کد خبر : 934       تاریخ : 1392/04/25 13:30
چراغ گونی!

چراغ گونی!

توکیچه ی اوهلی کِل وبُنگ راه افتاده بید،پاپُیک رفتم تا زنا و پیرزنا دسمال بازی میکنن، بچه ها وجوونا هم می رخصن .پُرس دی حبیب کردم گفتم: چه خبرن؟ ....

توکیچه ی اوهلی کِل وبُنگ راه افتاده بید،پاپُیک رفتم تا زنا و پیرزنا دسمال بازی میکنن، بچه ها وجوونا هم می رخصن .پُرس دی حبیب کردم گفتم: چه خبرن؟ عروسین؟ گفت: نه بالاتر عروسین، گفتم: چنن،چه شده؟ گفتم:والله ،توکیچه ما یِِکُشه اداره تلیفون اومد، سی خط تلیفون چال زد ولش کرد و رفت، بعد اداره اُومد، چال گُتی دُرُس کرد ولش کرد و رفت، بعد اداره اُو، اداره برق اُومد،بعدش فاضل آب اُومد، همیجور سر کیچه اُورد.

چه سیت بگم که کیچه شد جیگر زلیخا.

ایقه تیلیفون زدیم شهرداری وایقه تو صبح ساحل رادیو زنگ زدیم تا شهرداری بعد ده ماه اومد همه چالا سیمون پرکرد.تازه تو، یی مدت هِفده تا دس شکسه داشتیم، نونزه تا پاشکسه وسرشکسه داشتیم.

حالا هم سی محض همی از دلخشی سی خومون کیچه دِیره بندی وچراغ گونی کردیم ونی هنبونه نهادیم.

بعد دوارتی گفت: الان می خیم بیریم آغی شهردار بیلیم تو ماشین، نوار بیلیم و سی خومون تو خیابون زُر بخوریم.تو هم بیو.گفتم: آغی شهردار کیین؟گفت:آغی راستی.گفتُم : کمو راستینی؟ گفت : سعید، سعید خومون .گفتم: نه،آغی راستی گفته پیرزن منگ منگو با موشوخی نکنه.موهم نمی خوام بیام که نببینم ،چون قولش دادم.

دیره بندی: آذین بندی

چراغ گونی:  چراغانی

پاپُیک: قدم زنان

تیر ماه-1392


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=934

نظـــرات شمـــا