کد خبر : 4172       تاریخ : 1392/08/10 11
نی انبان را می توان جهانی کرد
گفت و گو با ساناز يوسفي نوازنده‌ي توانمند ني انبان:

نی انبان را می توان جهانی کرد

پیغام: نخستین زن نی انبان نوازی ست که روی استیج، گوشه هایی از هنر و توانمندی اش را شاهد بوده ایم.او با بهره گیری از داشته های استادش محسن شریفیان و دیگر هنرمندان مطرح این عرصه، امروز به هیأت نوازنده ی توانمند نی انبان حتا به روی سن تئاتر نیز به هنرنمایی می پردازد.

به گزارش«پیغام» : ساناز یوسفی – متولد 1368 بوشهر–  نخستین زن نی انبان نوازی ست که روی استیج، گوشه هایی از هنر و توانمندی اش را شاهد بوده ایم.او با بهره گیری از داشته های استادش محسن شریفیان و دیگر هنرمندان مطرح این عرصه، امروز به هیأت نوازنده ی توانمند نی انبان حتا به روی سن تئاتر نیز به هنرنمایی می پردازد. بی تردید اگر ساناز یوسفی همین مسیر را با پشتکار مثال زدنی اش ادامه دهد، آینده یی درخشان در انتظار اوست و برای علاقه مندان به موسیقی محلی نیز ظهور نوازنده ای ارزشمند با کاراکتری مستقل را نوید می دهد. با او، زندگی و داشته های هنری اش بیش از پیش آشنا شوید. 

دیروزهای   دور

فرزند اول خانواده هستم. از کودکی احساس مي‌كردم كه يك روز روي صحنه مي‌ايستم و حرفي براي گفتن خواهم داشت. از بچگي عاشق موسيقي بودم ومي‌توانستم با موسيقي ارتباط خوبی برقرار كنم.

 

 

 

اولین ساز؛ کیبورد       

4 ساله بودم كه به دليل علاقه‌ي زياد به موسيقي، پدرم برايم يك كيبورد كوچك خرید و مرا به كلاس موسيقي فرستاد. من در طول تابستان به كلاس موسيقي رفتم و تئوري ابتدايي موسيقي را آموختم و بعد خودم به شکل شنيداري با كيبوردم كار مي‌كردم . كسي به من ريتم و ملودي نياموخت، خودم با تمرين یاد گرفتم. بعد از چند سال كه شنيداري كار كردم، پدرمرا نزد آقاي اكبر ابراهيمي برد تا كيبورد را به صورت اصولي‌تر بياموزم. اولين كتابی كه كار كردم كتاب «بير» بود.

ساز دوم؛ گیتار

در 9 سالگي در مجالس خانوادگی به خوبي كيبورد مي‌نواختم. در 11 سالگي به گيتار علاقه‌مند شدم. يك گيتار خريدم و نزد زنده‌ياد استاد ستوده و پسرش نوازندگي گیتار را آموختم. استادم هميشه از من تعريف مي‌كرد. طي يك هفته آكورد گيري گيتار را ياد گرفتم و كم‌كم به گيتار مسلط شدم.

گروه دونفره!

برادری كوچك داشتم كه صداي خوبي داشت. يك ايده در ذهن من شكل گرفت كه شروع كنم كار كردن روي صداي برادرم تا زماني كه كيبورد مي‌نوازم، برادرم در كنارم بخواند.

دو سال با هم تمرين داشتيم. پدرم برايم يك كيبورد بزرگ تر خريد و تمام نيازهای ما را تأمين كرد. ما هر روز تمرين مي‌كرديم و در مجالس خصوصي خودمان به اجرا مي پرداختیم.

ساز سوم؛ نی انبان

در 16 سالگي پدرم يك روز به من گفت ني‌انبان يك ساز مردانه است و هيچ خانمي تا حالا نوازندگی اين ساز را دنبال نكرده و اگر بتواني نوازندگی نی انبان را  ياد بگيري فكر مي‌كنم آينده‌ي روشني داري .

من قبل از اين پيشنهاد هيچ شناختي از ساز ني‌انبان نداشتم و اصلاً اين ساز را از نزديك نديده بودم، فقط صدايش را گاهي از تلويزيون شنيده بودم و تا آن موقع اصلاً تمايلي به نوازندگي اين ساز نداشتم.

پدرم خيلي از استاد محسن شريفيان و نوازندگي ايشان برايم تعريف كرده بود. يك كاست به نام " شپ" از ايشان داشتيم. بعد از شنيدن قطعات اين آلبوم به ویژه آهنگ "جستجو" ، به ني‌انبان و يادگيري اين ساز علاقه‌مند شدم و به پدرم جواب مثبت دادم.

پدرم از طريق آقاي دوستدار يك «ني تكي» و يك «ني‌انبان » براي من تهيه كرد. تمرينات اوليه را شروع كردم. خودم انگشت گذاري روي ساز را ياد گرفتم و بعد از يك هفته تمرين، صداها را يكي يكي تشخيص دادم و همان ملودي را كه با كيبورد مي‌زدم روي ني تكي آوردم.

دیدار با استاد شریفیان

 هر روز كه تمرين مي‌كردم، آرزويم اين بود كه هنر جوی استاد شريفيان شوم. بعد از يك ماه تمرين، يك شب ایشان با پدرم تماس گرفت و خواست نوازندگي مرا از طريق تلفن بشنود. من هم كه خوشحال شدم سريع ني‌تكي ام را آوردم و براي ايشان يك ملودي  - كه از طريق شنيداري ياد گرفته بودم- نواختم . استاد شريفيان از پدرم خواست تا مرا از نزديك ببيند.

يك هفته بعد من و پدرم نزد استاد شريفيان رفتيم و ایشان از من پرسيد هدفت از نوازندگي اين سازچيست؟ براي خودت مي‌خواهي ياد بگيري يا هدف ديگري داري؟ و من به ايشان گفتم  مي‌خواهم مثل شما بشوم و روي صحنه بروم.اين را كه گفتم ، استاد گفت ساز را باد كن. من به سختي ساز را باد كردم و ايشان فرم قرار گرفتن دست روي ساز را به من ياد داد و تمرينات را شروع كرديم.

تمرينات اوليه‌ي من با خانواده بود. آن‌ها بيشتر از من مشتاق بودند. مادر بزرگم كه شعرهاي محلي بوشهر را خوب مي‌دانست با من مي‌خواند و عمويم برایم ضرب و تمپو مي‌زد. يك گروه خانوادگي تشكيل داده بوديم.

 

 

اجرا با گروه لیان

روزي سه ساعت تمرين مي‌كردم. ديگر در نفس گرفتن و كنترل سازم مشكلي نداشتم و توانستم نظر استادم را جلب كنم. در سال 1386 استاد شريفيان به من پيشنهاد كرد كه با گروه «ليان» در اجراي عسلويه به عنوان نوازنده‌ي مهمان همكاري كنم. با گروه ليان از بوشهر حركت كرديم. دو شب اجرا بود كه من فقط شب اول حضور داشتم. شب اجرا ، من در میان تماشاگران نشسته بودم.وقتي آقاي بهرام نژاد مرا معرفی كرد روي سن رفتم و با گروه ليان ملودي «حنابندان» را اجرا كرديم. استقبال مردم بسیار خوب بود، اما متأسفانه شب دوم از اجراي من جلوگيري كردند و مشكلاتي براي گروه ليان به وجود آمد. گفتني ست شب دوم خيلي شلوغ شده بود و همه مشتاق ديدن اجراي من در كنار گروه ليان بودند.

سکوتِ ساز...

يك ماه از اجراي عسلويه مي‌گذشت كه متأسفانه تنها برادرم را از دست دادم. اصلاً شرایط روحي خوبي براي تمرين نداشتم. تمام سازهايم را جمع كردم و يك سال دست به هيچ سازي نزدم. استاد كه خيلي نگران بود، 15 روز به من فرصت داد تا تمريناتم را شروع كنم و من به تمرين پرداختم. پس از يك سال ساز زدن، تمام سختي‌ها را سپري كردم. روزي شش ساعت تمرين مي‌كردم و در اين مدت پيشرفت زيادي كردم . مدتی بعد نزد استادم رفتم وايستاده براي‌شان اجرا كردم . وقتي استاد شيوه‌ي نوازندگي‌ام را ديد خيلي خوشحال شد كه ايستاده ساز مي‌زنم.

در كنار ني‌انبان دو سال هم نزد آقاي رنجبر به يادگيري ويولن پرداختم و استاد به عنوان بهترين شاگرد يك ويولن كوچك به من هديه داد.

همراهی با " سینیز  " و" هیرون"

تمرينات ادامه داشت تا استاد شريفيان براي تمرينات روزانه، مرا به آقاي رياضي معرفي كرد و طي يك سال با گروه «سینيز» تمرين روزانه داشتم و بعد هم نزد آقاي نوذر سعادت پور رفتم و با گروه «هيرون» به تمرين گروهي پرداختم.

ماجرای كمد!

«كمد» جايگاه فعلي من برای تمرین است. يكي از كمدهاي اتاقم را به تمرين اختصاص داده‌ام. مدت هاست تمرین در کمد برايم عادت شده، چون خيلي به من آرامش مي‌دهد و روي ساز زدنم تمركز بيشتري دارم. اوايل تمريناتم با چشمان بسته بود. هميشه در تاريكي به تمرين مي پرداختم  و ارتباط خوبي با ساز برقرار مي‌كردم. اتفاقاً در يكي از اجراها آقاي سعادت پور به من گفت در تاریكي پلاتو به خوبي ساز مي‌زني، چون در فضاي تاريك تمرين كرده‌اي.

الان چند ماهي هست كه ني‌جفتي و فلوت كار مي‌كنم و نفس‌گيري روي ني جفتي را ياد گرفتم.

ورود به عرصه ی تئاتر

تنها نكته‌اي كه از بچگي درباره‌ي تئاتر به یادم مانده اين است كه در 13 سالگي موسيقي یک تئاتر دانش‌آموزي را تنظيم كردم و اتفاقاً مقام اول را هم  كسب كردم. از کودکی به بازيگري در عرصه ی  تئاتر و سينما علاقه داشتم امّا هيچ وقت به طور جدي دنبال نكردم.

آشنايي من با تئاتر از طريق آقاي سعادت پور بود كه با پیگیری ایشان در نمايش «عمارت حاج رييس» به كارگرداني" شيما جوادپور" نقشی ايفا كردم. در بازبينی، من فقط يك نوازنده بودم و چون كارگردان را محدود كرده بودند كه بايد نوازندگي مرا حذف كند، ایشان در متن نمايش تغييراتي داد كه در نتیجه من به عنوان بازيگر / نوازنده حضور داشتم. داستان نمایش ، روایت زندگی  يك دختر به اسم طلا بود كه در تنهايي با عروسك‌هایش ارتباط برقرار مي‌كرد. من نقش عروسك موزيكال طلا را ایفا می کردم  كه در كنار درخت خشكيده‌اي - كه ساز به آن آويزان بود - نشسته بودم و طلا هر وقت ساز به دست من مي‌داد، شروع به نواختن مي‌كردم. در اين نمايش من قطعاتی  را باسازهای گيتار و ني‌انبان اجرا كردم و يك قسمت نیز با عروسك‌ها، رقص چهار دستمال را اجرا كرديم. بعد از اين تئاتر، پيشنهاداتی برای بازي در سريال و سينما مطرح شد كه  در حال بررسی این  پيشنهادها هستم.

 

 

جهاني شدن موسيقي بوشهر

در يكي از گفتگوهاي استاد شريفيان خواندم كه گفته بودند موسيقي بوشهر جهاني مي‌شود اگر محدوديت‌ها بگذارد. من هم با استادم هم عقيده‌ام و ايمان دارم كه مي‌شود ني‌انبان را جهاني كرد.

كلام آخر

اميد دارم كه بتوانم تمام ايده‌ها و رؤياهايم را با واقعيت پيوند بزنم و ايمان دارم كه این رؤیا اتفاق خواهد افتاد. سپاس گزارم از تمام استادانم كه در يادگيري اين ساز به من كمك كردند. از خانواده‌ام نيز كه زمينه و شرايط مطلوب و مناسب را براي پيشرفت من در اين عرصه مهيا كردند قدرداني مي‌كنم.


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=4172

نظـــرات شمـــا

سعید گفت:
ان شاء الله تندرست و سلامت باشید ساناز خانوم
1392/10/28
مهري گفت:
موفق باشي
1393/05/11
مهرداد گفت:
حرفهات جدیه یا فقط کلاس گذاشتی؟
1393/05/11
مهرداد گفت:
جدی؟
1393/05/11
شیدا گفت:
موفق باشی خانوم
1393/05/28
محسن پارسافرد گفت:
با آرزوی موفقیت برای شما.... خوشبحالتان که استاد شریفیان به شما توجه و زیر نظر گرفتند شما را.... بنده که برای آموزش خدمتشان رفتم حتی جوابی هم ندادند
1393/07/02