کد خبر : 19891       تاریخ : 1393/06/22 18
آتش بس کریسمس

آتش بس کریسمس

نمی دانم که از قضای روزگار بود و یا چه چیزِ دیگری که من 27 سال پیش، با آن روحیه ی لطیف و نازک - نارنجی، از رشته ی تاریخ سَر در آوردم؛

نمی دانم که از قضای روزگار بود و یا چه چیزِ دیگری که من 27 سال پیش، با آن روحیه ی لطیف و نازک - نارنجی، از رشته ی تاریخ سَر در آوردم؛ و روح حاکم بر این رشته که ما در دانشگاه می خواندیم، متاسفانه، جنگ و قتل و خشونت است و این سرفصل های کهنه، هنوز هم از مقطع لیسانس تا دکتری، تکرار می شود و از شکل های لطیف تر و مدرن تر تاریخ، مثلِ فلسفه، جامعه شناسی و روانشناسی تاریخ، نَه در قالب یک رشته ی تحصیلی و نه حتا در قالبِ یک مقطعِ تحصیلی از رشته ی تاریخ نیز خبری نیست.
از این ها که بگذریم، من این سال های اخیر، تاریخ را و در واقع شرح جنگ ها را، با رویکردهای دیگر و برای دلِ خودم می خوانم و در لایه های پنهان آن می نگرم و بسیار، با خود می گویم: «این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است» و شرحِ اغلبِ این جنگ ها، در واقع، شرحِ نابخردی روحِ انسان است و بعد پایم را فراتر می گذارم و می گویم که شرحِ اغلبِ این جنگ ها، شرح پلیدی ها و نامردی ها و رذالت ها و دنائت ها و کثافت های روحِ عده ی معدودی از شیاطینِ انسان نمایِ حریصِ مریض است که هیچ چیز سیرشان نمی کند: نه سرزمین های وسیع و نه منابع غنی و نه قدرت های عظیم و نه خون این همه انسان های پاک و صاف و صادق که عمدتا به عشق سرزمین و دین، قربانی هَوس های پلیدِ آن ها می شوند. در این دلشوره ها و واگویه ها پیوسته، این سخنِ دکتر علی شریعتی از خاطرم می گذرد: تمامِ تاریخ، عبارت است از جنگ دو سرباز که همدیگر را نمی شناسند و می جنگند.... برای دو نفر که همدیگر را می شناسند و نمی جنگند.
واقعه ی زیر، گواهِ حرف های بالای من است، در آن بنگریم و اشکی به یاسِ خونِ پاکِ کشته شدگانِ جنگ ها بریزیم  و برای روحشان آرزوی آرامش کنیم و شاید درس عبرتی هم، بگیریم برای زندگی:

ارتش های آلمان، بریتانیا و فرانسه در جریان جنگ جهانی اول در بلژیک با هم می جنگیدند. هفته ی منتهی به کریسمس، یکی از سربازانِ آلمانی که سابقه خواندنِ در اُپرا را داشت شروع به خواندن ترانه «کریسمس مبارک(2)» کرد. صدای خواننده ی آلمانی را سربازان جبهه های دیگر شنیدند و به آرامی با پرچم های سفید به نشانه صلح از خاکریز بالا آمدند و به سوی ارتش آلمان رفتند و با سلام و دست تکان دادن، به‌ همدیگر نزدیک شدند و گویی با هم دشمنی نداشتند، غذا و هدیه رّد و بدَل کردند و عملاً یک آتش‌بس نانوشته را به اجرا گذاشتند.
آن شب سربازان سه ارتش در کنار هم شام خورندند و کریسمس را جشن گرفتند ولی هر سه فرمانده توافق کردند که از روز بعد، صلح شکسته شود و جنگ را از سر بگیرند!
صبح روز بعد، دست و دل سربازان به جنگ نمی رفت. شبِ قبل آن قدر به آن ها خوش گذشته بود و  با دشمن رفیق شده بودند که بی خیال جنگ شدند و از پشت خاکریز برای هم دست تکان می دادند! چند ساعت که گذشت باز هم پرچم های سفید بالا رفت و  تصمیم گرفتند که برای سرگرم شدن، با هم فوتبال بازی کنند.
آن ها آن قدر با هم رفیق شدند، که با هم عکس رد و بدل کردند و حتی آدرس خانه های خود را به همدیگر دادند تا بعد از جنگ به کشور های هم سفر کنند! دیداری که به دلیل قربانیان بی شمار جنگ، هرگز تحقق پیدا نکرد. کار به جایی رسید که سربازان این سه ارتش، حتا، دور از چشم و گاه بی توجه به دستورِ فرماندهان به هم پناه می دادند... البته در این میان  فرماندهان جنگ و به ‌ویژه ژنرال «سر هوراس اسمیت» فرمانده بریتانیا بر سربازان خشم گرفت ولی آن ها توجهی به خشونت و تهدیدهای او نکردند.
تنها چیزی که بعدها باعث شد تا قضیه لو برود متن نامه هایی بود که سربازان برای خانواده هایشان فرستاده بودند و به آن ها اطمینان داده بودند که در این جا خبری از جنگ نیست.
سال ها بعد «کریس دی برگ»، خوانندی مشهور ایرلندی موسیقی پاپ، متن یکی از این نامه های سربازان را در یک حراجی به قیمت ۱۵هزار یورو  خرید. «پل مک کارتنی»، خواننده و آهنگساز موسیقی راک انگلیسی هم در ویدئوی یکی از کارهایش، به این اتفاق، ادای احترام کرده و سال ۲۰۰۵ میلادی هم «کریستین کاریون» با استناد به مدارک این اتفاق فیلمی بنام "کریسمس مبارک(3)» ساخت که اسکار بهترین فیلم خارجی را گرفت و حتی در جشنواره فیلم فجر نیز به نمایش درآمد.*
پی نوشت:
* رک: دانشنامه آزاد ویکی پدیا.
Christmas Truce1.
یا آتش بس کریسمس، اشاره به توقف کوتاه مدت جنگ و خاموشی تفنگ ها در سال 1914 میلادی در جریان
جنگ جهانی اول  دارد. 
Joyeux Noël /Merry Christmas2.
 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=19891

نظـــرات شمـــا