کد خبر : 97908       تاریخ : 1396/12/17 12:10:15
از چهارشنبه سور تا چهارشنبه سوگ

از چهارشنبه سور تا چهارشنبه سوگ

در این شب است که جسم و جانِ بسیاری از عزیزان ما در آتش می سوزد و صدای مهیبِ آژیرِ آمبولانس ها جسم و جانمان را تا صبح می آزارد و روزگارمان را آشفته تر می کند.

دکتر عباس عاشوری نژاد*

آن روزها، روزهای کودکی ما، جشن "چهارشنبه سوری" که فرا می رسید، در پوست خود نمی گنجیدیم، همه ی ما خوشحال بودیم، از بچه ها گرفته تا مادر و پدر و مادر بزرگ و دوست و همسایه و ...  همه ی ما خوشحال بودیم و بی تاب، بی تابِ فرا رسیدنِ چهارشنبه آخر سال و جشن چهارشنبه سوری، هم برای ما نوید بخشِ عید و عیدی و بهار و تعطیلات و شیرینی خوران و لباس نو بود و هم شبی به غایت، خاطره انگیز، شبی که آتش ها بر می افروختیم و کوچه ها پس کوچه هایمان را  و چراغِ دل و زندگی مان را چون روز روشن می کردیم.

در این شب رویایی بود که تا می توانستیم می دودیم و می خندیدیم و شادی می کردیم و انرژی های خود را تا انتها خالی. در این شب هر چه بود، شور بود و شعور بود و سرور بود و خوشحالی.
از طریق خانواده و مدرسه هم آموخته بودیم که در این شب است که با پریدنِ از روی آتش و خواندنِ وردِ جادوییِ " زردی من از تو / سرخی تو از من"  گناهان و بیماری های یکساله نیز در آتش می سوزند و از آن پس، خوشحال و تندرست، سبکبار و آرام، زندگی را دوباره آغاز می کردیم.
اما آن روزها گذشت و آن شبِ روشن هم به تاریکیِ روزگارمان پیوست، ای کاش نبودیم و این روزها را نمی دیدیم و نمی دیدیم که جشنی که نشانه ی خردمندی ما بود و اسباب خوشحالی و میراثِ افتخار آمیزِ نیاکانمان، اینک به مصیبتی بزرگ تبدیل شده است و نشانه ی حماقت و اسبابِ بدبختی.
در این شب های چهارشنبه سوری است که گویا "ابلیس پیروز مست، سور عزای ما را به نظاره می نشیند "  و وجد و سرور و شعور جایش را به اندوه و هیاهو و بی شعوری می دهد. در این شب است که کوسِ رسوایی ما از مرزها می گذرد و از پنجره های تلویزیون به نمایش درمی آید . در این شب است که جسم و جانِ بسیاری از عزیزان ما در آتش می سوزد و صدای مهیبِ آژیرِ آمبولانس ها جسم و جانمان را تا صبح می آزارد و روزگارمان را آشفته تر می کند.

اینک بگذریم از این که: چرا و چگونه ما، این گونه ما شدیم و چرا این قدر به عقب رفتیم و به پاس خردمندی نیاکانمان بخوانیم شرحی از انعامِ آن عزیزان نیکونهاد در بابِ جشن چهارشنبه سوری:

" کشف آتش یکی از مهم ترین و حیاتی ترین اکتشافات تاریخ زندگی بشر بوده است و به دلیل اهمیت حیاتی این اکتشاف، و نقش بسیار مهم و زندگانی بخشی که آتش در حیات بشر باستانی ایفا می کرده، ستایش و تقدیس آتش از همان دوران باستان رواج و تداول داشته و آتش در اغلب فرهنگ های اساطیری، موجودی مقدس و متعالی یه شمار می رفته و ستایش می شده است. در اساطیر ایران باستان، پیدایش آتش را به هوشنگ نسبت می دادند. به روایت شاهنامه فردوسی، در یکی از روزهایی که هوشنگ به شکار رفته بود، ماری بر سر راه دید و چون مار قصد حمله و آسیب رساندن به او را داشت، هوشنگ به قصد کشتن مار سنگی به جانبش پرتاب کرد. سنگ به مار برخورد نکرد، بلکه به سنگ دیگری برخورد و از این برخورد، شراره آتش جهید و آتشی پدید آمد که تا آن روزگار ناشناخته بود. هوشنگ به شکرانه و میمنت پیدایش این فروغ ایزدی، آن روز را جشن گرفت و به شادمانی و تکریم ایزدان آسمانی پرداخت و این همان جشن سده است که در آن ایرانیان باستان به تقدیس و ستایش آتش می پرداختند. در برخی دیگر از روایت های ایرانی، آفرینش آتش وابسته به پیدایش گیاهان و روییدنی ها است. شاید اعتقاد به سرچشمه گیاهی و نباتی آتش در اقوام کهن ایرانی از اینجا ریشه گرفته باشد که چون این اقوام آتش را از سایش دو تکه چوب به یکدیگر ایجاد می کردند و شعله اش را از این مالش و سایش بر می افروختند، این باور در آنان ریشه دوانید که سرچشمه آتش، چوب درختان است، پس آتش منشاء نباتی دارد و روح درخت و گیاه است. این باور کم کم پرورش یافت و نضج گرفت و به این صورت تکامل یافت که آتش روح طبیعت و هر آن چیزی است که در طبیعت شکوفا می شود و می بالد، تعمیم این باور چنان گسترش یافت که آتش روح و روان زندگی و حیات شناخته شد و در طی گذشت سده ها و هزاره ها، این استنتاج فلسفی و هستی شناسانه به وجود آمد که آتش روح هستی و آفرینش است. و بر مبنای همین باور، آتش حرمتی مقدس و آسمانی یافت و پرستش شد، و چنین بود که با گذشت زمان، آتش بنیانی ایزدی و سرشتی مینوی یافت. در اوستا، آتش پسر اهورامزدا و سپندارمذ، و زمین دختر ایشان معرفی شده است.
این عنصر آسمانی و مقدس، نزدیک ترین دوست و خویشاوند، و طبیعی ترین همراه و یاور بشر تلقی شده، هم چنین به عنوان پیکی میان انسان و ایزدان مورد احترام بسیار بوده است.از این رو در ایران باستان آن را مظهر ربانیت، و شعله اش را یادآور فروغی ایزدی می پنداشتند و برای شعله مقدسی که با چوب عود و اتر در آتشکده ها، همیشه فروزان نگاه می داشتند احترام و ارزش خاص و مقدسی قائل بودند.این آتشدان فروزان، در پرستش گاه ها و نیایش گاه ها، به منزله محراب پیروان آیین مزدایسنا بوده است.
اوستا پنج گونه آتش را نام برده است و بر هر یک درود مخصوص فرستاده است.
نخستین آتش، آتش بزرگ است که به آتش بهرام مشهور بوده است و در آتشکده ها نگاهداری می شده است.
دومین آتش در بدن جانوران و کالبد آدمی پنهان است و آتش درون نامیده شده است.
سومین آتش در روییدنی ها و بدنه چوبین گیاهان و درختان جاری است و مولد جیات نباتات و جانداران است.
چهارمین آتش در ابر ها نهفته است و به صورت برقش یا آذرخش از دل ابرها بیرون می جهد و این همان آتش جهنده ای است که از گرز تشتر زبانه می کشد و شراره می گیرد.
پنجمین آتش، آتش ایزدی است که در عرش جاودان و در برابر اهورامزدا قرار دارد.

آتش مقدس زندگی در نهاد تمام فرزندان طبیعت، به امانت گذاشته شده است و به همه موجودات جهان ارمغان داده شده است. گوهر زندگی انسان و سایر موجودات زنده و جاندار همین آتش جاودانه درون است، آتشی که هرگز نمی میرد و مظهر دوام و بقای جان است. این همان آتش درون است که از آن تعبیر به آتش نامیرای عشق و آتش جاودان جان شده است و گوهر هستی موجودات زنده، به ویژه آدمیزاده است.

 

ادبیات اساطیری و عرفانی ما سرشار است از روشنی و شعله این آتش نامیرا. آتش مینوی نگاهبان و نگه دارنده زدگی جانوران است، و آتش زمینی پاک سازنده و سوزنده پلیدی و پلشتی و گناه است. رسم برافروختن آتش در اغلب جشن های آیینی ایران باستان وجود داشته است. از جشن سده که جشن رسمی ستایش و گرامی داشت آتش بوده است تا جشن چهارشنبه سوری، از جشن شب یلدا تا جشن مهرگان و جشن آذرگان، و از همه مهم تر جشن نوروز. در خانه های ایرانیان باستان، در روز نخست فروردین، پس از آراستن اتاق برگزاری مراسم نوروز، روی میز مراسم، کوزه ای آب و صراحی شراب و گلدانی گل و بشقابی شیرینی و کاسه ای نقل و آتشدانی پر از آتش می گذاشتند و آتش را با چوب صندل و عود و سایر چوب های خوشبو نیرو می دادند و هر کس موظف بود که با دست خود چوب بر آتش بگذارد و نام درگذشتگان خود را بر شمارد، زیرا بر این باور بودند که روح آن ها که در گذشته اند در صورت یاد کردن از ایشان به خانه و کاشانه زمینی خود بر می گردد و از روشنایی آتش شاد دلگرم و روشن روان می شود و تطهیر می گردد. آتش نوروزی در تمام مدت جشن های نوروزی روشن نگاه داشته می شد و به طور مداوم با چوب های معطر عود و صندل جان تازه و فروغ نو می گرفت و زبانه می کشید.

این آتش پاک کننده بدی ها و گناهان بود و برکت بخشنده و میمنت بار، و ارمغان آور بهروزی و تندرستی و شادکامی، در تمام طول سال آینده برای اهل خانه و خویشان آن ها بود و هر چه مشتعل تر می شد خیر و برکت و میمنت آن افزون تر و بخشندگی آن کریمانه تر می شد و سرچشمه خجستگی و بهروزی افزون تر می گشت. نگهبانی و پاسداری آتش در ایران باستان بر عهده اردیبهشت بوده است. اردیبهشت که از امشاسپندان بوده است در عالم روحانی نماینده راستی و پاکی و تقدس اهورامزدا است و در عالم مادی، نگهبان همه آتش های روی زمین. واژه آذردر زبان فارسی شکل دیگری از آتش و یکی از قدیمی ترین نام های آن در زبان های آریایی است. یسنای 62 در ستایش آذر می باشد و آتش نیایش که نماز ویژه آتش است، از این یسنا گرفته شده است. مطابق متن یشت ها، آذر ایزد نگهبان خاص آتش بوده است و از میان گیاهان آذرگون یا آذریون به ایزد آذر اختصاص داشته است. نهمین ماه سال و نهمین روز هر ماه به نام این ایزد و آذر روز از آذر ماه جشن آذرگان بوده است، که در این روز مردم در آتشکده ها، آتش نیایش می خوانده اند."(دانشنامه آزاد)

*روزنامه نگار، مدرس و عضو هیات علمی دانشگاه


  منبع: پایگاه خبری تحلیلی پیغام
       لینک مستقیم   :   http://peigham.ir/shownews.aspx?id=97908

نظـــرات شمـــا