مسعود ساکی
امروزه بحث هایی شاید ناخوشایند و آزار دهنده، در خصوص ملیت در ایران و ضرورت حفظ آن در میان نحله های مختلف سیاسی، فرهنگی و جریان های قومی در میان است.
از یکسو اکثریتی که آن را میراث نظمی برآمده از تعامل رودارانه میان اقوام و حزن و شعف ناشی از شکست ها و کامیابیها از دوران اساطیری تا روزگار معاصر می دانند.
و از سوی دیگر جریان هایی که قائل به ملت واحد ایران نبوده و آن را پروژه برتری طلبانه و شوونیستی فارس و ابزاری برای یکسان سازی و نادیده انگاری ملت های مغلوب (به زعم مدعیان) تصور می کنند.
سرزمینی که قاب اساطیرش مملو از مردانیست سلحشور و باخرد و زنانی که انگارواره عشق و فداکاری و میهن پرستی بوده اند.
فخر تاریخش، پادشاهانی که چهره تمام نمای ایرانیان با هر قوم، زبان، مذهب و جلوه ای از وحدت در کثرت بوده و هست. پادشاهانی که بنیاد حکمرانی شان اندیشه اساطیری و پادشاهی آرمانی بود، همان اندیشه ای که به تعبیر استاد سید جواد طباطبایی نافی خودکامگی و عامل وحدت سرزمینی در ایران باستان بود. نگاهی عقلانی به تاریخ هزاران ساله این سرزمین امکان فهمی درست را برای هر جویای حقیقتی فراهم خواهد کرد. تعریف ملت در ساده ترین و قابل فهم ترین شکل آن عبارت است از «عده بزرگی از افراد که در یک یا چند عامل وحدت بخش مانند تاریخ، سرزمین، زبان، باورها و تعلقات و یا حتی یک قرار داد مدنی نوشته یا نانوشته مشترک باشند و بر اساس این اشتراکات، خود را در ذیل یک واحد از جهات قابل فهم و ملموس هم سو احساس کنند.»
اگر در همین کانتکس سعی در بررسی مفهوم ملت در خصوص مردمان ساکن در جغرافیای ایران کنیم فکت های روشن و واضحی برای قضاوتی درست معلوم خواهد شد.
تعلق خاطر ایرانیان به سرزمین ایران در تاریخ، درازایی به وسعت هزاره ها دارد. از سواحل شمال تا جنوب و از غرب تا شرق ایران، چه رشادتها که برای پاسداری از سرحدات و آزادگی ایرانیان شده، آن چنان که مردمان خراسان برای دفاع از سرحدات غربی به جنگ با عثمانیان می شتافتند و مردمان آذربایجان و شمال و زاگرس در جنبش مشروطه به شکل ملتی هم سرنوشت به تهران گسیل می شدند.
مردمانی با تکثر زبانی و قومی و مذهبی بسیار متنوع که در قراردادی نانوشته زبان فارسی را حلقه وصل خویش برای ماندن در پیکر یکپارچه ای به نام ایران برگزیده اند و هر قومی، شخصیتی از شاهنامه فردوسی را که به مثابه سند ملی و سرزمینی ایران است منصوب به خود می داند تا یادآورند که در طول تاریخ بخشی از این پیکر به هم پیوسته بوده اند آن طور که امروز هستند و زبان فارسی نه زبانی غالب که زبانی برگریده میان اقوام متکثر ایرانی جهت حفظ تعامل و حیات ملی و ایرانیت بوده است. وقتی که سلجوقیان و غزنویان در زمان حکومت بر ایران، زبان دیوانی و درباریشان فارسی بوده و محمود غزنوی ترک تبار به گواه تاریخ به بیش از چهارصد شاعر پارسی گوی صله می داده تا به فارسی بسرایند چگونه می توان زبان فارسی را زبانی تحمیل شده توسط مردمان فارس بر اقوام ایرانی دانست؟
و یا آن جا که شاعران بزگ پارسی در گنجه و قونیه یعنی نظامی و مولوی گران سنگ ترین آثار ادب فارسی را نه با تحمیل که با ذوق می آفرینند، چگونه این پیوندها را که نه فقط جغرافیای سیاسی ایران امروز که تمام ایران فرهنگی با محوریت زبان فارسی شکل گرفته را در زیر گرد دروغ و تحریف و جعل پنهان می توان کرد؟، و زبان فارسی را نه یک عامل ملت ساز که پروژه ای برای یکسان سازی تصویر کرد؟
ملت ایران را نمی توان با جعل تاریخ حاصل وقایع تحمیلی تاریخ، مانند آنچه در شوروی، کشورگشایی های آمرانه، ملت های مختلف را با قدرت قهری عریان تحت سیطره خود درآورد، انگاشت.
یعنی همان عاملی که شوروی را مبدل به نمونه ای تیپیک از کشورهای کثیرالمله کرد.
جریان های کذایی پان قومیتی قصد دارند در قیاسی مع الفارق، وجود اقوام متکثر ایرانی که سنگ های بنای ایران، از ابتدا بوده اند را با کپی برداری کاریکاتور گونه به عنوان ملت های مختلف جعل کنند و ایران را کشوری با ملیت های مختلف به تصویر بکشند در حالی که تکثر قومی و زبانی و دینی، هویت و ذات ملت ایران بوده، و اگر نگوییم ملت واحد ایران بارزترین نماد ملت واحد در دنیاست بی شک یکی از بارزترین نمودهای آن است. و با وجود تکثرهای متنوع به واقعی ترین شکل ممکن نماد نظمی تاریخی و درونزاست، مجموعه این عوامل نقشی تاریخی در ممانعت از شکل گیری تعارضات قومی و نتایج تلخ حاصل از آن داشته است و بیان کننده نقشی تأیین کننده در تعامل رودارانه تاریخی، میان این ملت واحد بوده که هیچ گاه منجر به اتفاقاتی چون نسل کشی نشده است.
اهمیت این موضوع زمانی مشخص می شود که بدانیم در یک قرن گذشته در میان همسایگانمان مواردی از نسل کشی به ترسناکترین شکل اتفاق افتاده است. که از میان آنها می توان به کشتار ۱۹۱۵ ارامنه آناتولی در قیام ترکان جوان اشاره کرد که به نقل از اسناد مورد تأیید، یک و نیم میلیون از ارامنه قربانی تشکیل کشوری با نژاد واحد ترکی شدند و یا در فقره ای دیگر کشتار درسیم در جمهوری ترکیه در خوش بینانه ترین حالت حداقل دوازده هزار نفر از کردهای زازا را به کام مرگ فرستاد وتعداد بسیار بیشتری را آواره کرد.
در شرق ایران نیز این حوادث هولناک بارها، جو وحشت و سایه مرگ را بر اقلیت های حاضر در آن جوامع تحمیل کرده است. قتل عام بنگالی ها و هندوها به دست نیروهای مسلح پاکستان و یا جنگ میان مسلمانان و هندوها و قتل عام هندوها در جریان انقلاب اخیر بنگلادش نمونه هایی آشکار از آنها بوده است.
با استناد به تاریخ ایران و همزیستی مسالمت آمیز اقوام ایرانی در گذر آن، و مقایسه این شرایط با کشورهای همسایه، با قاطعیت می توان ادعا کرد که ملت واحد ایران نه یک جریان کذب و نه یک برساخته سانتی مانتالیستی، بلکه ساختاری برگرفته از نظمی درونی و تاریخی است که قویا همه ویژگی های ملت واحد و نتایج حاصل از آن را به صورت پسینی در خود دارد. و این ملت واحد ایرانی را باید فراتر از واقعیت، به مثابه ضرورتی درک کرد که هرگونه خدشه در آن می تواند عواقبی جبران ناپذیر و بی پایان برای کلیت ملت به صورت عام و اقوامی که سوژه نحله های بی وطن می شوند به صورت خاص در پی داشته باشد.

منبع:
پایگاه خبری تحلیلی پیغام
لینک مستقیم :
http://peigham.ir/shownews.aspx?id=176277