه رانده‌اند؟
تندروها اجازه عرض‌اندام به آنها نمي‌دهند و آنها را به حاشيه رانده‌اند. ميانه‌روهاي اصولگرا ممکن است خوشحال باشند که چون خود نمي‌خواهند وارد بازي درگيري با دولت شوند گروهي ديگر مانند جبهه پايداري  يا طرفداران احمدي‌نژاد اين مسئوليت را برعهده بگيرد، اما اصولگرايان اين نکته را درک نمي‌کنند که«با آتش بازي مي‌کنند». اصولگرايان تندرو به مقابله با دولت روحاني اکتفا نخواهند کرد و ديرهنگامي است که به هجمه عليه اصولگرايان ميانه‌رو اقدام مي‌کنند. آقاي احمدي‌نژاد هم سال84با مقابله و هجمه عليه آقاي ‌هاشمي و اصلاح‌طلبان کار خود را شروع کرد، اما در پايان به اندازه‌اي که نسبت به علي لاريجاني، جريان مؤتلفه و اصولگرايان ميانه رو مشکل داشت نسبت به آقاي‌ هاشمي نداشت. بنابراين من معتقدم اصولگرايان درحال ارتکاب اشتباه خطرناکي هستند و از «هول حليم به ديگ افتاده‌اند». اصولگرايان دير يا زود متوجه مي‌شوند که آن مخالفتي که آقاي حميد رسايي نسبت به آقاي روحاني از خود نشان مي‌دهد پس از مدتي چندين برابر آن را نسبت به اصولگرايان ميانه‌رو خواهد داشت.


آيا دولت استراتژي مناسبي نسبت به مخالفان در پيش گرفته است؟ به نظر مي‌رسد دولت بيش از اندازه در اين زمينه محتاط و دست به عصا حرکت مي‌کند.
خير؛ دولت بيشتر وقت و انرژي خود را صرف مساله انرژي
هسته‌اي کرده است. البته معتقدم در اين زمينه حق هم با دولت است. دولت اگر نتواند مساله هسته‌اي را حل کند با شرايطي که پيش آمده در هيچ جبهه‌اي نمي‌تواند موفق شود.
اينکه دولت تمام مسائل کشور را به مساله هسته‌اي گره زده است نگاه تقليل‌گرايانه و به نوعي ضعف دولت محسوب نمي‌شود؟
به‌هر حال چه بخواهيم و چه نخواهيم اين اتفاق افتاده است.دولت بايد يکسال پيش  يا حتي قبل از انتخابات به اولويت‌هاي کاري خود و کيفيت برخورد با آنها مي‌انديشيد. در شرايط فعلي آقاي روحاني تمام تخم‌مرغ‌هاي خود را در سبد هسته‌اي قرار داده است. اگر آقاي روحاني موفق نشود و نتواند گره کور هسته‌اي را باز کند، نه در حوزه اقتصادي موفق خواهد بود و نه در حوزه‌هاي سياسي و اجتماعي. وي حتي نمي‌تواند به دور دوم رياست جمهوري خود اميدوار باشد.اين خطري است که روحاني را در دور دوم انتخابات رياست‌جمهوري تهديد مي‌کند.
چرا تمامي گزينه‌هاي پيشنهادي دولت براي وزارت علوم به هم شبيه هستند؟ به نظر مي‌رسد تمام اين گزينه‌ها در عمل تفاوت معناداري با يکديگر ندارند.دولت در اين زمينه سياست خاصي را دنبال مي‌کند؟
وزارت علوم تنها جايي است که اصولگرايان و دولت آقاي روحاني با هم شاخ به شاخ شده‌اند. در جاهاي ديگر اين اتفاق نيفتاده است. به عنوان مثال، آقاي روحاني و دولتش مي‌خواهند مساله هسته‌اي حل شود اما جبهه پايداري به اين موضوع نگاه خاص خود را دارد. اين درحالي است که بخش قابل‌توجهي از اصولگرايان ميانه‌رو هم دوست دارند مساله هسته‌اي هرچه زودتر حل شود. همچنين اصولگرايان ميانه‌رو و دولت آقاي روحاني بر سر اين مساله که کشور هر چه زودتر از حالت رکود خارج شود اشتراک‌نظر دارند.حتي بر سر مساله تنش‌زدايي از مناسبات با غرب و کشورهاي منطقه بين دولت آقاي روحاني و اصولگرايان ميانه‌رو اتفاق نظر وجود دارد.تنها جايي که هيچ گونه همدلي و اشتراک نظر وجود ندارد وزارت علوم و دانشگاه‌هاست. اصولگرايان اعم از تندرو وميانه‌رو تمايل دارند وضعيت دانشگاه‌ها  مانند پس از اتفاقات سال88باشد که فضاي مساعدي را تجربه نمي‌کردند.دليل اينکه برخي اصولگرايان تمايلي براي فعاليت سياسي دانشگاه‌ها و فضاي باز سياسي در دانشگاه‌ها ندارند هم اين است که اغلب افراد حاضر در جنبش دانشجويي ايران از طيف اصولگرايان نيستند. به همين دليل نگران دانشگاه‌ها هستند و تلاش مي‌کنند فضاي دانشگاه‌ها را کنترل کنند.بحث بر سر حضور افرادي مانند ميلي‌منفرد، توفيقي، فرجي‌دانا، نجفي و نيلي‌احمدآبادي نيست، بحث بر سر اين است که هر شخصي  که وزير علوم مي‌شود، بايد شرايط دانشگاه‌ها را مانند زمان کامران دانشجو اداره کند. کسي بعد از 24خردادسال92نمي‌تواند دوباره آن فضا را حاکم کند. برداشت برخي اصولگرايان در اين زمينه اشتباه است. آنها گمان مي‌کنند ميلي‌منفرد، توفيقي، فرجي‌دانا و يا نيلي‌احمدآبادي عامل اين شرايط هستند درحالي که پيش از به وجود آمدن اين مسائل اتفاق افتاده بود.
البته وزارتخانه‌هاي ديگري مانند فرهنگ و ارشاد و برخي ديگر از وزارتخانه‌ها هم مورد انتقاد جدي نمايندگان مجلس هستند و حتي بحث استيضاح برخي وزرا هم مطرح شده است.
نه؛ استيضاح وزير ارشاد بحثي براي انحراف افکار عمومي است. همه اصولگرايان به خوبي به اين نکته واقفند که وزارت ارشاد تنها متولي مسائل فرهنگي در کشور نيست و نهادهايي مانند شوراي‌عالي انقلاب فرهنگي، صداوسيما، سازمان تبليغات اسلامي و نهادهاي اينچنيني هم در مسائل فرهنگي مسئوليت دارند. هم‌اکنون مشخص نيست وزارت ارشاد چه اقدامي انجام داده که وزير بايد استيضاح شود. استيضاح وزارت ارشاد بهانه است. اگر کسي زمان آقاي احمدي‌نژاد در کشور زندگي کرده بود و پس از مدتي به خارج از کشور سفر کرده و در آنجا زندگي مي‌کرد و هم‌اکنون دوباره وارد کشور شده باشد هيچ گونه تغيير مشهود فرهنگي  در کشور مشاهده نمي‌کند. ما
شاهد تغيير بنيادي فرهنگي در کشور نبوده‌ايم. بايد از منتقدان فرهنگي دولت آقاي روحاني پرسيد که چه تغيير بنيادي فرهنگي در کشور ما نسبت به دولت آقاي احمدي‌نژاد رخ داده است؟ من معتقدم هيچ تغيير فرهنگي رخ نداده است.هجمه به وزارت ارشاد به اين دليل است که تندروها مي‌خواهند به توده‌ها اين نکته را گوشزد کنند که ما به فکر دين، فرهنگ و جامعه هستيم. اين اقدامات براي اين است که هواداران خود را راضي نگه دارند و از دست ندهند.
آقاي روحاني در زمان مبارزات انتخاباتي از تقويت نهادهاي مدني، احزاب و تشکل‌هاي سياسي سخن مي‌گفت،اما در عمل ما تغييرات چنداني در اين زمينه در کشور مشاهده نکرديم. آيا عملکرد آقاي روحاني در اين زمينه قابل قبول بوده است؟
من کارنامه دولت آقاي روحاني را نه آن چنان درخشان مي‌بينم که بتوان نمره بسيار بالايي به آن داد و نه معتقدم که ايشان مردود شده است. همه ما در اين کشور زندگي مي‌کنيم و به اين نکته آگاهي داريم که دست آقاي روحاني در بسياري از زمينه‌ها باز نيست و اختيار زيادي در برخي از مسائل ندارد.اختيارات ايشان به اندازه‌اي نيست که مثلا بتواند زندانيان را آزاد کند و... تا آنجا که به اختيارات وي و دولتش مربوط مي‌شود بايد عنوان کنم عملکرد نسبتا خوبي داشته است.باز کردن فضاي سياسي و مدني کشور هم زياد در اختيار دولت آقاي روحاني نبوده است.
چرا عملکرد دولت  آقاي روحاني در اغلب زمينه‌ها وضوح و شفافيت بارزي ندارد و سياست‌هاي دولت حالت ايستا و يکنواخت پيدا کرده است؟
در اين زمينه يک مساله مطرح است که اگر آقاي روحاني مي‌خواست مانند دوران آقاي خاتمي عمل کند درگيري‌ها با اصولگرايان شديدتر مي‌شد و دولت به بن‌بست مي‌رسيد، همان بن‌بستي که در زمان آقاي خاتمي در کشور به وجود آمد. در دولت اصلاحات يک سر ماجرا را اصولگرايان به دست گرفته بودند و سر ديگر ماجرا دست اصلاح‌طلبان بود؛  اين دو با هم درگير شده بودند به شکلي که عملا فضاي سياسي کشور قفل شده بود. شايد آقاي روحاني به دنبال اين است که آن وضعيت دوباره تکرار نشود. آقاي روحاني گمان مي‌کند با چانه‌زني با ريش‌سفيدان اصولگرا مي‌توان شرايطي را به وجود آورد که کشور دچار مشکل حاد سياسي نشود. روحاني مي‌داند که اگر کار به بن‌بست کشيده شود، درنهايت به ضرر جامعه مدني تمام خواهد شد؛ چراکه قدرت در اين زمينه در دست اصولگرايان قرار دارد.
چرا احساس کرديد بايد به پادشاه عربستان براي آزادي شيخ نمر نامه بنويسيد؟
دليل اصلي اين ماجرا عصبانيتي بود که از دست برخي اصولگرايان پيدا کرده بودم. به عنوان مثال يکي از اصولگرايان در يک سخنراني عنوان کرده بود: «پادشاه عربستان جرأت اعدام شيخ نمر را ندارد و چنين کاري نخواهد کرد. اين حکم را رژيم آل‌سعود صادر نکرده است بلکه اين حکمي است که آمريکايي‌ها صادر کرده‌اند». صحبت‌هايي مشابه اين سخنان در طول اين مدت به‌مراتب از سوي شخصيت‌هاي مختلف اصولگرايان مطرح مي‌شد. من با نوشتن نامه قصدم اين بود که به اين عده که چنين سخناني را به زبان مي‌آوردند، گوشزد کنم که سخنان شما از دو حالت خارج نيست؛ يا قصد داريد جلوي اعدام شيخ نمر را بگيريد و يا هدف شما از ماجراي اعدام شيخ نمر اين است که به حکومت و پادشاه عربستان اعتراض کنيد. اگر با اين رفتار مي‌خواهيد شيخ نمر اعدام شود که کار درستي انجام مي‌دهيد، اما اگر هدف شما جلوگيري از اعدام شيخ نمر است، اين چه شيوه سخن گفتن و چه رفتاري است که از خود نشان مي‌دهيد؟ اتفاقا همان زمان که بنده به پادشاه عربستان نامه نوشتم، آيت‌ا... ‌هاشمي هم به پادشاه سعودي نامه نوشت. نکته جالب اما اين بود که اين دو نامه تا حدود زيادي به هم شبيه بود. در اين دو نامه برخلاف روش اصولگرايان تندي و توهيني وجود نداشت. اگر هم خواسته‌اي مطرح کرده بوديم با احترام اين اتفاق افتاده بود. هدف من به نوعي پاسخ به رفتار برخي اصولگرايان در اين زمينه بود که شما بهتراست با لحني آرام و تاثيرگذارتر با پادشاه يک کشور سخن بگوييد.
چرا آيت‌ا...‌هاشمي براي کانديداتوري رياست مجلس خبرگان رهبري شرط گذاشت؟
در اين زمينه دو مساله وجود دارد؛ اول اينکه مقصود ايشان از افراد ناصالحي که عنوان کرده‌اند، افراد تندرو است که اگر در اين مسند قرار بگيرند از نظر آقاي‌ هاشمي وضعيت مناسبي براي کشور پيش نخواهد آمد. مساله دوم اما اين است که سال‌هاست مجلس خبرگان نقشي در اتفاقات سياسي کشور بازي نمي‌کند. زماني آيت‌ا... مشکيني رياست مجلس خبرگان را برعهده داشتند، بعد از فوت ايشان آقاي ‌هاشمي رئيس اين مجلس شدند، بعد از آقاي ‌هاشمي هم آيت‌ا... مهدوي‌کني رياست خبرگان را برعهده گرفتند. شما چه تغييري در رويکرد اين سه مجلس مشاهده کرديد؟ تقريبا مديريت اين سه شخصيت هيچ تغيير خاصي در عملکرد مجلس خبرگان رهبري به وجود نياورد. عملکردها به هم شبيه بود. مثلا مجلس خبرگان آقاي مشکيني چه تفاوتي با زمان آقاي‌هاشمي داشت؟ يا دوران آقاي ‌هاشمي چه تفاوتي با دوره آقاي مهدوي‌کني داشت؟ هم‌اکنون هم اگر به فرض برخي افراد خاص کانديداي رياست اين مجلس شوند و يا در نقطه مقابل آقاي‌ هاشمي کانديدا شود شما فکر مي‌کنيد چه تغييري در رويکرد اين مجلس اتفاق خواهد افتاد؟ به گمان من هيچ اتفاقي نخواهد افتاد. هيچ چيز تغيير نمي‌کند.
اصولگرايان طي يک سال گذشته دو شخصيت محوري خود يعني حبيب‌ا... عسکراولادي و آيت‌ا... مهدوي‌کني را از دست داده‌اند. اين درحالي است که اين جريان در سال‌هاي اخير همواره از تشتت و چنددستگي آسيب ديده است.با اين وجود به‌تازگي با برگزاري همايش وحدت اصولگرايي تلاش کرده است وحدت رويه خود را حفظ کند.وضعيت اصولگرايان را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟ اصولگرايان چه استراتژي را براي ادامه حرکت خود برگزيده‌اند؟
به نظر من مساله اصلي اصولگرايان رهبري تندروها در اين جريان و به حاشيه کشيده شدن ميانه روهاي جريان اصولگرايي است.در زمان آقاي احمدي‌نژاد و ابتداي دولت ايشان اصولگرايان با هدف، انگيزه و برنامه حرکت مي‌کردند و به آينده بسيار اميدوار بودند.اما بعد از دوران آقاي احمدي‌نژاد اصولگرايان بي برنامه هستند و هنوز نمي دانند چه بايد بکنند. تنها بخشي از اصولگرايان که تکليفشان روشن است جبهه پايداري و اصولگرايان تندروهستند.دليلش هم اين است که تکليف اين گروه با مسائلي چون آزادي، غرب، دانشگاه‌ها و... روشن است. به همين دليل تکليفشان با خودشان مشخص است. اين گروه از خلأ فقدان احمدي‌نژاد استفاده کرده و جلودار جريان اصولگرايي شده است. مشکل اصلي اين گروه هم با اصولگرايان معتدل و ميانه‌رو است. اصولگرايان معتدل و ميانه‌رو در بسياري از مسائل نمي‌دانند چه بايد بکنند. به فرض آنها نمي‌دانند که با آمريکا بايد چه کرد، درباره مسائل هسته‌اي استراتژي واحدي ندارند و درباره دانشگاه‌ها برنامه خاصي را دنبال نمي‌کنند. زماني که آراي مردم به سمت تندروهاي اصولگراست اين عده از وضعيت رضايت دارند، اما زماني که آراي مردم مثلا به سمت آقاي‌ هاشمي مي‌رود اين عده به‌عنوان اينکه احساس تکليف مي‌کنند تلاش مي‌کنند در مقابل سياست‌هاي طرف مقابل ايستادگي کنند. تکليف اصولگرايان تندرو مشخص است، اما وضعيت اصولگرايان ديگر مشخص نيست و «نيمي از آنها به ترکستانند و نيم ديگر به ابيانه». از نظر علم  سياست گروهي که هدف و آرمان مشخصي داشته باشند به‌راحتي مي‌توانند رهبري يک جمع گسترده را به دست بگيرند. البته يک گروه تندرو «همه» يا «هيچ» هميشه در کوتاه‌‌مدت موفق مي‌شود. مطمئنا در بلندمدت وضعيت جامعه به آن سادگي که جبهه پايداري فکر مي‌کند نيست. جبهه پايداري نهايتا پنج سال تا ده سال قادر خواهد بود اداره جامعه را به دست بگيرد، بعد جامعه مسيرخود راخواهد رفت. دليل اين مساله هم واضح و روشن است؛ چراکه جبهه پايداري براي بسياري از مشکلات جامعه پاسخ واقعي و حقيقي ندارند. اين جبهه نه براي اقتصاد مدرن قرن بيست‌ويکم پاسخ مناسبي دارد، نه براي مساله زنان پاسخ مناسبي دارد، نه براي مشکلات اقليت‌ها پاسخ مناسبي دارند و نه براي مسائل حقوق بشر پاسخ مناسب دارد. جبهه پايداري تنها به آرمان‌ها و اهداف نگاه مي‌کند و براي مشکلات حقيقي جامعه کوچک‌ترين پاسخ مناسبي ندارد. هنگامي که گروهي براي مسائل واقعي جامعه پاسخ مناسبي ندارد، قادر نيست براي بلندمدت جامعه را اداره کند.
احمدي‌نژاد به شکل‌هاي مختلف در انديشه بازگشت به قدرت است. وي چه استراتژي براي خود برگزيده است؟
اصولگرايان در خلأ رهبري به‌سر مي‌برند.البته اين مساله شامل تندروهاي اصولگرا نمي‌شود؛ چراکه آنها ليدرشان مشخص است. بدنه اصلي اصولگرايان فاقد راهبر واحد و منسجم است.
احمدي‌نژاد انسان فوق العاده باهوشي است.احمدي‌نژاد هم اکنون خلأ رهبري در بين اصولگرايان را به خوبي مشاهده مي‌کند.به همين دليل احساس مي‌کند مي‌تواند دوباره جايگاه خود را به دست بياورد. اتفاقا وي نگاه درستي هم به اين مساله دارد و درست فکر مي‌کند. دليل اين هم بي‌سر بودن جريان اصولگرايي است. اين بي‌سربودن هيچ ربطي هم به درگذشت آيت‌ا... مهدوي‌کني و يا آقاي عسکراولادي ندارد. زماني که آنها زنده هم بودند اين عدم انسجام در بين اصولگرايان وجود داشت.نکته بعد اينکه احمدي‌نژاد به‌خوبي به اين نکته واقف است که اگر به فرض همين فردا هم انتخابات برگزار شود وي در حدود ده تا پانزده ميليون رأي خواهد داشت. به نظر من در اين زمينه هم حق با احمدي‌نژاد است. به نظر من هم اگر همين فردا انتخابات برگزار شود، احمدي‌نژاد بين ده تا پانزده ميليون رأي دارد. هفتاد تا هشتاد درصد مردم روستاها و شهرهاي کوچک دوباره به احمدي‌نژاد رأي خواهند داد. دليل آن هم پول‌هايي بود که احمدي‌نژاد به روستاها و شهرهاي کوچک برد و در آنجا هزينه کرد. مردم روستاها و شهرهاي کوچک در احمدي‌نژاد  فردي از جنس خودشان مشاهده مي‌کنند. گمان مي‌کنند احمدي‌نژاد از جنس خودشان است. احمدي‌نژاد براي عوام نوعي سمبل است همچنان که چاوز در ونزوئلا بود. اين يکي از خصوصيات جوامع کمتر توسعه‌يافته است که با چنين چهره‌هايي راحت‌تر ارتباط برقرار مي‌کنند. نکته بعد اينکه احمدي‌نژاد هنوز افرادي را در اطراف خود مي‌بيند. همه احمدي‌نژاد را تنها نگذاشتند، همه به احمدي‌نژاد پشت نکردند. صادق محصولي، عبدالرضا داوري، اسفنديار رحيم‌مشايي، حميد بقايي، شمس‌الدين حسيني، غلامحسين الهام و خيلي ديگر از افراد هنوز در رکاب احمدي‌نژاد هستند و به وي پشت نکرده‌اند. بعد از انتخابات24خرداد تا حدودي ساکت شدند اما به هر حال جزو نيروهاي کارآمد احمدي‌نژاد قلمداد مي‌شوند. به‌دليل اينکه ايران داراي جامعه ساده‌اي است شما زياد هم به احزاب سازمان‌يافته و متشکل نياز نداريد. مجموعه افرادي که در کنار احمدي‌نژاد هستند، کاريزماي احمدي‌نژاد، مجموعه امکاناتي که در اختيار آنها قرار دارد و شايد از همه مهم‌تر خلأ رهبري در بين اصولگرايان اتفاقا شرايط مطلوبي را براي بازگشت احمدي‌نژاد به عرصه قدرت فراهم کرده است. تنها کار براي ممانعت از بازگشت احمدي‌نژاد عدم احرازصلاحيت اوست. اما به نظر من با اين روش هيچ مشکلي حل نخواهد شد، همچنان که با عدم احراز صلاحيت آقاي‌هاشمي در انتخابات سال92 چيز زيادي تغيير نکرد. احمدي‌نژاد در صورت عدم حضور شخص ديگري مانند غلامحسين الهام يا شمس‌الدين حسيني را جلو مي‌فرستد. احمدي‌نژاد خيلي نيرو دارد که به درد اين کار بخورد.بنده معتقدم ما قبل از اينکه به انتخابات رياست‌جمهوري برسيم انتخابات مجلس را پيش رو داريم که از اهميت بسيار بالايي برخوردار است. من معتقدم رأي جريان احمدي‌نژاد به مراتب از رأي اصولگرايان در انتخابات مجلس بيشتر خواهد شد.
يعني شما معتقديد احمدي‌نژاد عزم خود را براي انتخابات رياست‌جمهوري سال96 جزم کرده است؟
بله؛صد درصد. احمدي‌نژاد هم خود را براي انتخابات مجلس آماده مي‌کند و هم براي انتخابات رياست‌جمهوري. احمدي‌نژاد همه مسائل کشور را به‌خوبي رصد مي‌کند و نسبت به آنها فهم و آگاهي دارد. نمي‌توان براي وي سهمي در آگاهي قائل نشد؛ اتفاقا بايد قائل شد. تنها و تنها يک خطر احمدي‌نژاد را تهديد مي‌کند و آن هم موفقيت آقاي روحاني و اصلاح‌طلبان است. اگر آقاي روحاني در زمينه هسته‌اي موفق شود در آن شرايط کار احمدي‌نژاد خيلي مشکل خواهد شد.اما اگر آقاي روحاني به هر دليلي موفق نشود گره کور هسته‌اي را باز کند در آن صورت شانس آقاي احمدي‌نژاد هم براي انتخابات مجلس در اسفند94 و هم در انتخابات رياست‌جمهوري سال96 خيلي زياد مي‌شود.
روزهاي سرنوشت‌ساز پرونده هسته‌اي ايران فرارسيده است و در هفته‌هاي آتي نتيجه مذاکرات بي‌شمار والبته پرفشار تيم مذاکره‌کننده ايران با کشورهاي موسوم به1+5مشخص خواهد شد. به نظر شما مذاکرات هسته‌اي چه سرانجامي پيدا خواهد کرد؟
در اين زمينه بحث‌ها و صحبت‌هاي بي‌شماري مطرح شده است. من در کل فکر مي‌کنم نتيجه اين مذاکرات مثبت است و ما به توافق مي‌رسيم. دليل سخنم هم اين است که هم ايران و هم مردان سياسي در کاخ سفيد به اين نتيجه رسيده‌اند که اين توافق به سود هر دو طرف است. اگر توافق صورت بگيرد آقاي روحاني به‌راحتي قادر خواهد بود بسياري از مشکلات اقتصادي را حل و فصل کند. درعين حال دموکرات‌ها در آمريکا هم براي انتخابات سال آينده رياست‌جمهوري مي‌توانند عنوان کنند که يکي از مهم‌ترين پرونده‌هاي سياست خارجي ايالات متحده آمريکا که سابقه35ساله دارد را به نتيجه رسانده‌اند. کشورهاي غربي هم به اين نتيجه رسيده‌اند که بر سر برخي از مسائل مانند جريان‌هاي راديکال بايد با ايران توافق داشته باشند. در شرايط فعلي ايران و آمريکا در برخي از زمينه‌ها در يک جبهه قرار دارند. ايران و آمريکا در زمينه افغانستان، امنيت خليج‌فارس، عراق، وضعيت کردستان عراق و حتي در زمينه وحدت و انسجام لبنان داراي اتفاق‌نظر هستند. لذا من فکر مي‌کنم که مجموعه اين عوامل باعث مي‌شود که اتفاقا آمريکايي‌ها هم به دنبال اين مساله باشند که گره مساله هسته‌اي هرچه زودتر باز شود. ايران هم تمايل دارد که گره مساله هسته‌اي هرچه زودتر باز شود. اغلب مسئولان خواهان پايان مناقشه هسته‌اي ايران و غرب هستند. درنتيجه محتمل‌ترين گزينه در هفته‌هاي آينده رسيدن به توافق خواهد بود.


  منبع: آرمان
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=21184

نظـــرات شمـــا