کد خبر : 28045       تاریخ : 1393/09/17 09:30
نام های نستعلیق

نام های نستعلیق

محسن شریف

کاشکی دفعه ی آخر باشد که تعزیه گردانیاین بندر نفرین شده را به یک بازیگر ناشی بسپارند. من بارها گفته یا نوشته ام که بندر،وقتی هم دروازهی  تجارت جهانی بوده به گُرم صاحبان قدرتش بی نصیب و قسمت مانده یا فقط باریکه رزق ناچیزیبوده به قدر ته سفره ی از ما بهتران به جاشو،به ناخدا از تجارت جهانی و از بنای عمارت گلشن ، عمارت ملک ،عمارت محمدیان،عمارت حیات داوودیو نصوری به فعله وبنا میرسیده،نه دیگر هیچ بنیاد عمرانی ،نه کوچه وخیابان یا مدرسه وکارخانه ومیدانی و ملک التجارشان در رونق تجارت جهانی و فقدان تاریخی آب و نانوفقر تاریخی بومیان. سماور عروس اش را با اسکناس های آن روز به غلیان می آورده. هرجا هم که آب انبار و مدرسه یا غسالخانه ای بنا می شده به همت خیر خواهان کازرونی و شیرازی یا اصفهانی بوده و گفته ام که درهمین تاریخ معاصر اما گاهی گداری به میمنت ثبت حادثه برپیشانی زمان ،با وزیدن باد موافق،فصل رونق هم خوش درخشیده واین رونق دفعه ی اول در جوانی ام رخ داد.
قحط بود. قحط جانفرسا بودوتنابنده های برهنه وگرسنه را ویلان میکردبه گدایی وامیداشت شان، به نوکری و جیره خواری تازیانآن ور دریا ودسته دسته توی مرداب های تازی می مردندتا شد که ولایت منطقه به حکمرانی یک انسانمحول شد ، به ناموری از خاندان زندیان و اودل به عمران و آبادی این دیار تشنه بست . والی ،شهامت بی نظیرو همت بلندی داشت ،بر آشفته ی انبوه خانه خرابی ،انبوه  ویرانی و کلنگ کار وکشتزار و تحول بر زمین زد ودر قحط کاردان و کارشناس وکارفرما،مرا هم در زمره فعالان مهندس گنجانید.آسیب شناس برجسته ای بود و یادش به خیر فرماندار نازنین و هم زمان ده ها رشته راه و راسته و اسکله ، ده ها سیل بند و موج شکن ، ده ها مدرسه و مهمانخانه از زمین رویید. همه با دست و پنجه های  مرد و زن همین جایی ، با شانه های برهنه  شان ، از بام تا شام در آفتاب و بادسوزان.  بعدش هر که آمد فقط سنگی  بر بنیاد های او گذاشت.

دیری اما نپایید بانی  رونق کار و تحول و معمار استان را بازیگران ناشی ازمیدان در بردند. دوباره قحط شد، سرها درگریبان رفت، دوباره کوچ و هجران درگرفت. خیلی هم طول کشیدتا معمار جانشین به نبوغ سازندگی نائلگشت . دوباره فوج بنیان گذاران بسیج شدند ،زند واره مردان سلسله ی مشکل گشا در گروه حکمرانی ایالت ،این دفعه از دیار ابوسعید گناوه ای ومن در میانسالی بودم . معمارجانشین آستین بالا زد، گوش تا گوش ایالت را متحول کرد، استان شد بهشت مهاجران کار . یک تمدن بزرگ صنعتی هم در جنوب  آن فراهم شد.
رونق فرهنگی بوشهر اما در مقایسه با رخداد های عمرانی وتأسیسات  بندری خیلی دیر به جریان افتاد. پیشگام این رونق نیز در تعلل و فقر متولیان اصلی، سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری بوشهر شد.

مدیر سازمان، نواده ای از خاندان "باغ ملا"  شهامت کم نظیر و همت والایی داشت ، دلبسته ی هنر و حمایت هنروران و حیثیت سازمان  را دستمایه ی برنامه های فرهنگی کرد واو با چنین بضاعت سنگین به پشتگرمی شورانگیزی نائل آمد . ظرفیت ها را هم شناخته بود،در ادبیات و شعر ، در معماری ، هنر های نمایشی  و تجسمی، در مناسبات آیینی و اشتیاق آدم ها را هم شناخته بود.  همین شد که تمامی همکاران را با جان  ودل به تکاپو انداخت.

برنامه در تدارک جشن ها و آیین ها، تدارک چاپ و نشر کتاب، برگزاری مراسم تقدیر، مراسم یادبود، اهدای جوایز به نخبگان، اهدای لوح تقدیر و افتخار، مراسم چهره های ماندگار. در یک فرصت کوتاه شش ساله ده ها چهره، لذت قدردانی از نبوغ شان را حس کردند.جشنواره های  گرامی داشت روز بوشهر هم یک رویداد شورانگیز تاریخی بود. هزاران  نفر در یک هفته ی به یاد ماندنی مهمان می شدند.  جشن ها ی ساحلی و سالنی و خیابانی بود، هنر های ملی و محلی بود. همه ساله در هفته ی داستان، برگزیده های ادبیات داستانی کشور به نقد و تحلیل در می آمد.

در این  هفته فرهنگیانکشور گرد هم می آمدند ، به گفتگوی فرهنگ های ملی و میهنی و یک طرح انسانی دیدار با پیشکسوتان که تقدیر شان موجب دلگرمی آنها بود و شد که بوشهر آهسته آهسته داشت  به پایتخت فرهنگی کشور پهلو می زد. یادشان به خیر مهندس زند، مهندس تبادار و مهندس محمدی با غملایی واین نخبگان شایسته، معماران عمرانی و فرهنگی بوشهرند.اجرشان نزد مردمان این سامان گرامی باد . خیلی اما حیف شد، هر سه را بازیگران ناشی از میدان در بردند.


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=28045

نظـــرات شمـــا