کد خبر : 596       تاریخ : 1392/04/11 11:10
میان گریه ی باران
حدیث زنگنه

میان گریه ی باران

بمان که با تو نبودن به من نمی آید

میان گریه ی باران 

حدیث زنگنه

بمان که با تو نبودن به من نمی آید

وجود گل به نبود چمن نمی آید

نبودنت سِر من را به سنگ می کوبد

نگو که این سرِ خونی به تن نمی آید

فقط سکوت مرا طوری دیگری بشنو

بدان که ناز کشیدن  به زن نمی آید

میان گریه ی باران  نخند ، می فهمم

به چشم های تَرَت  پیرهن نمی آید

کویر تشنه ی من چشم از زمان بردار

ببین که دست قضا تا دهن نمی آید

نه دارمت و نه دارم شکایت ازدستت

 به دست خسته ی من داشتن نمی آید

 


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=596

نظـــرات شمـــا