کد خبر : 3772       تاریخ : 1392/07/30 09:42:25
قضیه ی مهمون کازرونی دی عومضا

قضیه ی مهمون کازرونی دی عومضا

آدی مَندلی چند کُشه قولمون داده از کازرون بیاد بوشهر تا ما قلیه مُی بدیمش،اودفی اِسد با ماشینش از کازرون اومد خونمون.قلیه مُی خوشمزه ی با لَلَک وتُربیزه دادمش که کیف کرد،بعدِ خوراک یه شش هفتا گارشت زد که استخون دنده هاش پس وپیش شد.دراومد گفت:نَنه ی غلومرضا دستِ درد نَکنِه،اَزَت بگُم که قلیه ات قلیه بید،..

آدی مَندلی چند کُشه قولمون داده از کازرون بیاد بوشهر تا ما قلیه مُی بدیمش،اودفی اِسد با ماشینش از کازرون اومد خونمون.قلیه مُی خوشمزه ی با لَلَک وتُربیزه دادمش که کیف کرد،بعدِ خوراک یه شش هفتا گارشت زد که استخون دنده هاش پس وپیش شد.دراومد گفت:نَنه ی غلومرضا دستِ درد نَکنِه،اَزَت بگُم که قلیه ات قلیه بید، لَلَک اتم لَلَک بید،اما همی تُریبزیکوا عجب تُربیَزه ی بید،سَرسینه ام باز کرد.حالا یه کم بخُوسم،بعد برم توخیابون با ماشین یه گشتی بزنم،هوای بوشهر دِ خوبَن،سیلیَ هم از دریا بُکُنُم.گفتم:بفرما.

دوسه ساعت بعد دیدُم با آمبولانس اُوردنش در خونه،ماشینش هم ری تریلی نهاده بید.

گُفتم:بوی ریم سیا آدی مَندلی چه شده؟خدا بد نده.

گفت:ای شَهَرن دارین؟ گُفتم:چه شده؟چه بیده؟گفت:عامو تو خیابوناتون مانع ساختننه قد کُتُل پیرزن.ماشینُم عامو جلو بندیش واویلا شده،دِخراب خَرابَن ،الان خوم دیسک کمر گرفتَمه ازئی کُتُلی تو خیابون.برم کازرون هم ماشینُم درس کنم ،هم خوم یه علاجیم بشه.

گفتُم :نمیشه نری؟گفت:نه!دِ بَسمِن.

ما توکاسه ی اُوی چند تا برگ درخت انداختیم که بریزیم پشت سرش بَلکَم دواره واگرده بوشهر.

گفت:ننه ی غلومرضا اُو پشت سَرُم نَریز که دِ نمیخوام بیام بوشهر،هرچه قلیه ات خوب بید،لَلَکت خوب بید، تُربیزت خوب بید ،کهُ کُتُلای شهرت تو دلمون دَرِش اُورد.دِخداحافظ،مورفتم.

گفتم:آدی مندلی اگه یی کُه کُتُلا نبید ،جلو بندی سازی شهر از کجا نون بخوردن؟اونا هم آدمن،اونا هم زن وبچه دارن.

اودفی: آن دفعه

تُربیزه: تُرب

گارشت: آروغ

کُتُل پیرزن: از گردنه های مخوف بین راه بوشهر-شیراز در دهه های گذشته که در حال حاضر متروک است.

پاییز92


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=3772

نظـــرات شمـــا

گفت:
آقای جهانبخشیان خسته نباشید...
1392/08/07