شهین جعفری- وکیل دادگستری
گاه زمانه چنان وارونه میشود که مرز میان قدر و ابتذال فرو میریزد؛ جایی که بزرگان فرهنگ، موضوع ریشخند بیمایگان میشوند و عیارسنجی خورشید به دست شبپره میافتد. این همان تصویری است که استاد شفیعی کدکنی، با دقت شاعرانه و ژرفنگری تاریخی، در بیت اخیر خویش به ما نشان داد:
«زمانه بس که پلید و پلشت و مسخره شد
عیارسنجی خورشید کار شبپره شد»
فردوسی؛ فراتر از شاعر
فردوسی تنها یک شاعر نیست؛ او تاریخِ سروده است، حافظه یک ملت و فریادرس زبان فارسی در برابر فراموشی. اگر شاهنامه نبود، هویت ایرانی امروز، در هجوم طوفانها و سلطه بیگانگان، شاید از هم گسیخته بود. فردوسی بود که با کلامی استوار، ریشههای هویت را در جان این سرزمین کاشت و زبان فارسی را چون خونی در رگهای تاریخ جاری ساخت.
تمسخر شاهنامه و فروکاستن آن به موضوعی برای خنده، چیزی نیست جز بیحرمتی به تاریخ و آیینه فرهنگ ما. آنکه به شاهنامه میتازد، در واقع بر شانههای خود تیشه میزند، چرا که ریشخند میراث فرهنگی، ریشخند آینده یک ملت است.
ابتذال به جای اندیشه
وقتی جامعهای آنچنان سطحی شود که طنز و هزل، جای تفکر و نقد جدی را بگیرد، در حقیقت راه برای سقوط فرهنگی هموار میشود. آنچه این روزها رخ داد، تنها یک «شوخی» نیست؛ نشانهای است از گسست عمیق میان نسل امروز با ریشههای خویش. نسلی که اگر با شاهنامه و فردوسی بیگانه شود، دیگر تکیهگاهی برای ایستادن در برابر توفان ابتذال فرهنگی نخواهد داشت.
شبپره و خورشید
سخن شفیعی کدکنی نه فقط پاسخی به یک بیحرمتی، که هشداری عمیق به همه ماست:
خورشید، بینیاز از ستایش ما، همچنان میتابد؛ فردوسی هم نیازی به دفاع ما ندارد، چرا که عظمت او قرنهاست در جان زبان و فرهنگ ما حک شده است. اما پرسش اینجاست: آیا ما، مردمان این سرزمین، شایستگی پاسداری از چنین میراثی را داریم؟ یا بهسادگی اجازه میدهیم که ابتذال، آیینه خرد و هویت ما را به تمسخر گیرد؟
سخن پایانی
تاریخ نشان داده است که بیمایگان میآیند و میروند، اما نام فردوسی، چون خورشید، جاودان میماند. وظیفه ماست که در برابر بیاعتنایی و تمسخر، نه با فریاد خشم، که با روشنگری و پاسداری فرهنگی، ایستادگی کنیم. زیرا اگر امروز به شاهنامه بخندیم، فردا بر گور هویت خویش اشک خواهیم ریخت.

منبع:
پایگاه خبری تحلیلی پیغام
لینک مستقیم :
http://peigham.ir/shownews.aspx?id=189643