کد خبر : 5724       تاریخ : 1392/08/26 14
تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما

تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما

(نگاهی به قیام امام حسین (ع) از منظر مکتب سیستمی جامعه شناسی)

مقدمه:

برای گذر از «جامعه سنتی» به «جامعه مدرن» استقبال از نوسازی اندیشه و حوزه های معرفتی جدیدـ با لحاظ مقتضیات فرهنگ دینی و ملی ـ امری کاملاً ضروری است.

ضرورت بیش از پیش مسأله، زمانی مشخص می شود که بدانیم تولیدات معرفت شناختی دانشگاه ها و مراکز پژوهشی جهان مدرن با سرعتی باور نکردنی در حال افزایش است و آنان بی ملاحظه فرهنگ های دیگر، یافته های خویش را روانه ی خانه های ما می کنند و اگر دستاوردهای آنان که با تداوم و هنرمندی عرضه می شود به مقبولیت عامه نوجویان عرصه دانش برسد، حادثه، اخطار می شود.

ابزارهای آنان از ماهواره گرفته تا به خصوص اینترنت و تکنولوژی های پیشرفته تر دیگری که امروز حتا اندیشیدن به آن دشوار است و فردا به آسانی، تماشاگر آن خواهیم بود، در خدمت اندیشه های آنان است، ابزارهایی که دنیای پاره پاره را به دهکده ای بزرگ مبدل کرده است، دهکده ای که روز به روز کوچک تر می شود. به هر حال اگر با ملاحظات دقیق فرهنگ جامعه به استقبال علوم جدید و نوسازی حوزه های معرفتی خویش برویم، به طور قابل ملاحظه ای خواهیم دید که اندیشه ای که از مبانی استوار نظری و شیوه های منطق عملی و اهداف عالی انسانی برخوردار است ـ در این جا اسلام و تشیع ـ نه تنها تضعیف نخواهد شد بلکه به تقویت هر چه بیشتر بنیادها، اصول و روش های آن خواهد انجامید اگر چنین نبود رسول بزرگ اسلام (ص) نمی فرمود: «اطلبوا العلم ولو باسّین».

***

در نظریه ی سیستمی جامعه شناسی ـ که عمدتاً در حوزه ی مسایل جامعه شناسی سیاسی قابل بررسی است ـ احتمالاتِ رخداد وقایع، محور بحث و اندیشه قرار می گیرد. این نظریه جامعه شناختی در واقع با این نگرش فلسفی در یک راستا قابل ارزیابی است که: «فرض محال، محال نیست». به هرحال اگرچه از منظر تاریخ سنتی، فرض و احتمال و بررسی وقایع رخ نداده، کاملاً کاری بیهوده است ولی نگاه به وقایع و حوادث از منظر نظریه سیستمی، افق تازه ای از معرفت را در پیش روی ما می گشاید.

می دانیم که امام حسین (ع) چون با بزرگان کوفه از جمله «سلیمان بن صُرد خُزاعی» و جمعی از شخصیت های بزرگ و صحابه رسول خدا (ص) همچون «حبیب بن مظاهر» مشورت کرد به سمت  مکه رفت و پس از اقامت یک ماه و هفت روزه اش در آن جا، «مسلم بن عقیل» را که جوانی 28 ساله ولی باهوش و نیرومند بود به کوفه فرستاد تا از چند و چون سیل نامه ها و درخواست های کوفیان و اوضاع شهر اطلاع حاصل کند. مسلم پس از 20 روز مسافرت به کوفه رسید، 20 روز هم در کوفه اقامت داشت، وقتی استقبال مردم شهر را دید به امام حسین (ع) نامه نوشت: «به راستی مردم این شهر گوش به فرمان و در انتظار رسیدن تواند». (سید جعفر شهیدی، 1366: 123).

یزید که از اوضاع کوفه آگاهی یافت «عبیدا… بن زیاد» حاکم بصره را که به زیرکی و لیاقت و خشونت شناخته شده بود، با حفظ سمت به حکومت کوفه نیز فرستاد. عبیدا… بن زیاد به کوفه آمد و به وسیله ی جاسوسان خود، مخفی گاه مسلم را شناسایی کرد و از «هانی بن عروه» میزبان مسلم، که از بزرگان بانفوذ کوفه بود خواست تا مسلم را تسلیم کند و چون او امتناع کرد، مورد ضرب و شتم قرار گرفت و با چهره ای خون آلود زندانی شد. مسلم که می دانست به زودی او را محاصره می کنند از شهرِ (احتمالاً) یکصد و چهل هزار نفری کوفه، چند هزار مسلح را مأمور کرد، قصر عبیدالله را محاصره کنند. عبیدالله که با عده قلیلی در قصر محاصره شده بود و کار خود را تمام شده می دانست موفق شد چند تن از عوامل خود را به خارج از قصر بفرستد که نیروهای حکومتی را جمع آوری و سازماندهی کنند و در شهر تبلیغات وسیعی علیه مسلم بن عقیل به راه بیندازند. نیروهای عبیدالله جانی تازه گرفتند و با شایع کردن اعزام نیروی کمکی از سوی یزید در شام، مردم را مرعوب کردند و جو انقلابی فرو کش کرد، اوضاع شهر دگرگون شده بود، مسلم به شهادت رسیده و عبیدالله بن زیاد شهر را به حکومت نظامی تبدیل کرده بود و این در حالی بود که امام (ع) در راه کوفه بود و چون وقایع کوفه را شنید تعهد را بر همراهان خویش برداشت و فرمود: «خبر جانگدازی به من رسیده است مسلم و هانی کشته شده اند، شیعیان ما را رها کرده اند. حالا خود می دانید، هر که نمی خواهد تا پایان با ما باشد بهتر است راه خود را بگیرد و برود» و راه را ادامه داد و چون حُرّ سر راه کاروان سالار را گرفت امام فرمود: «این مردم مرا به سرزمین خود خوانده اند تا با یاری آنان بدعت هایی را که در دین خدا پدید آمده است بزدایم. این هم نامه های آنهاست. حالا اگر پشیمان اند بر می گردم» (همان: 152 و 153). حتا بعضی ها پا را از این فراتر نهاده اند و نوشته اند: «حسین (ع) از رفتاری که کوفیان پیش از آن با پدر و برادرش کردند عبرت نگرفت و به سوی کوفه حرکت کرد» (حسن ابراهیم حسن، 350:1360). ولی شواهد نشان می دهد که امام (ع) در حالی که نسبت به وقایع کوفه کاملاً آگاه بود همچنان به سوی آنجا پیش می راند، بهترین شاهد این مدعا سخن «فرزدق» است که از کوفه بر می گشت و با مشاهده اوضاع و احوال آنجا به امام (ع) گفت در آنجا مردمانی هستند که «قلوبهم معک و سیوفهم مع بنی امیه» ((قلبهای آنها با توست و شمشیرهایشان در خدمت بنی امیه))(عادل ادیب ،122:1374). امام (ع) به همه کسانی که او را از رفتن نهی می کردند پاسخی کم و بیش یکسان می داد: «خدا آنچه را که بخواهد می کند... من آن را به خدا وا می گذارم که بهترین را برگزیند.. خداوند با کسی که او را از رفتن نهی می کردند پاسخی کم و بیش یکسان می داد: «خدا آنچه را که بخواهد می کند... من آن را به خدا وا می گذارم که یهترین را برگزیند... خداوند با کسی که به خاطر عدالت کار می کند دشمن نیست.» (سید حسین محمدجعفری، 238:1368). به عبارت روشن تر امام (ع) چون «محمد بن حنفیه»، «عبدالله بن عباس»، «عبدالله بن عمر»، «ابوبکر بن حارث بن هشام» و «فرزدق شاعر» حتا دقیق تر از همه آنها می دانست که در کوفه چه خواهد گذشت و سرنوشت او و یارانش چه خواهد بود... اگر باور شیعی در باب علم و آگاهی امام (ع) از وقایع گذشته و آینده را در نظر نگیریم بسی بعید است که مورخی بر تجارب آن حضرت (ع) درباره کوفیان و تذبذب آنها با حضرت علی (ع) و امام حسن (ع) واقف باشد و بتواند نتیجه بگیرد که دانش و آگاهی امام حسین (ع) از کوفه و کوفیان کمتر از ناصحان وی در مکه بوده است. (غلامحسین زرگری نژاد، 169:1381). بنابراین براساس چنین تجربیات، ذهنیت ها و آگاهی ها نمی توان این سخن را پذیرفت که امام حسین (ع) از روحیات و اخلاق عراقی ها بی خبر بوده و صرفاً به خاطر دعوت آنها اعتماد نموده و چنین ساده اندیشانه با اعتماد و اتکا به نامه ها و دعوت های آنها به سوی کوفه حرکت کرده است (جلیل تاری و دیگران، 197:1381).

به هر حال اگر چه، چند و چون زمینه، متن و پیامدهای قیام امام حسین (ع) از حوصله این نوشتار مختصر بیرون است، تلاش خواهیم کرد که از دیدگاه مکتب سیستمی جامعه شناسی که بر مبنای احتمالات دیگر استوار است فقط به بررسی بسیار مختصر دو احتمال بپردازیم، بدیهی است که در پژوهشی جامع از این منظر، می توان احتمالات زیادی را به بحث گذاشت.

1. اگر در هنگامی که حاکم کوفه «عبیدالله بن زیاد» با عده قلیلی از حکومتیان در محاصره چند هزار نفری مردم کوفه به همراهی «مسلم بن عقیل» قرار گرفت، کشته می شد، آینده قیام به کجا ختم می گردید؟

2. امام حسین (ع) در راه عراق با اطلاع از قتل مسلم و دیگرگون شدن اوضاع شهر کوفه و قبضه شهر توسط عبیدالله بن زیاد چه گزینه های دیگری در پیش رو داشت:

الف) بازگردد و مثل برادرش امام حسن (ع) با حکومت وارد مذاکره شود، شاید براساس شرایطی بتواند با طبقه حاکمه آشتی نامه امضا کند.

ب) باز گردد و صبر کند، شاید در آینده در موقعیتی بهتر بتواند به جنگ با یزید بپردازد.

ج) باز گردد، از سیاست کناره گیرد و به تحکیم مبانی نظری تشیع بپردازد.

د) باز گردد و با مخالفان صاحب نام یزید چون «عبدالرحمن بن ابی بکر»، «عبدالله بن عمر»، «عبدالله بن زبیر» وارد مذاکره شود و در صورت توافق با همه یا یکی از آنها مقتدرانه تر عازم عراق شود و یا در مدینه و یا مکه عَلَم قیام بردارد.

در پاسخ به سؤال اول، براساس نظریه «چالز تیلی» که معتقد است چهار عاملِ موفقیت جنبش یعنی منافع مشترک، سازماندهی، بسیج منافع و فرصت، می توان تحلیل کرد که چون مردم، خبر اعزام سپاه شام را شنیدند، از نظر روانی شور خود را از دست دادند چرا که مردم دیگر نه خود را در برابر حکومت کوفه که در برابر حکومت مرکزی و جمعیت شام می دیدند. آنها با خود اندیشه نکردند که حتا اگر اصل شایعه صحت داشته باشد، سپاه یزید یک ماه دیگر به کوفه خواهد رسید در حالی که می توان کار عبیدالله را در چند ساعت تمام کرد و آماده استقبال از حسین بن علی (ع) شد که زودتر از سپاه شام به کوفه می رسید (عمادالدین باقی، 29:1379)

و اگر امام حسین (ع) در کوفه که مرکز عراق بود به قدرت می رسید با توجه به شرایط سیاسی ـ اجتماعی و مذهبی آن دوره این احتمال فراوان بود که مردم حجاز، ایران و یمن به قیام بپیوندند. گزارش ها نشان می دهد که مردم بصره نیز با ارسال پیامی، آمادگی خویش را برای ملحق شدن به قیام اعلام کرده و حتا نیروها و امکاناتی را برای حمایت تدارک دیده بودند و جالب اینجاست که فرزندان خلفای اول و دوم ـ عبدالرحمن بن ابوبکر و عبدالله بن عمر ـ نیز در زمره رهبران مخالف یزید بودند و ...

2. الف) آیا به راستی امام حسین (ع) در صورت بازگشت به مدینه یا مکه می توانست با یزید به مذاکره بنشیند تا شاید با او به توافق نامه ای برسد؟

این سؤال از دو منظر قابل بررسی است: 1. از منظر امام حسین (ع) 2. از منظر یزید

از منظر امام (ع) یزید شایستگی زمامداری را ندارد و به گونه ای سلوک می کند که بر این مسند نباید قرار بگیرد چنانکه، چون «ولید بن عتبه» والی مدینه تقاضای بیعت از امام حسین (ع) برای خلیفه جدید را کرد امام (ع) فرمود: «چنین کاری در نهان شایسته نیست، مردم را در مسجد بخوان تا ببینم چه باید کرد. در آن مجلس مروان به ولید گفت: مگذار حسین بیعت نکرده از اینجا برود و اگر بیعت نکند او را بکش.

حسین بن علی گفت: یزید مردی شرابخواره و فاسق است و شایستگی زمامداری مسلمانان را ندارد. چون حسین (ع) از نزد آنان بیرون رفت، مروان، ولید را سرزنش کرد و گفت: او را نکشتی، اکنون آماده شورش بزرگ باش!» (سید جعفر شهیدی، 180:1373 و 181). یزید می دانست که از میان تمام بزرگان حجاز و عراق تنها چهار تن جرأت ایستادگی در برابر معاویه را یافته اند و پسر ابوسفیان نیز مصلحت خویش را در درگیری با ایشان نیافته است، چرا که گمان او آن بود که با تسلیم یکپارچه بزرگان و اشراف شهرنشین و بادیه نشین به ولیعهدی یزید، مقاومت این چهار تن خطری برای سلطنت وی پدید نخواهد آورد. نوشته اند که معاویه به یزید سفارش کرده بود که پس از استقرار در مسند قدرت، آن چهار تن، خاصه حسین بن علی را به حال خویش گذارد تا فتنه ای برای سلطنت او پدید نیاید.

بی گمان اگر تصور کنیم که در صورت تمکین یزید به وصیت پدر، امام حسین (ع) نیز به راه سواد اعظم می رفت و هرگز در رهبری قیام حسینی قرار نمی گرفت، سخت به خطا رفته ایم، چرا که روند نهضت امام (ع) و تحلیل سخنان، شعارها و سیر اقدامات او به وضوح نشان می دهد که اگر یزید نیز در همان آغاز سلطنت خویش، حسین بن علی را برای بیعت با خویش تحت فشار قرار نمی داد، امام (ع) راه و رسم قیام را پیش می گرفت و علیه سلطنت پسر معاویه بر می شورید.

به گمان ما، اقدام عاجل یزید برای اخذ بیعت از امام (ع) و تعیین این موضوع به عنوان نخستین دستور برنامه حکومتی خویش، نه از بلاهت یزید، که از وقوف او به واکنش قطعی امام حسین (ع) در برابر سلطنت او نشأت می گرفت و این بود که یزید چون وارد دمشق شد و مراسم تدفین جنازه پدر را انجام داد، در حالی که گویی نگرانی شدیدی داشت، نامه ای برای «ولید بن عتبه بن ابی سفیان»، پسر عمو و عامل خویش در مدینه نوشت و به او دستور داد تا بی درنگ از حسین بن علی و عبدالله بن زبیر بیعت بگیرد (غلامحسین زرگری نژاد، 167:1381).

بنابراین مشخص می شود که امام حسین (ع) در آن شرایط اساساً سر سازش نداشت و دیگر اینکه دوستان امام حسن (ع) با امام حسین (ع) متفاوت بودند. «بیعت شکنی کوفیان در برابر امام حسین (ع) پیش از آماده شدن وی برای جنگ تحقق یافت. به همین دلیل، وقتی سپاه کوچک و یکپارچه ی او برای نبرد آماده شد، از شائبه ی گمان های دغدغه آفرین بر کنار بود و سپاهی فداکار و دارای هدف های بزرگ به شمار می آمد. در حالی که در ماجرای امام حسن (ع) سپاه وی عامل اصلی نومیدی حضرت (ع) از پیروزی نظامی بود... دشمن امام حسن (ع) و امام حسین (ع) نیز متفاوت بودند. حدس امام حسن (ع) در مورد فرجام کار خود با دشمن تاریخی اش معاویه کاملاً معقول بود، به گمان قوی دنباله ی این جنگ به بزرگترین فاجعه و قاطع ترین ضربه به اسلام و مسلمانان می انجامبد و با نابودی همه شیعیان و آخرین سربازی که دل به اسلام اصیل سپرده بود، پایان می یافت. معاویه در اجرای این گونه نقشه ها و تصفیه حساب های قدیمی و تاریخی استعداد عجیب داشت. دشمن امام حسین (ع) چنین نبود و فرجام کارش را چنان نمی دید. او که به هیچ وجه از عهده حل مشکلات، مهار امواج مخالف و به کار بستن نقشه های وسیع بر نمی آمد. آبر و اعتبار پدر و پسر یکسان نبود. معاویه خود را از مشاهده گران رسول خدا (ص) و نماینده خلفای پیشین در شام می دانست ولی یزید چنان بی اعتبار بود که «اخطل» شاعر به او گفت: حقّا که دین تو دین دراز گوش است...

امام حسین (ع) از اشتباه های معاویه مانند هجوم به سرزمین های امن خدا، روش وی در برابر مواد پیمان صلح، مسموم کردن و کشتن امام حسن (ع) و یاران صدیق وی و بیعت برای یزید، بهره برداری کرد و بدین وسیله در برابر افکار عمومی بر قدرت و اصالت خود و انطباق نهضت ضد اموی با موازین اسلام افزود. او همچنین از لغز شهای «جانشین معاویه» که در شراب خوری و بوزینه بازی و انواع گناه غرق بود، برای دستیابی به هدفش بهره گرفت» (محمد نصیری: 224:1384 و 225). بنابراین واضح است که امام (ع) در این شرایط نمی تواند به مذاکره و صلح اندیشه کند. از منظر یزید نیز، امام حسین (ع) با این روحیات و موضع گیری ها به هیچ وجه قابل تحمل نبود او نصایح پدر را فراموش کرد و به انکار وحی پرداخت و گفت: بنی هاشم حکومت را دست آویز خود قرار دادند، پس نه وی و نه خبری از جانب خداوند نازل شده است. (اصغر منتظر القائم، 120:1384).

یزید فوراً فرمان حکومت ری را مشروط به تسلیم یا قتل امام (ع) برای عمر بن سعد نوشت. عبیدالله بن زیاد نیز پس از مشورت با «شمر بن ذی الجوشن» به عمر سعد پیغام داد که اگر حسین تسلیم نشد با او بجنگد و اگر کشته شد زیر سُم اسبان لگد کوب و آنها را مثله نمایند و اگر در این کار  تردید داری از مقام خود معزول هستی و فرماندهی سپاه را به شمر واگذار کن. بنابراین مشاهده می شود که یزید و مشاوران و صاحب منصبانش تحت هیچ شرایطی سرِ مذاکره و آشتی با حسین را ندارند.

2. ب) آیا امام (ع) می توانست به امید تحصیل شرایطی بهتر باز گردد؟ با مطالعه ساختارهای شهرهای مهم مکه، مدینه، کوفه، بصره و ... مشخص می شود که در آن شرایط امیر تغییر جدی اوضاع در این شهرهای مهم نمی رفت. شام یکپارچه تحت اختیار یزید بود، در حجاز نارضایتی وجود داشت ولی نارضایتی آنها براساس شواهد موجود از حرف به عمل مبدل نمی شد وانگهی در مکه شیعیان پایگاه عملیاتی قابل توجه نداشتند. در حجاز قریش با بنی هاشم میانه خوبی نداشت و در مدینه نیز نشانی از شور و هیجان انصار مشاهده نمی شد.

2. ج) آیا امام (ع) می توانست از سیاست کناره گیرد و از طریق درس و بحث به تحکیم مبانی نظری اسلام و تشیع بپردازد؟ اگر چه یکی از راه های بسیار مهم و اساسی حفظ و گسترش یک اندیشه، علم ورزی، تربیت دانشجو و گسترش آگاهی های طبقاتی است ولی این امر نیازمند شرایط و امکانات است. در زمانی که یک مکتب ـ در اینجا تشیع ـ در سطح وسیع ناشناخته است و بی عدالتی سیاسی ـ اجتماعی، اقتصادی و دینی از سوی مدعیان خلافت رسول خدا (ص) آشکارا در مرکز خلافت ـ شام ـ و نواحی اطراف آن اعمال می شود و تنها پس از پنجاه سال منکر، معروف می شود و معروف، منکر و سطح دانش و آگاهی مردم در جهان اسلام به گونه ای نیست که حق از باطل قابل تشیخص باشد، تحکیم مبانی نظری دین فی نفسه چه جایگاهی می توانست داشته باشد. با همه این تفاصیل در صورت پرداختن امام (ع) به ثبت و ضبط وقایع و تعیین تئوریک تشخیص حق از باطل، امکان حفظ آن اندیشه ها عملاً غیرممکن و یا بسیار دشوار بود چنانکه حتّا بعضی از صحابه نوشتن احادیث را نهی و فقط امر به نوشتن قرآن می کردند. «از بسیاری از روایات تاریخی برمی آید که نهی از نوشتن [حتّا] احادیث از زمان خلیفه اول آغاز شده و او خود نوشته های زیادی از احادیث را به عللی که خود ذکر کرده از بین برده است،  همین نهی از ناحیه خلیفه دوم و سوم و پس از آن از ناحیه معاویه و دیگر خلفای بنی امیه ادامه یافته است. در یک خبر تاریخی بدست می آید که مغازی رسول الله (ص) در زمان عبدالملک تدوین شده بود و به جهت آنکه در آن، از فضایل انصار زیاد سخن رفته بود توسط سلیمان بن عبدالملک از بین رفته است» (رسول جعفریان، 7:1364). و جالب اینجاست که در آن شرایط، بی سوادی و کم سوادی امری کاملاً رایج بود و از نظر بسیاری از مردم «آثار نوشتاری کاری زائد و حتا نامطلوب دانسته و اشاره به آنها را کاری خلاف شرع و شبهه آمیز می شمردند» (فرانتس روزنتال، 84:1366).

در چنین فضای فرهنگ عمومی و سانسور از سوی فرهنگ رسمی و حکومتی آیا عملاً امکان تشکیل مجالس درس و بحث به منظور تبیین و تحکیم مبانی نظری اسلام وجود داشت!

2. د) آیا امام حسین (ع) می توانست از راه عراق برگردد و با مخالفان قدرتمند یزید به توافق برسد و در شرایطی مطمئن تر عازم کوفه شود؟ برای یافتن پاسخ این سؤال باید بدانیم که مخالفان قدرتمند یزید چه کسانی بودند. معاویه در بستر مرگ به فرزندش  یزید چنین اندرز داد: «ای پسرم، من همه چیزرا برای تو ترتیب داده ام و همه ی اعراب را وادار به اطاعت از تو کرده ام. هیچ کس در عنوان خلافت با تو مخالفت نخواهد ورزید، ولی من بسیار از حسین بن علی (ع)، عبدالله بن عمر، عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن زبیر بر تو بیمناکم. در میان آنان حسین بن علی (ع) از محبت و احترام بسیار زیادی برخوردار است بخاطر اینکه او حقوق برتر و خویشاندی نزدیکتری با پیامبر (ص) دارد. من فکر نمی کنم که مردم عراق او را رها کنند مگر اینکه به خاطر او علیه تو به طغیان برخیزند. تا آنجا که ممکن است، سعی کن با او به مدارا رفتار کنی، ولی عبدالله بن الزبیر مردی است که با نیروی تمام بر تو، چون شیر که بر شکارش حمله ور می شود یورش خواهد آورد، و بر تو با چنگال حمله ور خواهد شد. او همچون روباهی است که برای حمله کردن فرصت می طلبد. هرگاه فرصتی بدست آوردی، او را قطعه قطعه کن.» (سید حسین محمد جعفری، 208:1368 و 209).

بنا به گفته «مروان بن حکم» مشاور قدرتمند عثمان و معاویه پسر عمر ـ عبدالله ـ مرد جنبش نبود مگر آنکه مردم به سر وقت او روند و خلافت را به وی سپارند (سید جعفر شهیدی، 112:1366). پسر ابوبکر ـ عبدالرحمن ـ نیز اهل معامله بود. او با همان عطایایی که از معاویه می گرفت، حاضر بود که به مخالفت با یزید برنخیزد که همان کار را نیز کرد (غلامحسین زرگری نژاد، 66:1381). و اما عبدالله بن زبیر سخت فرصت طلب بود و قدرت طلب. به گونه ای که با مرگ معاویه به مکه رفت و خود را خلیفه خواند. او تا دوره «عبدالملک بن مروان» حجاز را پایگاه خلافت خود قرار داده و دامنه قدرت خویش را بر عراق و قسمتی از شرق اسلامی گسترانید، مصر و عراق مهتری او را پذیرفتند. عبدالملک با عقد قرارداد صلح با روم، «حجاج بن یوسف ثقفی» را به جنگ با ابن زبیر فرستاد و او توانست مردی را که در مقابل سه خلیفه ایستادگی کرده بود در سال 73 هـ . ق از پای درآورد و مرده اش را بردار کند و خانه خدا را با منجنیق ویران کرده و به خانه و مسجد پیامبر (ص) بی حرمتی تمام نماید. (سید جعفر شهیدی، 203:1373 و 204). با دقت در اندیشه ها، اعتقادات و نحوه عملکرد عبدالله بن زبیر چنین برمی آید که امام حسین (ع) نمی توانست با کسی که همچون پدرش ـ زبیر بن عوام ـ در سطح بالایی از قدرت طلبی قرار داشت به اتحاد رسد، چه اینکه ابن زبیر اساساً به امامت حسین بن علی (ع) اعتقاد نداشت و بر خود نام خلیفه نهاده بود و ...

به هر حال، در چنین شرایط و شرایطی که لحاظ نکردیم امام حسین (ع) بهترین راه ممکن را برگزید مبارزه ای جوانمردانه با سپاهی اندک ولی وفادار، خون خویش و خویشان را برای دوام دین خدا، حقیقت تشیع و ترویج آزادگی بر سرزمین داغ کربلا جاری نمود، تا واقعه ای کاملاً تاریخی را در هیبت اسطوره ای بیاد ماندنی فراتر از محدودیت های زمان و مکان و به واقع برای وجدان بیدار انسان و انسانیت باقی گذارد. (ر ک : عباس عاشوری نژاد، 7:1377).

« از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم

زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم

از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند

دست علمدار خدا را قطع کردند

نوباوه گان مصطفی را سر بریدند

مرغان بستان خدا را سر بریدند

در برگریز باغ زهرا برگ کردیم

زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم

چون بیوه گان ننگ سلامت ماند بر ما

تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما

(علی معلم دامغانی ، 65:13 و 66).

 

کتابنامه

ـ ابراهیم حسن، دکتر حسن (1360) تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: انتشارات جاویدان.

ـ ادیب، عادل (1374) زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، ترجمه دکتر اسدالله مبشری، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

ـ باقی، عمادالدین (1379) قیام امام حسین (ع) و مردم کوفه، تهران: نشر نی.

ـ تاری، جلیل و دیگران (1381) تاریخ اسلام زیر نظر دکتر صادق آئینه وند، قم: نشر معارف.

ـ جعفریان، رسول (1364) پیش درآمدی بر تاریخ اسلام، قم: مؤسسه انتشارات در راه حق.

ـ جعفری، دکتر سیدحسین محمد (1368) تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه دکتر سیدمحمدتقی آیت اللهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

ـ روزنتال، فرانتس (1366) تاریخ تاریخنگاری در اسلام، ترجمه دکتر اسدالله آزاد، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی.

ـ زرگری نژاد، دکتر غلامحسین (1381) تاریخ تحلیلی اسلام، قم: نشر انجمن معارف اسلامی ایران

ـ شهیدی، دکتر سیدجعفر (1373) تاریخ تحلیلی اسلام، تهران: مرکز نشر دانشگاهی

ـ ـــــــــــــــــــــــــ (1366) قیام حسین علیه السلام، قم: دفتر نشر فرهنگ اسلامی

ـ عاشوری نژاد، عباس (1377) «عاشورا بر تارک اسطوره های تاریخ»، هفته نامه پیغام شماره های 182 و 183.

ـ معلم دامغانی، علی (1360) رجعت سرخ ستاره، تهران: حوزه اندیشه اسلامی

ـ منتظر القائم، دکتر اصغر (1384) تاریخ امامت، قم: نشر معارف

ـ نصیری، محمد (1384) تاریخ تحلیل صدر اسلام، قم: نشر معارف

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=5724

نظـــرات شمـــا