کد خبر : 15856       تاریخ : 1393/02/29 10
آیا عشق ورزیدن هنر است؟

آیا عشق ورزیدن هنر است؟

تامل درباره ی بعضی از واقعیت های زندگی همیشه جالب و جذاب است. یکی از این واقعیت ها و حقیقت های بزرگ زندگی ما، تامل در باره عشق و هنر است. در باره ی عشق و هنر می توان و شایسته است به هزار زبان اندیشید و سخن ها گفت، اندیشه ها و سخن هایی که ما را با افق هایی تازه تر و رویایی تر آشنا می سازد....

تامل درباره ی بعضی از واقعیت های زندگی همیشه جالب و جذاب است. یکی از این واقعیت ها و حقیقت های بزرگ زندگی ما، تامل در باره عشق و هنر است. در باره ی  عشق و هنر می توان و شایسته است به هزار زبان اندیشید و سخن ها گفت، اندیشه ها و سخن هایی که ما را با افق هایی تازه تر و رویایی تر آشنا می سازد، افق هایی که نه تنها غرق شدن بلکه پرسه زدن در آن،  زندگی را معنایی و لذتی دوباره می بخشد و این دقیقا همان چیزی است که ما، امروز به آن نیازمندیم: یافتن معنایی جدید و لذتی دیگرگونه برای زندگی. پس با هم همراه می شویم و پرسه ای می زنیم در اندیشه های استاد هنر عشق ورزیدن: اریک فروم.
«آن که هیچ نمی‌داند، به چیزی عشق نمی‌ورزد. آن که از عهده هیچ کاری بر نمی‌آید، هیچ نمی‌فهمد. آن که هیچ نمی‌فهمد، بی ارزش است. ولی آن که می‌فهمد؛ بی گمان عشق می‌ورزد، مشاهده می‌کند، می‌بیند.... هرچه بیشتر دانش آدمی‌در چیزی ذاتی باشد، عشق بدان بزرگتر است... هرکه فکر کند همه میوه ها در همان وقت می‌رسند که توت فرنگی، از انگور چیزی نمی‌داند.» (پاراسلوس).
آیا عشق هنر است؟ اگر هنر باشد، آیا به دانش و کوشش نیازمند است؟ آیا عشق احساسی مطبوع است که درک آن بستگی به بخت آدمی‌دارد، یعنی چیزی است که اگر بخت یاری کند، آدمی‌بدان «گرفتار» می‌شود؟
در این باره ها باید گفت: مردم تشنه عشقند؛ فیلم هایی که مردم درباره داستان های عاشقانه شاد یا غم انگیز می‌بینند، بی شمار است. مردم به صدها آواز مبتذل عاشقانه گوش می‌دهند باوجود این به ندرت کسی این اندیشه را  به دل راه می‌دهد که در عشق نیاز به آموختن نکته ها و چیزها دارد.
اساس این رویه عجیب مقدماتی چند دارد که هر یک، به تنهایی یا همگی مشترکاً آن را تایید می‌کنند. مشکل بسیاری از مردم در وهله نخست این است که دوستشان بدارند، نه این که خود دوست بدارند یا استعداد مهر ورزیدن داشته باشند. بدین ترتیب، مسئله مهم برای آنان این است که چه سان دوستشان بدارند و چگونه دوست داشتنی باشند. پس راه هایی چند برمی گزینند تا به این هدف برسند. از جمله می‌کوشند، تا به اقتضای موقعیت اجتماعی شان، مردمانی موفق، صاحب قدرت و ثروت باشند و این درمورد مردان بیشتر صادق است. زنان بیشتر می‌کوشند تا با پرورش تن، جامه برازنده و غیره آراسته و جالب بنمایند. هردو گروه سعی می‌کنند با رفتاری خوشایند و سخنانی دل انگیز و با فروتنی و یاری به دیگران و خودداری از رنجاندن آنان، خود را در دل مردم جای دهند. زنان و مردان برای محبوب شدن همان راه هایی را برمی‌گزینند که معمولاً برای موفق شدن، «جلب دوستان بیشتر و نفوذ در مردم» توصیه می‌شود. در حقیقت، آنچه اغلب مردم در فرهنگ امروزی ما از محبوب بودن می‌فهمند، اساساً معجونی است از مردم پسند بودن و جاذبه جنسی.
علت این که می‌گویند در عالم عشق هیچ نکته آموختنی وجود ندارد، این است که مردم گمان می‌کنند که مشکل عشق مشکل معشوق است، نه مشکل استعداد. مردم دوست داشتن را ساده می‌انگارند و برآنند که مسئله تنها پیدا کردن یک معشوق مناسب یا محبوب دیگران بودن است که به آسانی میسر نیست. این طرز فکر دلایلی چند دارد که گسترش اجتماع کنونی ما سرچشمه آنهاست. از آن جمله است تحولی که در مورد انتخاب معشوق در قرن بیستم به وجود آمده است. در عهد ویکتوریا، همانند بسیاری از فرهنگ های باستانی، عشق یک احساس بی پیرایه و شخصی نبود که احتمالاً در آینده به ازدواج منجر شود. برعکس، ازدواج برحسب رسوم متداول انجام می‌گرفت یعنی به وسیله خانواده طرفین، یا به وسیله دلال ها. گاه نیز ازدواج، بدون دخالت واسطه ها، مطلقاً براساس ملاحظات اجتماعی صورت می‌گرفت و عشق می‌بایست بعد از ازدواج به وجود آید. از سه چهار نسل گذشته به این طرف، مفهوم عشق «رومانتیک» در دنیای غرب عمومیت یافت. در ایالات متحده، گرچه هنوز ملاحظات و سنت های گذشته به کلی از بین نرفته بود، باز می‌بینیم که مردم به طور روز افزون به دنبال «عشق رومانتیک» می‌گردند، یعنی می‌خواهند شخصاً عشق خود را بیابند و آن را به ازدواج منتهی کنند. این مفهوم تازه آزادی در عشق معشوق را، در قبال کنش عشق، اهمیت بسیار بخشیده است...»*
*فروم، اریک: هنر عشق ورزیدن(یادداشتی بر چگونگی عشق ورزیدن) ترجمه پوری سلطانی.
حروفچین: پرستو نادرپور

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=15856

نظـــرات شمـــا