کد خبر : 608       تاریخ : 1392/04/11 11:10
یک حرف صوفیانه
بررسی بسامد لطف و رحمت در شعر حافظ

یک حرف صوفیانه

گر چه در میان شاعران و سخنوران پارسی، تعداد زیادی از شاعرانِ گذشته و حالِ ما، دغدغه جامعه انسانی را داشته اند و همواره در کلامشان منادی صلح و آشتی بوده اند اما حافظ در این میان نقشی ممتاز و بی بدیل ایفا می کند.

یک حرف صوفیانه

بررسی بسامد لطف و رحمت در شعر حافظ

مختار فیاض

از مهمترین مباحث اخلاقی که تقریباً همه مذاهب راستین ، پیروان خود را نسبت به آن ترغیب می کنند، همدلی و به تعیین بهتر ترکِ مخاصمه و نزاع در میان نوع بشر است .

در متون دینی ما علاوه بر این که مکرراً برای  ایجاد مودّت و مهربانی توصیه می شود، بر گذشت از خطاهای دیگران و عدم کینه توزی نیز تأکید فراوانی شده است. « کَتَبَ رَبُّکُم علیٰ نَفسِه الرَّحمَۀَ .. ... . » ( خدا بر خود رحمت و مهربانی را فرض نمود ) انعام 54 .

نام خداوند رحمان است و رحیم و ما قبل از شروع هر سوره و حتی قبل از شروع هر کاری نام خداوند را با صفات رحمانیّت و رحیمیّت او ذکر می کنیم: « بسم الله الرحمن الرحیم ».

این صفات جزء ذاتِ پروردگاری است که دین مبین اسلام به ما معرفی می کند. صفاتی که تبیین کننده ی شاکله ی این دین و هدف از نزول و تأسیس یک مکتب اخلاقی خاص را به ما نشان می دهد .

علی ( ع ) که شاخص ترین تربیت یافته مکتب اسلام است به مناسبت های مختلف، مردم را به ترک دشمنی و کدورت سفارش می کند. در جایی  وقتی می بیند که شخصی چنان بر ضد دشمنش می کوشید که به خود، زیان می رسانید،  فرمود :

« تو مانند کسی هستی که نیزه در بدنِ خود فرو می برد تا دیگری را که در کنار اوست بکشد. »( نهج البلاغه دشتی ـ 701 ) .و در جایی دیگر می فرماید: « با یکدیگر دشمنی و کینه توزی نداشته باشید ، که نابود کننده ی هر چیزی است » ( همان ص 145 ) .

و به همین شکل در بیان و گفتار سایر ائمه و اولیاء، ما این این دیدگاه را به خوبی می توانیم مشاهده کنیم .انسانها در طول تاریخ حیات خود همواره برای به دست آوردن منافع و امتیازات کمیاب رقابت  و نهایتاً دشمنی و کدورت داشته اند تا جایی که متأسفانه خونریزی و کشتار در روابط آنان اصل لا یتغیّر و ثابت بوده است . فریدون مشیری دشمنی و کینه توزی آدمیان نسبت به همدیگر را به جدال میان هابیل و قابیل ، ارجاع می دهد:

« از همان روزی که فرزندان آدم

صید  پیغام آوران حضرت باری تعالی

 زهر تلخ دشمنی در خونشان  جوشید

 آدمیّت مرده بود

 گر چه آدم زنده بود

حقیقت امر، هم همین است یعنی وقتی به تاریخ حیات انسان روی این کرۀ خاکی رجوع می کنیم، پیشینه جنگ و دشمنی را به زمان حضور این مخلوق می بینیم. حتی امروز نیز که در قرن 21 به سر   می بریم و جامعه جهانی مفتخر به تمدّن درخشان در نقاط مختلف دنیاست، کینه توزی، جنگ، عداوت، گر چه نه به اندازه گذشته ـ بلکه مستمراً در میان ملل گوناگون ساری و جاری است .

پس اگر اعتراف کنیم که دشمنی و کینه توزی از زمانِ هبوط آدم تا همین امروز در میان اجتماعات انسانی رایج و متداول بوده است باید به یک اصلِ ثابت روان شناسانه برسیم که دشمنی و کینه، جزء لاینفک وجود آدمی است. یعنی در خلقت و آفرینش انسان این روحیّه به ودیعه گذاشته شده است. و البته تعداد زیادی از انسان شناسان و نظریه پردازان نیز بر همین بُعد تأکید دارند و تلاش برای متوقف کردن و تعدیل نمودن دشمنی ها را عبث و بیهودی می دانند. به طور مثال توماس هابز می گوید : « انسان گرگ انسان است» و یا در عصر ما و در تضاد با نظریّه گفتگوی تمدّن ها، یکی از بزرگترین نظریه پردازان اجتماعی و سیاسی هنگتینگتون بحث جنگ تمدن ها را مطرح می کند.

بااین حال همان گونه که دکتر الکسیس کارل مفصلاً در کتاب « انسان موجود ناشناخته» ، عنوان می کند، شناختِ ناقصِ ما از آفرینش موجودِ انسان باعث شده است تا هم دنیایی که می سازیم متناسب با آفرینشمان نباشد و هم طرحی را که برایِ آینده طراحی می کنیم، با آرمان نوعِ بشر ناسازگار باشد. غافل از این که در کنار خصیصه ی کینه ورزی و دشمنی ، توانمندی های بسیار زیادی در وجود انسان نهفته شده است که ضمن دارا بودن ظرفیّت برای فائق آمدن بر این روحیّه ، واجد ویژگی هایی است که می تواند به تلطیف و تنظیم روابط میان افراد و جوامع بسیار مهم و مؤثر باشد.

اگرروحیۀ کینه ورزی و دشمنی و نتایج زیانبار آن را همزمان با هبوط آدم بدانیم، حقیقتاً تلاش برای تعدیل این روحیّه و اصلاح روابط میان انسان ها نیز از همان زمان آغاز می شود. نقش آدم  به عنوان یک پیامبر که هدفش ترویج اخلاق و انسانیّت است و مدارایی هابیل در مقابل شرارت قابیل  تلاش های مثبتی است که روحِ صلح جو وآشتی پذیر آدمی را در مقابل نهاد نام آرام و کینه ورز او مشخص می کند .

به همین ترتیب و به موازات کینه ورزانی که موجودیّت خود را در حفظ دیگران و نائل شدن به اهدافِ خود را تنها در کینه ورزی و کدورت می دیدند، مصلحان و صافی  درونانی نیز بوده اند که نهادینه کردن مهربانی و کندن بیخ دشمنی در نهاد خود و همنوعانشان، تمام دغدغه آنها بوده است و برای نیل به این هدف تمام استعداد و توان خود را به کار گرفته اند. پس از پیامبران الهی که همگی بدون استثناء از این زمینه بسیار تأثیر گذار بوده اند، بزرگانی که واجد ویژگی های خاصی جهت تأثیر بر دیگران بوده و هستند هر یک نقش خود را در جریان سیّال حیات بشر ایفا کرده اند.

این بزرگان و مصلحان آنجا که قدرت در اختیار داشتند با حربه قدرت، صلح و آرامش را برای هم عصران خود به ارمغان می آوردند که نمونه بارز و مشخص آن بزرگ مردِ آریایی کورش هخامنشی است که منشور او بعد از چندین هزاره همچون خورشیدی درخشان بر تارک تاریخ بشرمی درخشد و آنجا که به زیور هنر آراسته بودند، با هنر خود دیگران را به صلح و دوستی فرا می خواندند. یقیناً تأثیر این گروه دوم از گروه اول بیشتر نباشد کمتر نیز نخواهد بود. این هنرمندان با ترسیم یک تابلوی نقاشی، اجرای یک قطعه موسیقی، نگارش یک مقاله یا کتاب، ساخت یک فیلم و سرایش یک قطعه شعر، در طول تاریخ به وظیفه انسانی خود عمل نموده اند و همچنان نیز عمل می نمایند. در کشور ما نیز و با استفاده از ظرفیّت های زبانیِ زبان فارسی، مصلحان خوش درخشیده اند .

در کنار سیاستمداران و هنرمندان  متعهّد، کسانی هم بوده اند که در شور و شرّ زمان ، بهترین سلاح را گوشه نشینی و سفارش به انزوا می دانستند. این افراد نیز که با اسامی مختلف در دوره های گوناگون ظاهر می شدند، گر چه بطور مستقیم به مبارزه با جنگ افروزان و کینه توزان نمی پرداختند، اما نوع برخوردشان با مخاصماتِ روزگار خود، در واقع نوعی مبارزه محسوب می شد که امروز  به آن مبارزه منفی می گویند. ظهورِ فرقه های مختلف نظیر صوفیان، دراویش و عارفان خاص، تقریباً در زمانی اتفاق می افتاد که دشمنی، جنگ، خونریزی به نهایت خود می رسید و اینان مهمترین وظیفه خود را دوری گزیدن از اجتماع و انزوا می دیده اند. عملکرد آنان در برهه های خاصّ زمان باعث شد تا بسیاری از سخنوران و شاعران در کلامِ خود مهمترین ویژگی صوفیان را دعوت به صلح و آشتی بدانند. بطور مثال حافظ در تبیین دیدگاه صوفیان و نگاه آنها به روابط میان انسانها چنین می گوید:

یک حرف صوفیانه بگویم ، اجازت است

ای نور دیده ، صلح به از جنگ و داوری

حافظ در این بیت هم در نقش یک ناصح و مصلح اجتماعی یکی از نکاتِ مهم اجتماع بشری را مطرح می کند و هم دیدگاه صوفیان را در برخورد با قضایا تشریح می نماید.

گر چه در میان شاعران و سخنوران پارسی، تعداد زیادی از شاعرانِ گذشته و حالِ ما، دغدغه جامعه انسانی را داشته اند و همواره در کلامشان منادی صلح و آشتی بوده اند اما حافظ در این میان نقشی ممتاز و بی بدیل ایفا می کند.

حافظ که دیدگاهش متأثر از فرهنگ غنی ایرانی و اسلامی است، ضمن حضور فعّال در جامعه، هنرمندانه و زیرکانه مفاهیم و آموزه های مورد نظر خود را که مشتمل بر توصیه ها و سفارشاتِ خود به مهربانی و دوستی و ترک خصومت و کینه ورزی است، در ابیاتِ فراوانی، به دیگران گوشزد می کند.

اشعار حافظ را در خصوص مدارا و ترک خصومت از زاویه ای می توان به دو دسته کلّی تقسیم کرد. اول آن اشعاری که حافظ خطاب به همه مخاطبان و به طور مشخص، همگان را دعوت به ترک کینه توزی و دشمنی می کند و پیام این اشعار آنقدر گویا و روشن است که حتی تیاز به توضیح ابتدایی ندارد و هر شخصی که شعر حافظ را می خواند، خود را مخاطب او می داند و بسته  به روحیّه خود، از پیام او متأثر می شود.

همانند این بیت :

آسایش دو گیتی، تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروّت، با دشمنان مدارا

این بیت درخشان که همچون «بنی آدم» سعدی، شایستگی آن را دارد که زیور بسیاری از محافلِ بین المللی باشد، ضمن توصیه به دوستی ومروّت با دوستان، آسایش دو گیتی را متضمّن مدارا با دشمنان بر  می شمارد.

اما بخشی دیگر از اشعار حافظ به جدّیّت نوع اول نیست. به ظاهر، محبوب و ممدوح را خطاب قرار  می دهد اما در واقع محتوای این اشعار و ابیات، همان پیامی است که در نوع اول مدّ نظر حافظ است .

به طور مثال وقتی حافظ می گوید :

با دعایِ شبخیزان ، ای شکر دهان مستیز

در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

گر چه در این بیت منظور و مخاطب ممدوح یاسلطانِ زمان است اما پیامِ جاودانِ آن توصیّه ای عارفانه به همه کسانی است که روزی در مصدر امری قرار می گیرند و بی محابا به ترکتازی می پردازند. حافظ به آنها توصیه می کند که حتی خاتم سلیمانی که به سلیمان پیامبر توان حکمرانی بر انسان و حیوان را می داد، در گرو یک اسم اعظم است و هر زمان که اسم اعظم به عللی از آن بر چیده شود، سلیمان نیز با دیگران در یک ردیف قرار خواهد داشت. پس به هوش باش و با انصاف و مهربانی رفتار کن و ستیز با شب خیزان را کنار گذار.

یا حتی وقتی با محبوب خود معاشقه می کند و کلام عاشقانه رد و بدان می نماید، در دل این پیام و جان کلام، تعلیم اخلاق مهربانی و دوری از کینه ورزی است.

آنکه بی جُرم برنجید و به تیغم زد و رفت

بازش آرید خدا را  که صفایی بکنیم  

ظاهر امر، پیامی عاشقانه از حافظ به معشوق است اما باز می بینیم به متعرّض خود که در اینجا معشوق است مهربانی می کند و ضمن اظهار بی گناهی خود و ظلم آشکارِ فرد مقابل خود، می گوید او را بازگردانید تا صفا و آشتی کنیم .

در واقع، در این تقسیم بندی، ظاهراً مخاطبان حافظ دو گونه اند، یکی عام و دیگری خاص. اما اگر به دقت نگاه کنیم کلام و پیام او در هر دو مورد، همۀ نوع بشر را مورد خطاب قرار می دهد. تقسیم بندی دیگری که در همین خصوص، قابل طرح خواهد بود، تقسیم بر اساس نوع بیانِ حافظ در خشکی و لطافت است یعنی اینکه درجایی حافظ بابیانی بسیار لطیف و جذّاب پیامبر را که همانا ترک خصومت است، منتقل می کند. نظیر این ابیات :

لنگرِ حلم تو ای کشتی توفیق کجاست

که در این بحرکَرَم، غرق گناه آمده ایم

دوش می گفت به مژگانِ درازت بکشم

 یارب از خاطرش اندیشه بیداد ِ ببر

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

 نهال دشمنی بر کن که رنج بی شمار آرد

آن کیست کز روی کَرَم با ما وفاداری کند

برجای بدکاری چومن،یکدم نکوکاری کند

و اما ابیات فراوانی هم در دیوان حافظ وجود دارند که به دلیل هشداری که در خود دارند، بسیار خشک و همچون موضوع، عواطف را سخت می آزارند ،

 ناموس عشق و رونقِ عشاق می برند

عیب جوان و سرزنشِ پیر می کنند

دگر به صید حرم ، تیغ بر مکش ، زنهار

و از آن که با دل ما کرده ای پشیمان باش

بدِ رندان مگو ای شیخ و هشدار

که با حکمِ خدایی کینه داری .

در تقسیم بندی دیگری، ابیاتِ مربوط به ترک خصومت و سفارش به دوستی، در نوعِ روایت است. بدین معنی که در جایی حافظ برای انتقال مفهوم از زبانِ خود و با اول شخص محاسن ترکِ خصومت یا دعوت به محبّت و دوستی را مطرح می کند.

بطور مثال :

آن که پامالِ جفا کرد  چو خاکِ راهم

خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم

تا درختِ دوستی کی بردهد

حالیا رفتیم و بذری کاشتیم

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

 جامه کسی سیه و دلقِ خود ازرق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است

 کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

 

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او

ور به حق گفت، جدل با سخنِ حق نکنیم

به شمشیرم زد و با کس نگفتم

که رازِ دوست از دشمن نهان به

گر خاطرِ شریفت رنجیده شد ز حافظ

باز آ  که توبه کردیم از گفته و شنیده

گرآن شیرین پسر خونم بریزد

دلا چون شیرِ مادر کن حلالش

اگر دشنام فرمایی  و گر نفرین دعا گویم

جواب تلخ می زیبد  لبِ لعل شکر خارا

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

ترکِ کام خود گرفتم تا برآید کامِ دوست

دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ

که رستگاری جاوید در کم آزاری است

عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم

که تیغ ما به جز از ناله ای و آهی نیست

یا رب مگیرش ، ارچه دلِ چون کبوترم

افکند و کشت و عزّت صید حرم نداشت

و اما در بخش قابل توجهی از ابیاتِ مربوطه، حافظ فقط سفارش به عدم کینه توزی می کند و همچون واعظ و ناصحی مشفق، دیگران را به این امر مهم توصیه می نماید بدون اینکه خود طرف صحبت باشد.

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

در طریقت رنجش ظاهر نباشد  می بیار

هر کدورت را که بینی، چون صفایی رفت  رفت

از سخن چینان ملالت ها  پدید آمد ولی

گر میان همنشینان، ناسزایی رفت، رفت

عشق بازی را تحمل باید ای دل، پای دار

 گر ملالی بود، بود و گر خطایی رفت، رفت

گر دلی از غمزه دلدار، باری برد برد

در میان جان و جانان، ماجرایی رفت، رفت

مرا ذلیل مگردان به شکر این نعمت

که داشت دولتِ سرمد، عزیز و محترمت

تعلیم دوستی و تذکر ترکِ خصومت، از بُعد دیگر نیز در دیوان حافظ قابل بررسی است. به این معنی که در بعضی ابیات، حافظ مخاطب خود را نسبت به موضوع تذکر می دهد، بدون اینکه نامی از خود ببرد، یعنی حافظ در این نوع ابیات، فقظ ناقل یا واعظی است که مردم را دعوت به دوستی و ترک کینه ورزی، نسبت به همدیگر می کند.

عیب رندان مکن ای زاهدِ پاکیزه سرشت

که گناه دگران برتو نخواهند نوشت

سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست

معنی عفو و رحمتِ آمرزگار چیست

در این چمن، گُل بی خار، کس نچید، آری

چراغِ مصطفوی  با شرار بولهبی است

توپیک خلوتِ رازی و دیده بر سرِ راهت

به مردمی ! نه به فرمان ، چنان بر آن تو دانی ( 476 )

دردمندان بلا زهرِ هلاهل دارند

قصد این قوم، خطا باشد، هان تا نکنی

نقل هر جور که از خلق کریمت کردند

قولِ صاحب نظران است توآنها نکنی

بر آستانۀ میخانه، گر سری بیتی

مزن به پای که معلوم نیست نیّت او

و اما در بخش دیگر از ابیات، حافظ به طور مشخص در قضیّه، نقش دارد یعنی همان گونه که گفته شد، یا خودش منادی دوستی و ترکِ خصومت است یا این که ظلم و جور بر او روا داشته شده است و ندا می دهد که این کینه توزی یا بی محبّتی نسبت به او منتفی شود.

دانم دلت ببخشد بر عجز شب نشینان

گر حال بنده پرسی ، از بادِ صبحگاهی

اگر چه رسمِ خوبان تند خویی است

چه سازد گر بسازد با غمینی

دلم را مشکن و در پا مینداز

که دارد در سرِ زلف تو مسکن

چو دل در زلفِ تو بسته ست حافظ

بدینسان کارِ او در پا میفکن

دانم که بگذرد ز سرِ جرم من که او

گر چه پری وشی ست ولیکن فرشته خوست

قتل این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبود

ورنه هیچ از دلِ بی رحم تو تقصیر نبود

در لبِ تشنۀ ما بین و مدار آب دریغ

بر سر کُشته خویش آی و ز خاکش بر گیر

بدین جان پریشان رحمت آرید

که وقتی کاردانی کاملی بود

برخاست بوی گُل، زدر آشتی درآی

ای نو بهار ما ، رخِ فرخنده فالِ تو

خسروا ، پیرانه سر ، حافظ جوانی می کند

بر امید عفو جان بخش گنه فرسای تو

هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر

شاهانه ماجرای گناه گدا بگو

نگارا  بر من بیدل برخشای

و واصلنی علی رغم الاعادی

در کنار همه ابیاتی که حافظ واعظانه کینه ورزی را ذم و دوستی و محبّت را ستایش می کند، به نظر می رسد چند بیت ، مشخصاً خداوند را خطاب قرار می دهد و از حضرتِ دوست انتظار عفو و بخشش می کند و دوستی و محبّت او را طلب می نماید. این ابیات در دیوان حافظ می تواند گویای این نکته باشد که خداوندی که خالق و مالک بشر است، در مقابل نافرمانی و عصیان بشر می گذرد و ما به عنوان مجرم به درگاه او پنا می بریم تا ببخشاید و از او می خواهیم که « نیکی را به جای ما» تمام کند پس بشر نیز باید با تأسی به پروردگار مهربانش مهر و دوستی را برگزیند و از کینه ورزی و دشمنی که رنج بی شمار در پی خواهد داشت پرهیز نماید :

آبرو می رود ای ابرخطا پوش ببار

که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم

گر چه حافظ درِ رنجش زد و پیمان بشکست

لطفِ او بین که به لطف، از در ما باز آمد

سهو و خطایِ بنده گرش اعتبار نیست

معنی عفو و رحمتِ پروردگار چیست

نقل هر جور که از خلق کریمت کردند

قولِ صاحب نظران است ، تو آنها نکنی

هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر

شاهانه ماجرایی گناه گدا بگو

 

پانوشت:

منابع مطالب در دفتر نشریه موجود است


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=608

نظـــرات شمـــا