کد خبر : 2841       تاریخ : 1392/07/04 10:35:25
خانه‌ي حبابي

خانه‌ي حبابي

زنده یاد ضياء جمالي

حبابي بودم بر پيكره ي آبي بي‌كران تو، تا شعرهايت هر زمان كه مي‌خواستم و دلتنگش مي‌شدم چنان قطره‌قطره بنوشم كه روح لرزانم را بر روح بي‌كرانت به آرامي در شط خيالت به حركت در آورد. طعم گس ترانه‌هايت چنان لطافت نسيم خنك بهاري را بر دل و چهره‌ام مي‌لغزاند كه بدون دغدغه‌ي توفان، خوش و رقضان مسير خيالم را تا ناپيداي دوري بكشاند؛ تا آن چا ببرد كه من تركيده نشوم. آن جايي كه «هوشنگ» به جنگ اژدها مي‌رود و زمين به آن سنگ عطا مي‌كند و سنگ به سوي اژدها پرتاب مي‌شود و اژدها جان را سالم به در مي‌كند و آن سنگ به هيچ جا نمي‌خورد، جزبه هم نوع و هم جنس خود و از آن برقي مي‌جهد و آتشي آفريده مي‌شود.

در خيالم چنان مدهوش و ملولم و صداي خسته‌ات را چنان در جان و دلم مي مكم و بي‌پروا، بي‌رعايت احتياط و حوادث در آبيِ بي‌كران تو با ظريف‌ترين پَر مرغان مهاجر پارو مي‌زنم تا زلاليِ عمق تو را دريابم. آن جا مي‌روم كه مرجان‌ها رقص كنان سر بر شانه‌های هم، بدون حضور توفان، هلهله به راه انداخته‌اند و سر مي‌جنبانند و حباب، حباب در گوش هم زمزمه مي‌كنند: این جا كوه هم به جاي خود نمي‌ايستد و همه در پروازند، ليكن اما در زلالي آب ... و ترنم آب و مدام اُف اُف ...

اين جا سنگین‌ترين ضربه نوازش آب است. همه‌ي سيلي‌ها لطافت خاص خود را دارند و جاي انگشتان هيچ كس بر چهره‌اي نمي‌ماند، اگر آب رخصت دهد و دريا كه پر از سخاوت است.

قطره قطره‌ي آب‌ها چنان در هم تنيده‌اند و براي حضور تو چنان بي‌تابي مي‌كنند و نوشته به نوشته بر كف‌ها، بر شانه‌هاي ماهي‌هاي سياه كوچولو و ماهي‌هاي سرخ و سفيد در ازدحام شوريده‌ها بدون شيطنت فوج فوج، اما با موج براي ورودت دست از لجاجت برداشته‌اند و و خرچنگ‌ها آن دورتر انبرك‌شان  را غلاف كرده‌اند و گويي گسارها تا آن‌جايي كه چشم رخصت دهد، دست‌ها در پشت به مشت گره كرده‌اند و به سوي زمين در حركتند تا حضور شاعر را در بين ماهي‌ها به زمين خبر دهند.

و تو گويي «راز از انار باز است كه آغاز مي‌شود» و جام شعر تو از دستم بيافتد آن گاه كه ديگر اختيار در كفم نيست و نشكند و طلب كنم «ما را كه بَرد ...»!

آه؛ انار تابستانه را مكيديم و تفاله‌اش به دور انداختيم، گر چه نمي‌دانستيم كه «راز از انار باز است كه آغاز مي‌شود» و پاييز بود غمگين روزي و من و خيال من و حوادث غدار خود رأي، يك جا پكيديم. به همين سادگي ... و در پنها بي‌كران تو غرق شديم و فرياد زديم: ما دُردي كش مي‌خانه‌ي عشقيم.

یاری نامه : نسیم جنوب / آذر 84


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=2841

نظـــرات شمـــا