کد خبر : 1614       تاریخ : 1392/05/30 13:15
مأمن واژگان فراموش

مأمن واژگان فراموش

(نگاهی به مشتقات مصادر فراموش شده ی فارسی در گویش دیّری)

(نگاهی به مشتقات مصادر فراموش شده ی فارسی در گویش دیّری)

نوشته ی: انیس دیّری (دانشجوی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر)

چکیده:                                             

گویش دیّری(دشتی) از ریشه دارترین گویش های حوزه ی زبان فارسی است.غرابت بسیاری از واژه ها،به ویژه افعال و مشتقات آنها در این گویش،بیش از آن که با عوامل محیطی وتاریخی در پیوند باشد،به دلیل مایه گرفتن این گویش از مصادری است که امروزه،یا به طور کلی از اقلیم زبان فارسی بیرون رانده شده اند،یا به ندرت،با جلوه هایی نو ونیازمند به تفسیر ومعنا به کار گرفته می شوند.این مقاله،در پی آن است که پاره ای از این مصادر و مشتقات آن ها را مورد بررسی قرار دهد و با یک هدف کلی،ضمن اثبات اصالت مثال زدنی این گویش در بستر تاریخ زبان فارسی،امکان بازگرداندن این واژگان به چرخه ی معمول زبان فارسی را فارغ از هر گونه علل و عوامل غرابت آنهانشان دهد.

کلید واژه ها.

زبان فارسی - گویش دیّری(دشتی)مشتقات–مصادر–غرایب - قواعد سازه ای.

گفتار و نوشتار قابل مشاهده اند،یعنی گفتار را می توان ضبط کرد و دوباره به آن گوش داد.همچنین از (transcribe)لحاظ فیزیک صوت،گفتار تجزیه پذیراست.ونیز میتوان آن را به صورت واژه هاییآوانویسیکرد.نوشتار نیز قابل رویت است،یعنی روی صفحه به صورت رشته هایی دیده و شمرده می شود. با تأمل بیشتر در گفتار،جمله ها را نیز می توان به صورت رشته هایی دیده وشمرده میشود. با تأمل بیشتر در گفتار،جمله ها را نیز می توان تشخیص داد.اما با لحظه ای اندیشه می توان دریافت که هم «واژه»وهم «جمله»در واحدهایی انتزاعی است،زیرا آنها را می توان به صورت های گوناگون وبه خط های متفاوت ونیز اندازه های مختلف نوشت.همچنین،به خوبی روشن است که تلفظ هر واژه و یا جمله در دفعات گوناگون،توسط یک فرد یا افراد گوناگون،از جهاتی از یکدیگر متفاوت است.با این حال،همه ی سخنگویان زبان در میابند که در همه ی موارد،همه ی صورت های گفته شده و یا نوشته شده ی هر واژه ویا جمله ی واحد به مفهومی «یکسان»اشاره می کنند.یعنی همه ی آنها یک واژه و یا یک جمله «یکسان»است.طبیعت انتزاعی بودن مفهوم واژه،به ویژه هنگامی آشکار می گردد که مشاهده می شود در تجربه ی فیزیکی زنجیره های گفتار،میان واحدهایی که سخنگویان به عنوان واژه های جدا تشخیص می دهند،غالباً مکث وجود ندارد.واحد های واژه را در یک زبان ناشناس،نمی توان تشخیص داد.به هر حال برای سخنگویان زبان،واحد های انتزاعی که در اصطلاح «واژه»نامیده می شود،قابل تشخیص است. به فرایندهای دستوری خاصی که از راه اعمال تغییرات مناسب،ژرف ساخت جمله را به روساخت تبدیل می کند،قاعده ی گشتاری (یا گشتار دستوری)گفته می شود. (مشکوه الدینی:1364، 67)

با مشاهده ی ساده ای می توان دریافت که گفتار از حرکت مناسب وعمدی اندام های گویایی به صورت امواج صوتی ظاهر می گردد.امواج صوتی گفتار در شرایط معمولی تا فاصله ی مناسب توسط اطرافیان شنیده میشود.روشن است که صورت های گفتاری بی معنی نیست.سخنگویان هر زبان به سادگی معنی هر صورت گفتاری مربوط به زبان خود را درک می کنند.از این رو می توان گفت که «صورت های گفتاری زبان به عنوان نشانه هایی برای بیان معانی به کار می رود.به بیان دیگر زبان نظامی است که به نحو بسیار پیچیده ای میان شبکه ی بسیار گسترده ی معانی وشبکه های صداها نوعی پیوند برقرار می نمایند.»(مشکوه الدینی:1377،2)

 

 

 از یک سو معانی ومفاهیم وجود دارد واز سوی دیگر صورت های گفتاری تولید می شود که چگونگی پیوند میان صورت های گفتاری با معانی خاص مربوط به آنها همان بررسی و مطالعه ی ساخت زبان است.بیان مفاهیم از راه صورت های گفتاری به انسان توانایی های متعددی می دهد.یعنی علاوه بر ارتباط زبانی،تفکر،استدلال،تجزیه وتحلیل پدیده ها و انداختن دانش را برای او ممکن می سازد. (ر.ک: وحیدیان کامکار:1366،181)

بررسی نمونه های گفتاری(گویش های)زبان فارسی نشان می دهد که همه ی صورت های گفتاری،از مجموعه ی محدودی از صداهای خاص برگرفته شده است.یعنی تعداد صداهایی که گفته های بی شمار آن را پدید آورده است،نامحدود نیست،بلکه تعداد محدودی بخش های آوایی مشابه،مکرراً ظاهر می شود و گفته های گوناگون را پدید می آورد.در واقع در این زبان بیش از چند ده بخش آوایی یا صدای متمایز نمی توان یافت.از این رو اگر از دیدگاه آواشناسی نگاه کنیم باید گویش(شکل گفتاری)اصیل دیّری (دشتی)را از سرآمدان شکل های گفتاری این زبان به حساب آوریم.نظر به محدودیت هایی که برای بسط و توضیح مطلب در یک مقاله ی علمی وجود دارد،تنها به ذکر نمونه هایی،آن هم در حوضه ی مصادر، بسنده می کنیم،تا هم حق مطلب را ادا کرده باشیم و هم نشان دهیم که می توان با همتی جمعی و با تکیه بر جامعه ی رسانه ای،ادبی و علمی ستاک های این واژگان ریشه دار و اصیل را بار دیگر به بوستان زبان شیرین پارسی برگرداند:

 1-آبادنیدن(=ستودن،آباد ساختن،تعمیر کردن):

  در گویش دشتی،برای ستایش شخص و اینکه ماندن او به عنوان میهمان در نزد میزبان،ستودنی است،می گوید:فلانی«آبادی»است.اینکه «به»در این واژه،در گویش دیّری«و»تلفظ می شود، ریشه ی اوستایی دارد.نکات زیر ،بررسی اشتقاقی واژه را برایمان نمایان می سازد:

 اساس اشتقاق:apatوapata(پهلوی)مینوی خرد:      abadana                      

شایست نشایست:  a-pata(اوستایی) ، awad(پازند) نزهت نامه ی علایی:آوادان ؛         

تفسیر شنقشی:آوادان،آوادانی گویش مهابادی:آوادان =آبادان گویش دیّری(دشتی):آوادی=آبادی(=عزیزوگرامی)                                                                                                      

2-آشکوخیدن(شکوخیدن)(=سریدن و خم شدن وافتادن و شکستن) 

در گویش دیّری،از این مصدر تنها شکل دستوری مضارع آن صرف می شود:               

   میشکخُم،می شکَخی،می شکخت...الخ  اسدی:شکوخیدن، دره ی نادره: شکوخیده، مجمع الفرس: آشکوخیدن،آشکوخد،آشکوخید

 تحفه الاحباب: شکوخ،شکوخندگی،شکوخد، آنندراج: آشکوخ، شکوخ، شکوخد، شکوخنده، فرس: شکوخیدن، شکوخد، بشکوخد

فرهنگ تاریخی:آشکوخیدن،آشکوخد:

آشکوخد برزمین هموار بر

همچنان چون برزمین دشخوارتر(رودکی به نقل از دهخدا) در گویش دّیری، معنای کنایی،می شکخت را به معنای شکست می خورد، به کار می برند.

3-آگَفتنِ(آسیب دیدن،صدمه زدن،آزاردادن) آنندراج: آگفت،آگفته،آگفتن،  برهان:آگفت، دهخدا: آگفت

 شاها ادبی کن فلک بدخورا        که آگفت رسانید رخ نیکورا (امیرمعزی)

 بنالم از غم این روزگارواین آگفت       که هر چه سبب شادی و نشاط برفت1(خلیلی:1371،186)

4-آگیشیدن(Agisidan) (=آویختن،پیچیدن،باز کردن)     

در گویش دیّری، تحت تأثیر زمان و عربی زدگی این گویش در مقاطعی از تاریخ،مصوت/گ/به/ک/تبدیل شده است وصرفاً در معنای باز کردن به کار می رود؛اگر در صرف فعل از ضمیرهای پیوسته ی این گویش (ام،ات،اش،ام،اتو،اشو)استفاده شده باشد،در شکل بن مضارع عیناً تکرار می شود:

اماکُشت، اتاکُشت،اشاکُشت...الخ.

اما گاه در همین کاربرد نیز،صامت و به آغاز افزوده می شود: ام واکشت،ات واکشت،اش واکشت...الخ.

گاه این مصدر و مشتقات آن،در معنای کشیدن نیز به کار رفته که جای تردید است.( لغت نامه ی فارسی:آکیش،آکیشیدن...)

 فرهنگ های اسدی،برهان،دهخدا و نیز آثاری چون داراب نامه ی طرسوسی و...مؤید وقوت دهنده ی این تردیدند. (همان: 1371، ج 1، 196)

5-آماردن(حساب کردن،شمردن،آمارگرفتن،صحیح بودن تعداد)  در گویش دیّری،فقط صفت مشتق از آن به کار می رود،به معنای درست ودقیق و به اندازه.

اساس اشتقاق: amardan (پهلوی))amarkunendمینوی خرد)  فرهنگ پهلوی:amar(گویش دیّری فعلی) اینها تنها بخشی از مصادری است که انواع مشتقات آن در گویش اصیل دیّری(دشتی)باقی مانده وتقرباً دست نخورده استعمال می شوند.در پایان مصادری دیگر را نیز برای نمونه ذکر می کنیم،باشد که در مجال های دیگر فرصت پرداختن به آنها بدست آید:

 6-پالیدن(جستجو کردن،تفحص کردن،تصفیه کردن) در گویش دیّری،اسم ابزار از آن باقی مانده:پاله(=ظرف پالودن)

 7-نچسیدن(پژمرده شدن،گدازیدن،کاستن )

در گویش دیّری،معمولاً در هنگام گرمی هوا،برای بیان شدت تأثیر گرمی هوا،درتمام صیغه های فعلی به کار می رود:نچسدم،نچسدی،نچسی...

 8-پراشیدن(پراکندن،نشر کردن،پریشان کردن)

 9-پرماسیدن(لمس کردن،سودن)

 10-پریشیدن(پریشان کردن،پراکندن)

 11-پشنجیدن(پاشیدن،نم زدن)               

در گویش دیّری،ج به گ قلب شده:پِشِنگ دادن. 

 12-پلاسیدن(پژمردن برگ ومیوه،چروک برداشتن)

 اینها و ده ها واژه ی منشعب از این مصادر،در دامان گویش اصیل دیّری (دشتی)مانده وبقای خود را نشان داده اند.

 باشد که روزی،شاهد توجه جدی اهل زبان،ادیبان،شاعران،نویسندگان و اهل خوش ذوق پژوهش های زبانی قرار گیرد.

منابع و ماخذ:

ـ باطنی، محمد رضا:1383، توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی چ پانزدهم، تهران:  انتشارات امیرکبیر

ـ خلیلی، کامیاب: 1371، فرهنگ مشتقات مصادر زبان فارسی، جلد اوّل تا سوم، تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی

ـ مشکوه الدینی، مهدی:1373، ساخت آوایی زبان چ اوّل 1364، مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی

ـ ـــــــــــــــــــــ : 1366، دستور زبان فارسی در پایه نظر گشتاری، چ اوّل، مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی

وحیدیان کامکار،تقی : 1376، در قلمرو زبان و ادبیات فارسی، چاپ اوّل، مشهد: انتشارات محقق

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=1614

نظـــرات شمـــا