کد خبر : 76117       تاریخ : 1395/07/03 09:46
از گلویتان پایین نمی‌رود!

از گلویتان پایین نمی‌رود!

همین قانون که مبنای حقوق‎های نجومی برخی می‌شود، به ازای گذراندن سه ماه در خط مقدم جبهه، برای فلان رزمنده حدود 5هزار تومان حقوق معین کرده بود، اما با چشم خودم دیدم که یک رزمنده بوشهری در مقابل دریچه کانکس «تسویه حساب» گفت: «2هزار تومان بیشتر لازم ندارم!» آن سال‌ها و آدمهایش گذشت و رک و راست بگویم تکرار نخواهد شد...

اسماعیل منصورنژاد ـ روزنامه‌نگار

دانش‌آموز کلاس دوم دبیرستان بودم که جنگ آغاز شد. از همان زمان تا سال 63 که به تربیت معلم رفتم، ابتدا پشت جبهه و در لباس بسیج، کمک‌های مردمی را جمع‌آوری می کردیم. سپس چند بار راهی جبهه شدم. حضور پیوسته و 5 ساله‌ی مستقیم و غیرمستقیم در ماجرای جنگ، چیزهایی را در یادم باقی گذاشته که هرگز بیرون نخواهد رفت.

نه این که مسئله آب و خاک را بی‌اهمیت نشان بدهم، اما دفاعی که ما درگیرش بودیم، تا حدود زیادی رنگ دینی داشت و «تکلیف» به حساب می‌آمد. به همین دلیل، رفتار اکثر قریب به اتفاق آدم‌های درگیر جنگ به طرز غیرقابل وصفی بسیار ساده و بی‌آلایش بود و دنیا و مظاهر آن در نگاه بچه‌های جنگ، هیچ به حساب می‌آمد. حتی اگر کسی در گوشه‌ای از جبهه نانی یا کمپوتی پیدا می‌کرد، تا مطمئن نمی‌شد بی‌صاحب است، آن را در دهان نمی‌گذاشت.

یکی لقمه‌ای در دهان داشت، اما با دیگری تقسیم می‌کرد. یکی شب‌ها تا صبح از سرما می‌لرزید، اما پتویش را به دیگری می‌داد که تازه وارد بود و هنوز اسباب و اثاثیه‌ای نداشت. یکی پایش بر اثر ترکش خمپاره نیمه‌آویزان بود، اما وقتی ‌دانست اگر داد و فریاد بزند، حرکت‌ بقیه را کند می‌کند، فریادش را در خود فرو خورد و دم برنیاورد و... در نسیم صبحگاهی، جان داد و شهید شد. یکی دشمن «جنایتکار» و اسیرشده را آب و غذا می‌داد و بر زخم‌هایش مرحم می‌گذاشت و با زبان بی‌زبانی دلداری‌اش می‌داد و... در همین حال تک تیرانداز و برادر دشمن که آن سوی خط آزاد و رها بود، با تیری او را از پای درآورد؛ همو که مشغول پرستاری از دشمنش بود. و... صدها حرف ناگفته دیگر... (این‌ها را به چشم خودم دیده‌ام و قصه نیست.)
آن سال‌ها، مسئولینی هم که پشت جبهه بودند و برخی شاید هیچ وقت پایشان به جبهه باز نشد، سراسر ازخودگذشتگی بودند و ایثار. عده‌ای اضافه‌کاری‌ یا بخشی از حقوق‌شان را به جبهه‌ها می‌دادند. برخی که متولی جمع‌آوری کمک به جبهه بودند، تا آخرین قوطی کنسرو و کمپوت و مربا را با وسواس تقسیم می‌کردند و رزمنده‌ای هم که در جبهه بود و می‌خواست به مرخصی برود، تنها قوطی کمپوتش را همان جا در مقابل سنگری جا می‌گذاشت و به خانه می‌رفت.

آدم وقتی یاد آن آدم‌ها می‌افتد، شوقی عجیب سراسر وجودش را فرامی‌گیرد و سپس به یاد آن سال‌ها، بغضی سنگین در گلویش جمع می‌شود و آرام آرام از هم می‌پاشد. اما وقتی آن سال‌ها و آن آدمهایش را با این سال‌ها و آدمهای مدعی‌اش مقایسه می‌کند، بغض که نه، قلبش قرار بر این می‌گذارد که برای همیشه خاموش شود و از کار بیفتد.

از آن غارتگر بگیر که خود را «بسیجی اقتصادی» معرفی کرد، تا همه‌ی آن کسانی که یا با ظاهرسازی چپاول کردند یا زمینه را برای چپاولگران فراهم ساختند و سهم خود را نیز به لطایف‌الحیل برداشتند، کافی است تا قلب کسانی که آن سال‌ها را دیدند و به خوابشان هم نمی‌آمد چنین روزهایی در پیش است، از کار بیفتد. درد بیشتر اینجاست که برخی از این حرام‌خواران در تمام مراسم رسمی، آرم و نشانه‌ی رزمندگان زمان جنگ (چفیه) را در گردن‌شان آویختند که با «چراغ» کالای «گزیده»تری نصیب خود کنند. درد جانکاه و مرگبار همین است.

از این گذشته، وقتی ماجرای حقوق‌های نجومی ـ در گرماگرم رقابت‌های سیاسی و رسوا کردن یکدیگر ـ برملا شد و بر فلان مسئول خرده گرفتند که چرا راضی بودی در همهمه‌ی انواع مشکلات اقتصادی و فقر و فلاکت عده‌ای از این مردم ماهیانه مثلاً 50 یا 100 میلیون حقوق یا پاداش دریافت کنی، خیال همه را راحت کرد و گفت: «قانون تصویب کرده بود!»

همین قانون به ازای گذراندن سه ماه در خط مقدم جبهه، برای فلان رزمنده حدود 5هزار تومان حقوق معین کرده بود، اما با چشم خودم دیدم که یک رزمنده بوشهری در مقابل دریچه اتاقک (کانکس) «تسویه حساب» به علی احمدی‌پور (پاسدار بازنشسته و مسئول تسویه حساب یا پرسنلی آن زمان بسیج)، گفت: «2هزار تومان بیشتر لازم ندارم!» اگر آن زمان حتی یک رزمنده گفته باشد «دو هزار تومان بیشتر لازم ندارم»، این زمان حتی یک مسئول نگفته که دریافت چنین پولی ـ حتی اگر قانون احمق و کور هم تصویب کرده باشد ـ ظلم به کسانی است که نان شب ندارند.

آن سال‌ها و آدمهایش گذشت و رک و راست بگویم تکرار نخواهد شد. اما نام و یاد بهترین‌های روزگار ما، همیشه در دل‌ مردمان سالم و حلال‌گوشت باقی خواهد ماند.

این سال‌ها و این آدمهای مدعی نیز آنچه را که به چنگ آورده‌اند، نخواهند خورد و از گلویشان پایین نخواهد رفت. مدعیان و گندم‌نمایان جو فروش و حرام‌گوشتان و کسانی که چربی‌های بدنشان با مال حرام (قانونی یا غیرقانونی) آغشته است، مطمئن باشند تا ریال آخر را باید خرج دوا و دکتر کنند.


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=76117

نظـــرات شمـــا

گفت:
یکی از همین آقایان را می شناسم که یکی از اعضای خانواده اش درگیر سرطان و دوا و درمان است!
1395/07/10